سناریوهای پیش روی جنبش سبز و حکومت: مذاکره و رفراندوم، یا فروپاشی

(توجه: مقاله در حال تکمیل)

چهره سیاسی کشور به تدریج به سمتی پیش می رود که از حالت دوقطبی خارج شده و شامل چهار قطب گردد. بر خلاف بسیاری که دو قطبی را به شکل حکومت-ملت میبینند و آن را در راستای عمودی میان هرم قدرت و پایه ملت میبینند، نگارنده باور دارد که این دو قطبی در راستای افقی تبلور دارد[1]. نگاه کوتاه به اجزای این قطبها که به تدریج تمایز خود را از سایرین نشان می دهند و شرایط را در دو سناریو تصویر میکند.
این تحلیل بر اساس دیدگاهی صورت گرفته که آن را تئوری «حرکات متقارن» مینامم، طبق این دیدگاه، حرکات سیاسی بازیگران سیاسی معطوف به ایجاد «تعادل قوا» در کفه «معترضین» و «حامیان» نظام است. نتیجه این «تعادل قوا»، «حفظ وضعیت موجود» است. این «حفظ وضعیت» تا زمانی ادامه خواهد یافت که «بازیگران سیاسی» نتیجه «تغییر تقارن» را نتوانند پیش بینی کنند ویا پیش بینی نامطلوبی برای آینده خود، در اثر «تغییر» داشته باشند، به گویشی دیگر عدم اطمینان محیطی منجر به رفتار ریسک گریز آنها گردد[2]. به طور بسیار خلاصه این متن به تبیین این تئوری در بستر اجتماعی-سیاسی داخل کشور میپردازد و ادعا میکند که «تقارن حرکات» نیروهای سیاسی-اجتماعی فعال ایران، از طریق ایجاد و حفظ ثبات و ممانعت از تندروی کودتاچیان، نهایتا منجر به تفاهم و به کرسی نشستن تدریجی خواسته های گوناگون مردم می گردد و در دیگر روی سکه، بروز حرکات «غیر متقارن» در طرفین منازعه، به دلیل فرصت آفرینی برای قدرتمند ترین بازیگر عرصه؛ یعنی کودتاچیان، اتحاد برای نیل به دموکراسی از تنها طریق ممکنه؛ یعنی مفاهمه و مذاکره  را از بین میبرد.

ذیلا به طور خلاصه قطب های تشکیل شده ذکر میشود.

1- سمت چپ، براندازان: در سطح اجتماعی واقع شده اند(پایگاه اجتماعی گروه 2)، خواهان تغییر اساسی در نظام ج.ا هستند. برخی از آنها پایگاه اجتماعی حامل رفرمیزم را تشکیل میدهند. بسیاری از آنها جز به تغییری رادیکال از طریق قانون اساسی راضی نمی شوند اما گزینه ای برای جانشینی ج.ا ندارند. این گروه اساسا نمیتوانند اتحادی دراز مدت با رفرمیستها برقرار کنند.
2- سمت چپ، رفرمیستها: در سطح سیاسی واقع شده اند. خواهان تغییر در رفتار، یا اصلاح تدریجی ساختارهای حکومت هستند. تا کنون به لطف براندازان توانسته اند فضایی دو قطبی شکل دهند و خود را از خطر حذف کامل برهانند.
3- سمت راست، اصولگرایان: در سطح سیاسی قرار دارند. توانسته اند به کمک کودتا گران رفرمیستها را از حکومت عقب برانند، اما در اینکه کودتاچیان را کاملا به خدمت خود درآورند ناتوان مانده اند و احساس میکنند به تدریج در آن گروه هضم خواهند شد.
4- سمت راست، کودتاگران: برنامه ای دراز مدت برای قصب کامل حکومت دارند. مشکل اساسی با ساختار کنونی حاکمیت دارند و برای پی گیری برنامه خود مجبور به حذف سایر گروهها هستند. دیگر نمی خواهند ابزار اصولگرایان باشند.
حرکات گروههای چپ و راست گفته شده از کودتای 22 خرداد سال گذشته تا کنون متقارن بوده، یعنی همگرایی و اتحاد در گروه راست منجر به اتحاد در گروه چپ میگردیده و بالعکس.

شواهد بروز این رفتار متقارن و برنامه ریزی کودتاچیان برای برهم زدن این رفتار یا رقم زدن تقارن به نفع خود بسیار زیاد است. خواننده مطلب خود میتواند مقاطع مختلف جنبش سبز را در نظر آورده طبق این نظریه آنرا تحلیل نماید. اما از نظر نگارنده پروژه کودتاچیان از ابتدا تا کنون دو پروژه را کلید زده و در آن راستا حرکت داده اند.

  • روز قدس تا 13 آبان (پروژه عدم تقارن ضعیف) : هدف کودتاچیان از این پروژه حذف «چپ» از طریق شکل دادن حرکات نامتقارن برای جذب گروه 3 به 4  و جدا کردن گروه 2 از1 بوده است. منظور از عبارت «عدم تقارن ضعیف» در حقیقت تلاش کودتاچیان برای تاثیر گذاری بر عوامل 2 و3 است(و نه 1و4 به عنوان پایگاههای اجتماعی)[3]. عدم سرکوب جنبش سبز در روز قدس و میدان دادن به شعار «نه غزه، نه لبنان» هر چند تا حدی توانست گروه 3 را به 4 نزدیک نماید، ولیکن منجر به جدایی و موضع گیری برائت طلبانه اصلاح طلبان (که اغلب هنوز در زندان بودند) علیه گروه 1 نشد. مقطع بعدی برنامه کودتاچیان، 13 آبان بود که برخی آن را «زادگاه تند ترین شعارهای جنبش سبز علیه حاکمیت» میدانستند[4]. اما کودتاچیان باز هم در پروژه خود ناموفق ماندند چراکه شعارهای تند آن روز تحت الشعاع سرکوب شدید مردم قرار گرفت و نتوانست پایه ای برای جذب گروه 3 فراهم کند. نکته جالبی که مانع جذب 3 به 4 در این مقطع گردید، سرکوب کور مردم در نقاط پراکنده شهر بود که به عابران عادی و حتی خود حامیان نظام نیز سرایت کرد.
  • 16 آذر، عاشورا و 22 بهمن (پروژه عدم تقارن قوی): هدف کودتاچیان از این پروژه حذف «چپ» از طریق شکل دادن حرکات نامتقارن برای جذب گروه 3 به 4 و ایجاد حرکت مخالف الجهت میان 1و2 بوده است. منظور از عبارت «عدم تقارن قوی» در حقیقت تلاش کودتاچیان برای  تاثیر گذاری بر عوامل 1و3و4(به عنوان پایگاه اجتماعی) از طریق پروپاگاندا و سرکوب خشن بوده است. تغییرات بسیار بطئی گروههای 2و3 که در سطح سیاسی قرار دارند کودتاچیان را مجبور کرد که برای ایجاد موقعیتی فوق العاده نامتقارن، گروههای 1و4 را نیز همزمان حرکت دهند. 16 آذر و توطئه پاره شدن عکس امام همراه با انعکاس وسیع رسانه ای آن، در حقیقت بیشتر از آن که بر گروههای سیاسی (2و3) متمرکز باشد، پایگاههای اجتماعی را هدف قرار داده بود. عکس پاره شده امام که صدها بار از صدا و سیما پخش گردید در حقیقت مقدمه ای بود برای تحریک افکار عمومی گروه 4 برضد 1، منفعل و بی تصمیم شدن گروه 2 و نهایتا صحنه سازی کثیف روز عاشورا. هدف خشونت شدید در روز عاشورا و برخوردهای بی سابقه امنیتی پس از آن نیز منفعل کردن و ترساندن گروه 1 و همینطور مجبور کردن گروه 3 به هضم شدن در گروه 4 بود. در اینجا میبایست کمی تامل نمود تا ظرافت به کار رفته در صحنه آرایی عاشورا بیشتر خودنمایی کند: آنچه توسط صدا و سیما انعکاس یافت «هتک حرمت عاشورا» بود که مشخصا گروه 4 به عنوان پایگاه اجتماعی و همینطور بخش متدین و سنتی گروه 1 را هدف گرفته بود. از سوی دیگر سعی شد که با سرکوب خشن و همینطور میدان دادن به بروز خشونت ازطرف معترضین و رادیکال نمودن آنان، اتحاد آن را با گروه 2 کاملا قطع نمود. همینطور آن چیز که انعکاس نیافت ولی به زشت ترین وجه به گروه 1 اعمال شد، خشونت سیستماتیک و هدفمند بود تا نیروهای کف خیابان جنبش را در درجه اول ترسیده و منفعل و در درجه دوم رادیکال و خشن نماید. این بهترین راه برای شقه شقه کردن چپ به گروههای رادیکال، بریده و منفعل، سازشکار و اصلاح طلب بود تا بتوان جداگانه هر کدام را به روش متناسب از بین برد[5]. پروژه با اردوکشی 9 دی ادامه یافت، کودتاچیان سعی داشتند تا سوار بر موج نفرتها و زخمهای قدیمی طبقه اجتماعی خود شده و هدایتگر یک «جنبش اجتماعی» بر علیه همه گروهها شوند نگارنده بر این باور است که پروژه کودتا میتوانست تمام حاکمیت را در چنگ خود گرفته  و نظامی کاملا متفاوت با نظام کنونی بر ایران حاکم کند. اما همانطور که اکنون معلوم است، شخص خامنه ای احساس کرد که سیل «جنبش کودتاچیان» او را هم با خود خواهد برد. اصولگرایان بیش از همه (حتی رفرمیستها) خود را در معرض حذف میدیدند. بله، کودتا داشت به نتیجه می رسید. کسی نمیداند که کودتاچیان چگونه سعی داشتند «جنبش اجتماعی فرودستان» را اداره کنند و به پیش ببرند اما چیزی که معلوم است این است که موسوی در این برهه حساس برای همه گروههای سیاسی ایران و (خود شخص خامنه ای)، در نقش پدر ظاهر شد و مانع حذف آنان گردید.

فرایند رسیدن مهندس موسوی به بیانیه شماره 17 در حالیکه مشاوران و نزدیکان او در زندان هستند  و خود او نیز به خاطر شهدای عاشورا از جمله خواهر زاده اش عزادار است، امری است بسیار قابل تامل. این مسئله را میتوان اینطور تحلیل کرد که خامنه ای برای کشیدن افسار کودتاچیان و نجات و خود و حکومتش  به این بیانیه نیازداشت. کودتاچیان از پیش با ترور شهید موسوی قصد داشتند تا مهندس موسوی را در شرایطی احساسی قرار داده, جلوی پذیرش هر گونه درخواست خامنه ای از طرف موسوی را بگیرند تا کاملا کنترل امور را در دست داشته باشند. بنابراین در این برهه حساس نیز تقارن حرکت میان این دو شخصیت منجر به پایداری شرایط گردید. مهندس موسوی با ابلاغ این بیانیه در حقیقت از خود گذشتگی کرد. اگرچه در راستای این بیانیه و درخواستهای پنجگانه آن دو-سه روزنامه از بند توقیف رهیدند و تعدادی از زندانیان آزاد شدند، ولی میتوان هنوز آن پیشنهادات را «معلق» نامید.

بعد از بیانیه شماره 17 موسوی، اتحاد ظاهری بین گروههای 3 و 4 فروپاشید. موسوی توپ را به زمین «راست» انداخت و از این طریق مانع ادامه اتحاد میان آنها گردید، و این مقدمه ای بود برای از هم پاشیدن دو قطبی راست-چپ و ایجاد چهار قطبی ذکر شده. اما بعد از این هم نظریه «حرکات متقارن» کاملا حاکم ماند یعنی همزمان با دعواها میان گروه 3و4 گروههای 1و2 نیز کم کم از هم فاصله گرفته اند. این گروه نیز نمی تواند اتحادی دراز مدت با گروه اصولگرایان برقرار نماید.
در حقیقت شکاف سکولار-مذهبی (که در حقیقت ناشی از تعریف مطلقا غلط از دو سو است) در همین راستا قابل تحلیل است. حرکات اخیر کدیور، مهاجرانی، ابطحی و … در ایجاد جدایی و مرزبندی خود با طیف ضد حکومتی در حقیقت انعکاس زد و خورد اصولگرایان مجلس نشین با دولتیان است.
از منظر همین دیدگاه «تقارن حرکات»، لغو راهپیمایی 22 خرداد از طرف موسوی و کروبی کاری بسیار هوشمندانه به نظر می رسد. چراکه حضور خیابانی در حالتی که فضای دو قطبی به سمت چهار قطبی سوق می یابد، حرکتی رادیکال از سمت گروه 1 که قطعا با واکنش خشن گروه 4 مواجه خواهد شد، در روند ایجاد چهار قطبی ریشه دار و مستحکم اشکال جدی وارد می کند و ما را به شرایط دو قطبی نا مطلوب می رساند. لغو راهپیمایی از این منظر مانع از دست رفتن دستاوردههای یکسال گذشته جنبش سبز گردید و نگذاشت عقربه زمان دوباره به عقب برگردد. باید به خاطر داشت که حرکات موسوی در متکثر نامیدن جنبش سبز و ابلاغ منشور جنبش هم در راستای همین «حرکات متقارن» قابل تحلیل است. او سعی دارد حتی الامکان نیروی بیشتری را در میانه نگه دارد و مانع گسست زودهنگام گروههای 1و2 گردد تا بتوان از گذار قطبیت پیشین به قطبیت آینده مطمئن گردید.
توجیهات و دلایل وجودی این حرکات متقارن بسیار است اما اگر بخواهیم آینده را پیش بینی نماییم میتوان به دو حالت اشاره نمود:

سناریو اول: همانطور که در بالا اشاره شد، تا وقتی شرایط محیطی بازیگران (یعنی عوامل اقتصادی، سیاست بین المللی، تحریمها و …) تقریبا ثابت هستند یا طبق روند پیش بینی پذیری (یا معقول که شاهرگ اقتصادی را قطع نکند) حرکت میکنند، حرکات طرفین همچنان متقارن خواهد ماند. طبق این سناریو نهایتا می توان نزدیک شدن هرچه بیشتر گروههای 2و3 را شاهد بود و به ایجاد تفاهمی امیدوار بود بتواند خواسته های معترضین را کم و بیش به کرسی بنشاند. اما آیا میتوان در این سناریو به ایجاد تغییرات به کمک رفراندوم امیدوار بود؟ وقتی نیروهای میانه دو سمت چپ و راست به سمت همدیگر حرکت می کنند حفظ تعادل دو کفه بسیار مشکل می شود، در این حالت بازی رهبران سبز و تغییرات محیط بین المللی در آخرین لحظات بسیار حساس است. تغییری بسیار «اساسی» که ازطریق رفراندم و بدون فروپاشی صورت گیرد نیاز به تاکتیکهایی هنرمندانه در آخرین لحظات دارد. جای دارد بعدا بیشتر در مورد آن صحبت کرد.


سناریو دوم: تغییرات شدید و پیش بینی ناپذیر محیطی (مانند حمله نظامی، تحریم نفت و …) نهایتا به این منجر خواهد شد که گروهها به هراس افتاده و ادامه ثبات وضع موجود و پیش بینی پذیری آینده را ممکن ندانند، در این حالت «تقارن حرکات» برهم خورده، گروه 1 به کمک اقشار خارج از جنبش سبز حرکات رادیکال را شروع کرده و پروژه براندازی رسما کلید می خورد، گروه 4 هم در بهترین حالت منفعل گردیده و اقدامی در تقابل نمیکند. اما من باور دارم که با بروز این شرایط، یعنی شورش گرسنگان و آشوب واقعی و تهدید خارجی، گروه 4 سعی خواهد نمود خود به روند بر اندازی کمک نماید و به کمک پایگاه اجتماعی خود (همان اقشاری که با بحرانهای جدید اقتصادی کنار جنبش سبز ایستاده اند) یک انقلاب تمام عیار راه بیندازد، یعنی کودتای خود را در فازی جدید دنبال کند و خود را در شاهراه ایجاد یک دیکتاتوری نظامی بیندازد، با قدرتهای خارجی تفاهم کند و با جنگ نامتقارن مانع انحراف کودتای جدید خود گردد. بدیهی است قدرتهای خارجی برای بازگشت سریع ثبات به خاورمیانه چاره ای جز توسل به همین عده ندارند، از این رو راه مذاکره با آنها کاملا باز خواهد بود.

به هر روی از دیدگاه من شرایط موجود به یکی از این دو راه خواهد رفت. اگرچه شواهد نشان میدهد که عقلای دو طرف منازعه از این دیدگاه استفاده می کنند و خواهان یک گذار منطقی و تدریجی از طریق تبدیل دو قطبی به چهار قطبی، و نهایتا یک سه قطبی متعادل هستند ولی نباید فراموش کرد که عدم شناخت واقعیتهایی موجود توسط قدرتهای خارجی میتواند فاجعه بار باشد. فاجعه ای که منجر به تکمیل کودتا و ایجاد یک دیکتاتوری نظامی در منطقه گردد.

———————————————————————————–

[1] دلیل اصلی اتخاذ این دیدگاه جدا بودن ساختار حقیقی و حقوقی و وجود ساختارهای موازی در کشور است. راس قدرت و حرکات آن در حال حاضر چندان متاثر از تغییرات سطوح زیرین نیست و مستقلا بر سایرین تاثیر میگذارد. از این رو سعی شده دیدگاهی بی ارتباط با «سطوح قدرت» اتخاذ گردد تا از نفوذ کلیشه های ذهنی ناشی از تقسیم بندیهای افقی کلاسیک جلوگیری گردد.

[2] توجیهات بسیاری برای این مسئله وجود دارد. اصولا در شرایط با ثبات یا کم تغییر، تغییرات و حرکات هر سطح بیشتر از اینکه متاثر از تغییرات سطوح دیگر باشد از خود آن سطح تاثیر میپذیرد (موضوع استقلال موجودیتها). از طرف دیگر جذب شدن هر موجودیت به دیگری استقلال تصمیم گیری را تضعیف میکند، خصوصا اینکه موجودیت جذب کننده قدرت بیشتری داشته باشد (موضوع قدرت، کنترل و اختیار) برای مثال در بحث مطرح شده، جذب شدن گروه 3 به 1 آینده آن را کاملا در اختیار 1 قرار میدهد اما حرکت متقارن گروه 2و3 علاوه بر حفظ استقلال، می تواند کنترل آنها را نیز در دست خود نگه دارد.

[3] در این پروژه کودتاچیان سعی نداشتند از پروپاگاندای رسانه ای برای تحریک افکار عمومی استفاده نمایند و صرفا تغییر در سطوح سیاسی(2و3) را مد نظر داشتند. به گویش دیگر، مثلا باعث فاصله گرفتن 2 از 1 شوند نه اینکه همزمان آنها را از همدیگر دور کنند. دلیل اصلی این تصمیم نیز این است که ایجاد حرکت غیر متقارن در 1و4(پایگاه اجتماعی) هم بسیار سخت است و هم ریسک بالایی میطلبد. برای مثال نمیتوان دلیل سرکوب (و ضمنا خود شناعت سرکوب) را رسانه ای کرد و انتظار واکنش متفاوت میان مردم داشت.

[4] در حقیقت افزایش دامنه و عمق سرکوب نسبت به روز قدس نیز برای تندتر کردن و افزایش هرچه بیشتر دامنه شعارها بود. چرا که کودتاچیان علیرغم آزاد گذاشتن مردم در روز قدس نتوانستند شعاری تندتر از «نه غزه، نه لبنان» از آنها بیرون بکشند.

[5] آن خشونت چنان برنامه ریزی شده بود که شناخت ابعاد و نتایج آن باز هم قابل تامل است. رد شدن ماشین نیروی انتظامی از روی معترضین در حالیکه نیروی مسلح به سلاح دور زن در خیابان مستقر است چه معنایی دارد؟ چه دلیلی برای ترور خواهر زاده موسوی در چنین روزی وجود دارد؟ کودتاچیان سعی داشتند هر کس میترسد را بترسانند، هرکس میبرد را ببرانند، با هر کس که میسازد سازش کنند تا کودتا را ظرف چند روز کامل کنند. نگارنده بر این باور است که شناخت «پدیده عاشورای خونین 88» نیاز به تحلیل بسیار جدی دارد که در جای خود بسیار مهم است چرا که میتوانست پایه ای برای دگرگونی کامل حاکمیت و تبدیل آن به یک نظام دیکتاتوری نظامی تمام عیار را فراهم آورد.

Advertisements

2 دیدگاه

  1. آینده said,

    ژوئیه 12, 2010 در 1:52 ب.ظ.

    یادداشت خوب و آموزنده ای بود هر چند خلاصه می نمود

  2. اوت 22, 2010 در 7:24 ب.ظ.

    […] طلبان میگردند تا به آنها گره بزنند. همانطور که در این نوشته گفته بودم، این اتفاقی بود که دیر یا زود رخ میداد، اما […]


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: