آیا جمهوری اسلامی واقعا یک حکومت دینی است؟

آیا حکومت جمهوری اسلامی یک حکومت دینی است، یا یک دیکتاتوری سکولار است که صرفا از ابزار دین برای اعمال قدرت خود در جامعه استفاده می‌کند؟ پاسخ به این سوال از این جهت حائز اهمیت است که به ما کمک می‌کند راه‌های غلط و صحیح رویارویی با این دیکتاتوری را بهتر بشناسیم.

روش رفتار حاکمیت برای کنترل عرصه عمومی جامعه می‌تواند شاخصه‌های خوبی برای شناخت مسئله به ما ارائه کند. بیایید برای نمونه، سیر شعارهایی که به منظور کنترل حجاب بانوان از ابتدای انقلاب تاکنون مطرح گردیده است را در نظر بگیریم.

اوائل پیروزی انقلاب و در دوران جنگ شعارها به این صورت بود: «ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است، ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است». «خواهرم، حجاب تو کوبنده‌تر از خون من(شهید) است». این شعارها به وضوح از موضع موجودی «مذکر» عنوان می‌شود که در موقعیتی مذهبی قرار دارد و فرض بر این است که مخاطب این شعار به انجام فرائض دینی تمایل دارد. اینگونه شعارها که در قالب گفتمانی «مذهبی» ارائه می‌گردد، نشان‌دهنده این است که حکومت سعی دارد برای کنترل عرصه عمومی گفتمان مذهبی خود را به جامعه «تحمیل» کند و «اقناع» چندان محلی از اعراب ندارد.

بعد از جنگ و در دهه هفتاد شعارها به این صورت تغییر چهره داد: «خواهرم حجابت را، برادرم نگاهت را؛ حجاب متانت است». این شعارها الزاما از موضعی مذکر یا مونث عنوان نمی‌شود و فرض بر این نیست که فرد مخاطب الزاما مذهبی باشد، بلکه فرض اصلی این شعارها تمایل جامعه به حفظ «اخلاق» در عرصه عمومی است، اخلاقی که الزاما از دین سرچشمه نمی‌گیرد. گفتمان مطرح شده توسط این شعارها، گفتمانی «اخلاقی-اقناعی» است که از جایگاه یک ناظم دلسوز بیان می‌شود، اگرچه این ناظم دلسوز، مبصرهای شدیدا خشنی هم زیر دست پرورانده.

اما نکته جالب و حیرت انگیز، گفتمان سکولاری است که اخیرا مطرح می‌گردد. شعار «حجاب آنتی ویروس زن است»؛ ویا بیلبوردی که در آن شکلات باز شده مگس آلود در کنار شکلات لفاف دار تصویر گردیده اساسا نه موضعی اخلاقی دارند، و نه تلاشی در جهت گسترش فرهنگ حجاب ازطریق مذهب. واضع این گفتمان سعی دارد از طریق بر انگیختن و تحریک «عقلانیت سکولار» در مخاطبان، کنترل حجاب در عرصه عمومی را در اختیار گیرد.

اگرچه تمایل شدید به کنترل عرصه عمومی تنها یکی از مولفه های حکومت‌های دیکتاتوری است، اما خواننده یادداشت می‌تواند با در نظر گرفتن سیر دیگر مولفه ها در طول تاریخ انقلاب، به روشن تر شدن تصویر ذهنی خود کمک کرده، همینطور در کوتاه و خلاصه ماندن یادداشت سهیم گردد.

حال به سوال مطرح شده در ابتدای متن برمی‌گردیم: آیا حکومت جمهوری اسلامی یک حکومت دینی است، یا دین برای این حکومت، صرفا ابزاری است در جهت اعمال قدرت بیشتر در جامعه؟ به باور نگارنده حکومت فعلی ایران حکومتی است که تعریف بسیار روشنی از جامعه خود دارد و متناسب با تغییر و تحولات آن، استراتژی‌های متناسب را در پیش می‌گیرد. برای مثال در نمونه ذکر شده، می‌توان فهمید که حکومت از تغییر فرهنگ «مرد خویی» جامعه به خوبی مطلع بوده و شعارهای خود را از این منظر تعدیل می‌نماید. همینطور حکومت روند گسترش و نفوذ «عقلانیت سکولار» در جامعه را باور دارد و گفتمان خود را در تناظر با آن تغییر می‌دهد و حتی به «پست مدرنیزم» روی می‌آورد!

همانطور که از روند سیر تحولات رفتار حکومت؛ که در بالا با آن اشاره رفت می توان نتیجه گرفت، برای جمهوری اسلامی «کنترل عرصه عمومی» منبع قدرتی است که با پایه های مشروعیت این رژیم مورد مبادله قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر حکومت با پرداخت باجی به نام «اسلامیت عرصه عمومی» به روحانیون، سعی در تقویت مشروعیت دینی خود (که یکی از منابع مشروعیت است) دارد. بدیهی است این منبع قدرت می‌تواند به طرق دیگری که برای حکومت سودمندتر باشد نیز مورد مبادله قرار گیرد. می‌توان دعوای اخیر روحانیون با دولت بر سر مسئله حجاب را نیز در همین چارچوب تحلیل نمود.

باور به مذهبی بودن حکومت جمهوری اسلامی باوری نیست که ناشی از شناخت درست و عمیق جامعه و حکومت ایران باشد. دین اسلام، تنها به عنوان یک ابزار حفظ مشروعیت برای حاکمیت ارزش دارد، نه بیشتر. اما همین تکیه حکومت به این منبع مشروعیت و روش امتیاز دهی و امتیاز گیری آن و استراتژی های کنترل جامعه از «عقلانیتی سکولار» سرچشمه می‌گیرد. بله، حکومت جمهوری اسلامی تا حد زیاد، بسیار زیادی سکولار است!

بعد از همه این حرف‌ها، لازم است قدری در مورد این اظهار نظر هوشنگ امیر احمدی قدری تامل کنیم:«جریان سبز برای سکولاریزم می‌جنگد، نه دموکراسی». همینطور باید گفتمانی که اسفندیار رحیم مشایی در جایگاه رئیس دفتر احمدی نژاد پی می‌گیرد را بیشتر مورد مداقه قرار دهیم تا در مورد نحوه رویارویی با استبداد حاکمیت تردید کنیم. سوالات اساسی که در اینجا مطرح می‌گردد اینهاست: شناخت غلط از ساخت حاکمیت و مذهبی دانستن آن، چقدر و چطور مبارزات مدنی دموکراسی خواهی را به بیراهه برده است؟ مبارزه با نواندیشی دینی چگونه و تا چه حد به مستحکم تر شدن پایگاه مشروعیت جمهوری اسلامی کمک کرده است؟ اینها سوالاتی است که طرفداران دوآتشه آنچه که در جامعه مجازی به «سکولاریزم» معروف شده، می بایست به آن پاسخ گویند.
لینک در خودنویس
————————————————————
پ.ن
بحثهایی پیرامون این متن

۱ دیدگاه

  1. tina said,

    اوت 9, 2010 در 11:27 ب.ظ.

    سلام

    بلاخره نگفتيد فرکانس شبکه هوشنگ امير احمد خان خاين چيه تا ببينيم

    شايد سرگرم کننده باشه


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: