سرانجام برخورد طرفداران سکولاریسم و اندیشه مذهبی – بازخوانی مصاحبه حسین قاضیان

چارچوب فکری رهبران جنبش سبز به طور واضحی متاثر از انديشه روشنفکری دينی است ولی بسياری از روشنفکران عرفی و بخشی از بدنه اجتماعی جنبش سبز معتقدند که نبايد بر جنبه دينی در جنبش دموکراسی خواهی ايران تاکيد زيادی صورت گيرد. به عقيده شما اين اختلاف نظرها پيرامون نقش دين در جنبش سبز چه فرجامی پيدا خواهد کرد؟
صرف‌نظر از هر فرجام متصوَری که اين اختلاف‌ها داشته باشد، چيزی که بايد مهم‌تر قلمداد شود اين است که رهبران و رهروان اين جنبش چگونه با اين‌گونه اختلاف‌ها و تکثرهای فکری و سياسی روبرو خواهند شد. اين جا همان محلی است که قدرت و غنای دموکراسی‌خواهی نيروهای سياسی و اجتماعی ما محک زده می‌شود. چون دموکراسی چيزی نيست که آن جا يا اين‌ جا افتاده باشد و ما می‌خواهيم برويم و به آن برسيم و فقط يک رژيم سرکوبگر وجود دارد که به ما اجازه نمی‌دهد به آن دست بيابيم. دموکراسی يعنی همين شيوه‌ی رفتن و نزديک‌تر شدن ما به هدف‌ها و آرمان‌های دموکراتيک. دموکراسی «سيمرغ»ی نيست که سر قله‌ی قاف باشد؛ دموکراسی تلاش و تقلای همان «سی» مرغ است برای رسيدن به مقصد، مقصدی که از جنس صيرورت و شدن است نه يک نقطه معين و ثابت. به عبارت ديگر دموکراسی‌ از دل همين تلاش‌های دموکراسی‌خواهانه است که می‌جوشد و بيرون می‌زند (يا نمی‌جوشد و بيرون نمی‌زند، چنان‌که تا به حال نزده است). ما دست کم يک صد سالی هست که در تلاش و تقلای دموکراسی بوده‌ايم، اما اگر به شيوه‌ی عمل نيروهای دموکراسی‌خواه‌مان توجه کنيم می‌بينيم اين اعمال عمدتاً فاقد مضمون‌‌های دموکراتيک بوده است. البته هميشه هم بهانه‌هايی مثل حضور دشمن (يعنی همان رژيم‌های کذايی و مانند آن که خودشان هم با توسل به وجود دشمن مانعی بوده‌اند برای دموکراسی) وجود داشته که با توسل به آن از تن دادن به دموکراسی و قبول بازی دموکراتيک سرباز بزنيم و انحاء و اشکال متفاوتی از پدرسالاری و استبداد و قبيله‌گرايی را، گرچه در بسته‌بندی‌های شيک امروزين، ترويج کنيم.
وقتی به شيوه‌ی گفت‌و‌گوها و بعضا زدوخوردهای سياسی و فکری مخالفان نگاه می‌کنيم، از جمله به برخوردهای مذهبی‌ها و غير مذهبی‌ها، چندان بويی از دموکراسی و غلبه‌ی ارزش‌ها وشيوه‌های دموکراتيک به مشام نمی‌رسد که هيچ، گاه بوی آزاردهنده‌ی استبدادگری مشام را هم می‌آزارد. اگر می‌گفتيم بلد نيستيم و در اول راه هستيم و داريم تمرين می‌کنيم اشکالی نداشت. ولی به نظر می‌رسد همه‌ی ماها خودمان را يک پا قهرمان دموکراسی می‌دانيم تا جايی که بنا به تعبيری که در يک سخنرانی به کار بردم، دموکراسی‌خواهان ما هم گاه در قد و قواره‌ی «دموکرات‌اللهی» ها ظاهر می شوند (يعنی چيزی در رديف حزب‌اللهی و شاه‌اللهی و سکولاراللهی و ديگر «اللهی»ها). به طوری که اگر پوسته‌ی حرف‌هاشان را که کنار بگذاری مغزش چيزی از بازتوليد گونه‌هايی از استبداد کم ندارد.
به هر حال تا اين جای کار که نه از جانب مذهبی‌ها نه از جانب غيرمذهبی‌ها آن ميزان از به رسميت شناختن طرف مقابل که لازمه‌ی رعايت، تحمل و بردباری، و يافتن راهی برای کنار آمدن با اين اختلافات است، بروز داده نشده. از اين بابت، فرجام کار هر چه باشد به نظر نمی‌رسد از اين شيوه‌ی کار با همديگر، مضمون دموکراتيک چندانی به بار بنشيند.

متن کامل مصاحبه

توهین سازمان یافته به سید حسن، هشدار خامنه ای به مراجع تقلید بود

خامنه ای -که دیگر اختیارش دست خودش نیست- روز جمعه حرف جدیدی برای گفتن نداشت، الا اینکه خط امام همین است که من میگویم و دیگران همه منافق هستند یا فریب خورده اند. بر خلاف آنچه عده بسیاری انتظار داشتند، او هیچ فرمان جدیدی صادر نکرد، به مساله خاصی اشاره نکرد و موضع جدیدی از خود بروز نداد؛ و برای این حرفهای تکراری که از موضع ضعف بیان می شد، جمعیت زیادی از گوشه و کنار کشور را دور حرم خمینی جمع کرده و زیر آفتاب نگه داشته بود. به باور من تمام این صحنه آرایی صورت گرفته توسط سپاه برای این مراسم، برای هدف خاصی صورت گرفته بود ولی در آخرین لحظات برنامه تغییر کرد، چرا که مذاکرات پشت پرده به نتیجه نرسیده بود.
خامنه ای این بار از موضعی تدافعی به مقابله قدیمی خود با رهبران سبز پرداخت و اصرار شدید او بر اینکه «خط امام همین است که من می گویم، نه آنها» نشان از منهزم شدن لشکر عقیدتی او دارد. واقعیت این است که خامنه ای نتوانسته مشروعیت خود و دولت مورد تاییدش را به طیف مذهبی سنتی جامعه ایران و رهبران فکری آنها -یعنی مراجع قم- بقبولاند یا تحمیل کند. احمدی نژاد را به بیت مراجع راه نمیدهند و شهر قم تنها به علت غلبه خشونت طرفداران مصباح تاکنون ساکت مانده است.
طبق اخبار پراکنده که از جمله در این وبلاگ منتشر شده، قبل از این نماز جمعه خامنه ای برای مذاکره به قم سفر کرده و با تعدادی از مراجع دیدار داشته است. هرچند خبری از مذاکرات داخل این جلسات خبری به بیرون درز نکرده، اما به نظر میرسد خامنه ای برای موضع گیری شداد و غلاظی که مد نظرش بود به موافقت مراجع نیاز داشته، اما نتوانسته این موافقت را جلب کند. بنابراین ناچار مجبور شده مخاطبان کلاسیک نماز جمعه ها -یعنی مذهبیون- را به خط امامی که خود متصور است رهنمون شود تا مانع از ریزش بیش از پیش هواداران مذهبی گردد و نگذارد گفتمان متعادل مراجع آنها را به رهبران سبز هدایت کند.
توهین روز گذشته به سید حسن خمینی نیز این حدس را تقویت میکند. حرکت زشت و دور از اخلاق طرفداران خامنه ای و احمدی نژاد جدا از این مساله که نشانه کینه و لجبازی دیرین با بیت خمینی است، هشداری جدید به مراجع قم میباشد. آنها با این کار میخواهند به مراجع بگویند که همانگونه که به راحتی آبروی سید حسن را که وابسته به بیت امام است به بازی گرفتیم، میتوانیم شما را هم بی اعتبار و منزوی کنیم تا زین پس بدانید که عدم پیروی از ولایت فقیه چه عواقبی دارد.
اما نکته آخر مربوط به نامه مطهری است. او به صراحت طرفداران خامنه ای را به سپاه یزید و عمر سعد تشبیه میکند و از آنها به «دار و دسته» یاد میکند. براستی چه مساله ای بروز چنین واکنش شدیدی از این مرد را باعث گردیده است؟ آیا میتوان به زودی تشکیل یک جبهه سیاسی به رهبری مراجع قم بر علیه ولی فقیه کنونی را متصور شد، یا این سخنان مطهری تنها از روی تند روی و صداقت فردی نگاشته شده است؟

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: