کودک اصولگرایی، در نیمه راه بلوغ یا مرگ؟

بازیهای سیاستگران مبتلا به درد اصولگرایی داستانی بسیار فرح انگیز و در عین حال غمناک است. قدری از نزدیک که با آنها نگاه کنیم به کودکانی بی دست و پا میمانند که برای ساده ترین کارها هم به شعور خود اعتماد نمیکنند و نظر ولی را جویا میشوند، یا منتظر فرمان میمانند یا آنقدر نق میزنند تا ولیشان را به عکس العمل وادارند. اما اگر از دور به آنها نگاه کنیم مثل این است که واقعا از قدرت فکری بالایی برخوردارند که تا کنون توانسته اند نقشی کم و بیش ثابت را در عرصه سیاسی بازی کنند. اما این نگاه از دور فقط برای گول زدن همان کودکان به کار میاید
شخصی مانند احمد توکلی یا حبیب الله عسکر اولادی را در نظر بگیرید. چند ماه پیش از انتخابات دهم ریاست جمهوری سعی داشتند برای کسب سهمی از قدرت در کابینه، تمام بضاعت ناچیزشان –که در هر انتخابات مجلس باز هم به رخشان کشیده میشود- را به پای احمدی نژاد بریزند. اما پاسخشان فقط لبخند تحقیر آمیز بود. احمدی نژاد از ریاست جمهوری خود به حول و قوه کودتا کاملا مطمئن بود و به حمایت هیچ سرخری احتیاج نداشت. از آنجایی که اصولگرایان قصه ما همیشه علاقه دارند بدون هیچ ریسکی کار خود را پیش ببرند این بار به حجت حمایت خامنه ای از دولت و اطمینان از کودتای انتخاباتی، ملتمسانه دمشان را برای احمدی نژاد تکان دادند تا شاید اندک سهمی در کابینه داشته باشند.
اما ناگهان اتفاقی غیر منتظره رخ داد. مردم در مقابل اعلام آرای دروغین به خیابان ریختند، لاریجانی در مصاحبه تلویزیونی با چهره ای وحشت زده از گردن نهادن نظام به اصول پاسخگویی دم میزد. توکلی با لکنت زبان و در حالیکه سعی داشت هیچ طرفی را ناراحت نکند اعتراف میکرد که جریان امور به نحوی است که نمیتوان مردم را به خاطر اعتراض منافق خواند. مطهری هم اینچنین لب به شکوه از کودتا گشود : «این نونی بود که احمدی نژاد توی سفره آقا گذاشت» همه به دنبال راهی بودند که خود را از سردرگمی خلاص کنند که ناگهان ولایت مهر تایید خود را با خشونت تمام به زیر کودتای انتخاباتی گذاشت. کودکان بی سرپرست قصه ما باز هم از دوراهی نجات پیدا کردند و سریعا با تغییر حالت خود، کرنش کنان به پشتیبانی از دولت کودتا پرداختند و برای تمام شدن اعتراضات خیابانی دست به هم میساییدند. انتظار آنها چندان طول نکشید چراکه نماز جمعه خونین کار خود را کرده بود و خشونت سپاه، در بالاترین حد خود خیابانها را از معترض خالی کرده بود. مراسم تنفیذ کم رونقی انجام شد و نوبت به انتخاب اعضای کابینه رسید.
کودکان دست و پا چلفتی قصه ما در حالیکه سعی داشتند سهمی هرچند کوچک از کیک قدرت برای خود بردارند با پشت دستی محکم احمدی نژاد مواجه شدند. اصولگراها پای کوبان بر زمین تلاش کردند با رای عدم اعتماد به چند نفر از وزرای پیشنهادی حداقل گیلاس روی کیک را برای خود بردارند که ناگهان خامنه ای فرمان داد «خفه، همه باید به وزرا رای بدهند». باهنر گریه کنان این قضیه را -هر چند کار از کار گذشته بود- علنی کرد. بعد از این اما کودکان هنوز هم امیدوار بودند. تا این که روز قدس رسید و فهمیدند هم چوب را خوره اند و هم پیاز را. اعتراضات خاموش نشده و سهمی هم از قدرت به کفشان نیامده. اطفال معصوم و بیچاره قصه ما دیدند که نه از حمایت پیشین ولیشان خبری هست، نه با وجود سپاه و باند کودتا کسی از مردم را با خود دارند و نه به ازای از دست رفتن این همه، سهمی از قدرت به دستشان رسیده و بدتر از همه به جای ولی سابق، زنبابایی به نام دولت احمدی نژاد نصیبشان گشته… واین قصه همچنان ادامه دارد
رمز همه این گرفتاریها و ناکامیهای جبهه اصولگرایی در همین کودک بودنشان نهفته است. عرصه سیاسی عرصه انسانهای بالغی است که مسئولیت کارهای خود را بپذیرند، ریسک کنند و تفکری مستقل داشته باشند، انسانهایی که بازیچه دست دیگران نباشند. گرچه اصولگرایان پایگاه مردمی ضعیفی دارند، اما اگر قادر بودند استقلال عملی از حمایت از حقوق ملت از خود نشان دهند میتوانستند به آینده سیاسی خود امیدوار باشند و رفته رفته پایگاهی مردمی برای خود دست و پا کنند. قضیه خیلی ساده است؛ هیچ کس تصمیم گیری های خود را به یک کودک وکالت نمیدهد، هرچند یک ولی مقتدر (که حالا از آن خبری نیست) بالای سرش باشد و آمپولهای دوپینگ شورای نگهبان قدرت او را تضمین کنند (که آن آمپولها اکنون در دست سپاه قرار دارد)
محسن رضایی حرف درستی میزند؛ آنها باید در اصولشان تجدید نظر اساسی بکنند. امیدوارم خیلی دیر نشده باشد

Advertisements

۱ دیدگاه

  1. مه 16, 2010 در 1:21 ب.ظ.

    اگر واژه اصولگرائی را به عنوان «داشتن مجموعه ای مشخص از اصول و پایبندی به آنها در همه شرایط» تعریف کنیم، جدای ار آنچه در گفتار اصولگرایان ایران به چشم می خورد، تنها اصلی که عملا به آن پایبند بوده اند «حفظ قدرت به هر روش ممکن» بوده است. همه مواردی که در عرصه گفتمانی به عنوان اصول از آنها یاد می کنند مانند ولایت فقیه، اسلام ناب محمدی، ظهور امام دوازدهم شیعیان، عدالت علوی و … همگی در عمل تبدیل به ابزاری سیاسی برای اصل نانوشته حفظ قدرت شده اند. مجموعه ای که تا این در گفتار و رفتارش تناقض باشد در دراز مدت حرکاتش بسیار بچه گانه و مضحک به چشم می آید.
    شاید ثبات سیاسی آنها را بتوان در آینه اصولگرایی به معنای حفظ قدرت-گرائی دید.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: