بیانیه کروبی و بیانیه موسوی

همین هفته پیش بود که موسوی با بیانیه پنج ماده ای خود حکومت را مجبور به واکنش نمود. همینطور که در نوشته پیشین ذکر کردم، خامنه ای در شرایطی قرار دارد که تصمیم گیری را برای هر کسی بسیار دشوار میکند. نشانه این مساله هم همین است که در روز 19 دی نتوانست پاسخی روشن به کفن پوشانی که منتظر دستور او بودند بدهد. در حقیقت او احتیاج دارد که به تعریفی روشن و شفاف از مساله برسد تا بتواند برای حل آن به تصمیم برسد، بنابرین پاسخ روشنی به کفن پوشان نداد و برای خود وقت خرید. یکی از دلایل پخش برنامه «رو به فردا» و مناظرات جنجالی آن این است که خامنه ای و نزدیکانش نظرات مختلف را در مورد «فتنه» بشنوند و مطابق با آن اطلاعات و تحلیلهای بیشتری در مورد مساله ای که میبایست در مورد آن تصمیمگیری کنند به دست آورند. به نظر من پیشنهادات پنجگانه کروبی در حقیقت مکمل پیشنهادات موسوی بوده و کمک بزرگی به جنبش سبز خواهد نمود.

1- در حال حاضر بر سر «تعریف مساله» رقابتی جدی وجود دارد. هر طرف بتواند دیدگاه خود در مورد بحران را غالب کند بهتر میتواند بر سر خواسته های خود چانه زنی کند. با باز شدن بحثهای جدید و آزادتر شدن فضا در صدا وسیما اصولگرایان فرصت یافته اند که دیدگاههای خود را در مورد چیستی مسائل مطرح کنند و از این طریق تصمیمات رده بالای حکومت را کانالیزه کنند. بنابر این مطرح شدن نظریات رهبران جنبش سبز میتواند نقشی اساسی در شکل دادن فضای جهت گیری های کلی حکومت داشته باشد.

2- وجود پیشنهادات مختلف از طرف افرادی که جنبش را نمایندگی میکنند مانع از بالارفتن قدرت چانه زنی حکومت گشته، جلوی تلف کردن وقت را از طرف آنها میگیرد. در این حالت نمیتوان مردم را بر سر اجرای خواسته هایی محدود بازی داد چراکه جنبش این قدرت را دارد که درخواست اجرای همزمان چند بند از پیشنهادات را داشته باشد. با این روش میتوان مانع شروع جنگ فرسایشی از طرف حکومت شد. چراکه هر طیف، مطابق با عقاید و سلایق خود؛ میتواند به نمایندگی از کل جنبش بندی از پیشنهادات را مطالبه کند.

3- وجود پیشنهادات مختلف و چندگونه به حکومت این پیام را میرساند که با جنبشی روبروست که نمیتوان با راضی کردن بخشی از آن، بحران را حل کرد. حکومت در نهایت آرزو دارد تا آنجا که بتواند گروههای مختلف را از جنبش بتراشد و نهایتا با آن طیفی که برایش ضرر کمتری دارد وارد مذاکره شده، مابقی را سرکوب نماید. اعلام رسمی و علنی مواضع خرده جنبش ها و رهبران طیف سبز اولا مانع از این حیله میشود و ثانیا حسن نیت همه گروهها را اثبات میکند و باعث به رسمیت شناخته شدن آنها میگردد. اما در این نقطه چالشی اساسی برای جنبش به وجود خواهد آمد و آن حفظ وحدت و توجه و پایبندی به خواسته های مشروع تمامی گروههای بدنه است چراکه پیروزی که بدون مشارکت همه اعضا و تنها به نفع عده ای خاص بدست آید ناپایدار خواهد بود.

4- وجود مطالبات روشن از طرف جنبش این حسن را دارد که به حکومت و شخص خامنه ای نشان میدهد که نمیتوان با قربانی کردن برخی جلادان و دادن امتیازات نامربوط و بی فایده، به جنبش رشوه داد و آن را ساکت نمود. بیانیه کروبی کمک بسیاری به روشتنر کردن خواسته ها و نیازهای بسیاری از گروهها میکند و در حقیقت قشر سنتی خط امام و مذهبیون منتقد را به بدنه جنبش سبز پیوند میزند؛ کاری که اگر انجام نمیشد باعث فرصت طلبی و سو استفاده حکومت میگردید.

5- خصوصیت بارز پیشنهادات کروبی «ایجابی» بودن آن است در حالیکه بیانیه موسوی جنبه ای «سلبی» برای حکومت داشت. از این نظر این دو بیانیه میتوانند مکمل همدیگر باشند چراکه اولا چارچوب حرکت و تصمیمات حکومت را که از طرف رهبران مورد پذیرش قرار خواهد گرفت نشان میدهند و ثانیا خط قرمزهای جنبش را روشن میکنند. بنابراین وجود این دو بیانیه نسبت به انجام رفتارهایی که منجر به دور زدن جنبش سبز میشود هشدار میدهد و دست حکومت در این زمینه میبندد. همه این ها در شرایطی است که طیف تندرو اصولگرایان تمایل زیادی به استفاده از فضاهای خالی به وجود آمده داشته، حتی در صورت موافقت رهبر با خواسته های موسوی نیز حرکات ایذایی را در دستور کار خواهد داشت.

19 دی، سخنرانی خامنه ای و مصاحبه علی مطهری

سخنرانی خامنه ای برای کفن پوشان را جدی نگیرید. مخاطب حرفهای او، کفن پوشانی بود که منتظر حکم جهاد بر علیه موسوی و کروبی هستند. او سعی داشت آنها را آرام کند تا کار بیش از این بالا نگیرد و بتواند در پس پرده اوضاع را کنترل کند.
در عوض مصاحبه علی مطهری و حمید رسایی با صدا و سیما را گوش کنید که در آن مطهری به صراحت درخواست محاکمه احمدی نژاد را میکند! شما فکر میکنید چنین آزادی بیانی در کنار احتمال قربانی کردن سعید مرتضوی اتفاقی رخ داده ؟ من که اینجور فکر نمیکنم! خبرهایی در پس پرده است. تظاهرات 22 بهمن نزدیک است و کودتاچیان نگران راهپیمایی جنبش سبز هستند چراکه 22 بهمن تنها تظاهراتی است که جنبه سیاسی-ملی دارد و تنها از طریق این ویترین است که آنها میتوانند اتحاد ملی را به جهان نشان دهند. جنبش سبز نباید فریب ظاهر سازی را بخورد و هم نمیبایست نسبت به این اتفاقات بی تفاوت باشد چراکه از شکافها و اختلافات درون حکومت میتوان به سود آزادی و دموکراسی بهره برد. هرچه اختلافات آنان گسترده تر باشد کمتر میتوانند در مقابله با جنبش سبز مقتدرانه عمل کنند.

خامنه ای، جام زهر، اصولگرایان و … بیانیه شماره 17 موسوی

الان تقریبا دو هفته میشود که خبری از خامنه ای نیست. از روز عاشورا (یکشنبه هفته پیش) تا امروز تنها یکبار در مجامع عمومی ظاهر شده و بجز تسلیت پیامی از او منتشر نشده است. این مساله در کنار چند نکته دیگر تا حدی ماجرا را روشن میکند.
1- درست است که به خاک و خون کشیدن مردم در روز عاشورا میتواند بهانه خوبی برای آفتابی نشدن باشد، اما خامنه ای حداقل میتوانست برای مردمی که در 9 دی ماه برای حمایت از او و محکوم کردن معترضین به خیابان آمده اند بیانه ای صادر کند و حماسه بسراید. این غیبت ار انظار در حالیست که کودتاچیان انتظار داشتند او در پاسخ به «هتک حرمت عاشورا» و «حضور میلیونی مدافعین نظام» به صحنه آمده و در نماز جمعه حکمی جهادی علیه فتنه گران بدهد

2- این هفته معلوم شد که در نظام سر قضیه کهریزک مجبور به دادن قربانی شده است. این قربانی برای گروه تند رو داخل حاکمیت بسیار گران تمام شده است و واکنش قهر گونه روح الله حسینیان به این «قربانی سازی» نشانگر این مساله است که کودتاچیان احساس بی مهری از طرف رهبر میکنند چراکه آن «اردو کشی» 9 دی و تبلیغات شدید پیش و پس از آن تنها برای گرفتن رضایت خامنه ای برای دستگیری موسوی و خاتمی و کروبی بود، ولی رهبر نه تنها حکم به بازداشت آنان نداد بلکه اکنون قاضی مرتضوی را قربانی کهریزک میکند.

3- تغییر جهت مشهودی در خط مشی صدا و سیما در برخورد با جنبش سبز دیده میشود: مناظره شبکه 3 میان چهره های اصولگرا در شب اول مرتضی نبوی و سلیمی نمین و در شب دوم با حضور علی مطهری. در این مناظره ها اگرچه از اعتراضات پس از انتخابات دفاع نمی شود ولی کاملا مشهود است که آن لحن گزنده جای خود را به گویشی مسالمت آمیزتر (اگرچه یکجانبه) میدهد. به عنوان نمونه در این برنامه ادعای هتک حرمت عاشورا و عکس امام مطرح نشده و در سایر برنامه های تلویزیون هم حجم تبلیغاتی از این دست، ضد جنبش نسبت به هفته گذشته به شدت کم شده است.

4- صدور اتهام محاربه برای معترضین که بیشتر به یک «لجبازی» می ماند. این حرکت تند در حالیست که محسن رضایی رهبر را به عقلانیت و پذیرفتن پیشنهادات پنجگانه موسوی ترغیب میکند و از طرف دیگر علی مطهری پیشنهادات چند بندی دیگری برای عبور از بحران و بازگشت آرامش مطرح کرده است. گروه تندرو میخواهد به خامنه ای نشان دهد که هنوز هم قدرت بسیج مردم و افکار عمومی را علیه معترضین دارد و صدور حکم اعدام برای آنها نشانه این قدرت است.

5- بیانیه شماره 17 موسوی موجب به وجود آمدن اختلافات شدیدی میان جبهه اصولگرایان شده است. تندروها و میانه روهای این گروه به سرعت راه خود را از هم جدا کرده اند. یادمان نرود همین هفته پیش بود که نمایندگان مجلس پا روی شان خود گذاشته و همچون بندگانی بی اختیار دست به «تظاهرات خودجوش» زدند اما امروز این شکاف، آشکارا کار را به جایی رسانیده که خسرو خوبان از مجلس قهر کند.

همه این نکات نشانگر این است که اولا تندروان کودتاچی، متحدانی چندان قوی برای خود در جبهه اصولگرایی نمیبینند و تنها شده اند، از این رو دست به تندروی میزنند. ثانیا شخص خامنه ای از بی تصمیمی (شاید هم کمرویی از اعلام تصمیم) رنج میبرد و نمیداند میبایست خود را برای انجام چه واکنشی راضی کند و منتظر اعلام نظر و فضاسازی حامیان میانه رو خود می باشد، از اینرو شدیدا مستعد فرو غلتیدن به سمت خواسته های موسوی است. ثالثا میبایست منتظر حرکات غیر معقول از طرف باند کودتاچی باشیم. قتل بازداشت شدگان در بازداشتگاهها و خشونتهایی از این دست تنها یک نمونه ازاین موارد است.

به نظر من در طول 7 ماهه اخیر برهه ای حساس تر از امروز برای جنبش سبز وجود نداشته است. مردم ایران میتوانند با حفظ هوشیاری، واکنش مسالمت آمیز به خشونت و طرد نکردن میانه رو های حکومتی؛ در عین ادامه اعتراضات و پایفشاری بر حقوق خود به پیروزی بزرگی نائل شوند. باید دانست که تندروهای کودتاچی اکنون منتظر ابراز خشونت از طرف ما هستند تا دوباره افسار میانه روها را به دست بگیرند و پا را از گلیم درازتر کنند. موسوی با بیانیه هفته پیش خود تهدید را به فرصت تبدیل کرد، اکنون نوبت ماست که از این فرصت به بهترین نحو بهره برداری کنیم و تصویر آینده را روشنتر سازیم.

پ.ن:
مرتبط: روزهای سرنوشت سازی در راهند. شنیده میشود خامنه ای کوتاه آمده است

اعلان جنگ: جنگ کثیف

ترور هدفمند مخالفان، زیر گرفتن معترضین توسط ماشینهای نیروی انتظامی، توطئه پاره کردن عکس امام، ایجاد شایعه دستگیری موسوی، محارب خواندن تظاهر کنندگان و … همه اینها نشانه ادامه جنگ در میدانی جدید است، جنگی که در آن مهاجم مسئولیت شروع جنگ را نمی پذیرد، جنگی که بیش از آن که حمله ای در آن وجود داشته باشد تضعیف روحیه و ارعاب وجود دارد. کسانی که مورد حمله قرار می گیرند نمیدانند چگونه باید مقابله کنند. شرایطی به وجود میاید که اولین اشتباه میتواند آخرین اشتباه باشد.
اما هدف از این تغییر جهت در جنگ چیست؟ حکومت چگونه ممکن است با ادامه جنگ کثیف پیروز شود؟ این نبرد دارای چند جنبه جداگانه و مهم است:

1- ارعاب: حکومت از خشونت ورزی بیشتر نیروهایش ترس بسیار دارد چراکه میداند با ریزش شدید نیرو مواجه خواهد بود. بنابراین سعی می کند معترضین را با ترساندن از طریق وحشی گری (قتل در بازداشتگاه، اعدام، ترور خیابانی، زیر گرفتن با ماشین و …) ساکت و روانه کار و زندگی روزمره خود کند. خبرهایی هم از آموزش بسیجیان از نحوه به آشوب کشیدن و تحریک معترضین به خشونت ورزی بیشتر به گوش میرسد.
2- انشقاق و انزوا در جنبش: این راهکار اتخاذ شده توسط حکومت، خود نشانه فراگیری و گسترش است. دولت کودتا خود را قادر به در افتادن با بدنه عظیم جنبش نمیبیند. از این رو سعی میکند با ایجاد اختلاف (برای مثال تهمت هتک حرمت عاشورا یا توطئه پاره شدن عکس امام برای ایجاد اختلاف میان مذهبیون جنبش و سایرین و …) این بدنه بزرگ واحد را به چند بدنه کوچک و قابل مهار تقسیم کرده هرکدام را به شیوه ای متناسب سرکوب نماید.
3- ترویج خشونت و رادیکالیسم در صف جنبش: بسیاری از متفکران سیاسی از جمله اکبر گنجی، فرخ نگهدار، علیرضا علوی تبار و … علت اصلی پایداری و اقبال نسبت به جنبش سبز را خشونت گریزی و پذیرش چندگونگی آن میدانند. ج.ا مهمترین توجیه برای سرکوب خونین مجاهدین خلق در دهه 60 دا دست زدن به خشونت ذکر میکند. ترویج اینگونه حرکات ترورگونه اولا خود به خود میان صفوف جنبش انشقاق ایجاد میکند و صلح جویان را از بدنه جدا میکند و سایرین را از همراهی باز میدارد؛ ثانیا، بهترین بهانه را برای سرکوب خونین به کودتاگران میدهد.
4- ایجاد جو ابهام، ناامیدی و بی تصمیمی: این براستی ادعای درستی است که بگوییم کودتا تا قبل از 16 آذر تنها موضعی واکنشی نسبت به اعتراضات داشته و بعد از آن بود که با برنامه ای منسجم برای سرکوب و خشونت هدفمند ظاهر گردیده است. شایعات بی اساس پی در پی مثل دستکیری رهبران و احکام اعدام محاربین علاوه بر آنکه اعصاب و روحیه مبارزین را می فرساید، موجب به وجود آمدن حالتی از ناامیدی و بی تصمیمی نیز میگردد و راه را برای خشونت آفرینی معترضین باز میکند. خوشبختانه در برهه حساس بعد از عاشورا مهندس موسوی با بیانیه شماره 17 خود مانع از ادامه چنین حالتی گردید و «توپ را به زمین کودتا انداخت» همچنین نظر سنجی برنامه نود و حضور سبز اندیشان در آن نشانه دیگری بود که میتوان هر زمان که خواست روش مبارزه را عوض کرد و دست حکومت در سرکوب را بست.

همه اینها نشانه این است که اولا جنبش بعد از این نیاز دارد که در مقابل جنگ روانی مقاومت بیشتری نشان داده و منسجم تر عمل کند (مانند حرکت برنامه 90) و ثانیا روشها و برنامه هایی مناسب برای مقابله با اینگونه حملات کثیف بیندیشد(مثل CD جدیدی که برای مقابله با تبلیغات حکومتی روز عاشورا آماده شده)

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: