«براندازی» و «موعودگرایی»، دو روی یک سکه

گروههای مختلف سیاسی که برای تغییر رفتار حاکمیت ایران تلاش می‌کنند، طیف گسترده‌ای را تشکیل می‌دهند. در انتهای این طیف گروه‌هایی وجود دارند که به «براندازان» معروفند. اینها بیش از آنکه خواستار تغییر «رفتار» و «تسلیم» حاکمیت در قبال مردم باشند، خواستار نابودی آن هستند. از نظر بسیاری از آنان، تغییر «ماهیت» حکومت، الزاما منجر به تغییر «رفتار» آن در جهت خواست مردم خواهد شد. جدا از اینکه چنین استدلالی جای بحث و شک بسیار دارد، قصد دارم در این یادداشت شباهت این تفکر با آنچه «موعود گرایی» و تفکر «آخر الزمانی» نام دارد را بیشتر روشن کنم. البته همانطور که از یادداشت بر می‌آید، نگارنده کنتراست‌های ذهنی را بالا برده تا بتوان موضوع را ریشه‌ای‌تر حلاجی نمود، ازاین رو سبک و روش بررسی مسائل و مصادیق ذکر شده در این یادداشت، خواننده هوشمند را گمراه نخواهد نمود.

بیایید یکبار دیگر آن «گزاره ذهنی» که منطق پشت استدلال‌های افراطیون این دسته را می‌سازد مرور کنیم: «تغییر ماهیت حکومت، منجر به تغییر رفتار آن در جهت خواست مردم خواهد شد». در این گزاره، همانطور که مشخص است حرکت‌های اجتماعی مردم تنها هنگامی می‌تواند موثر باشد که حیات و بقای حاکمیت فعلی را هدف گرفته باشد. در این تفکر، فشار به حکومت در جهت اصلاح رفتار آن نه تنها موثرنیست، بلکه هرگونه تلاش در این جهت، از آنجا که نهایتا به تقویت «ماهیت» و «موجودیت» حکومت منجر می‌شود اصولا مذموم است. از صحت و سقم این مدعا که بگذریم، چیزی که در این میان ناپدید گشته موضوع «اخلاق» است. اخلاقی که ما را وامی‌دارد حکومت فاسد را اصلاح کنیم تا حتی برای یک روز هم شده، فقرا کمتر زجر بکشند، تا یک نفر کمتر سنگسار شود و … ردپای تفکر «حجتیه‌ای» در این میان به وضوح قابل مشاهده است، یعنی حذف شدن «اخلاق» و نفی «اصلاح»، چرا که نتیجه‌ای جز به تعویق انداختن ظهور یا انقلاب براندازانه ندارد.

نکته دیگری که از این گزاره مستفاد می‌شود، استفاده ابزاری از «مردم» جهت براندازی حاکمیت است. اگرچه این «براندازی» در نهایت هم‌راستا با برآورده نمودن خواست مردم قرار دارد، اما تا آن زمان لزومی به توجه به خواست‌های آنان وجود ندارد. یعنی هر چه بیشتر مردم تحت فشار قرار گیرند بهتر می‌توانند ابزاری برای براندازی باشند. چیزی که در تفکر «آخر الزمانی» نیز مشاهده می‌گردد، جهان می‌بایست از فساد پر شود تا حضرت ظهور کند، «مردم» هم صرفا ابزاری در جهت ظهور حضرت هستند و می‌بایست تنها «انتظار» پیشه کنند، «اصلاح امور» معنایی در این تفکر ندارد.

اما از همه این مسائل مهم‌تر، مقدم شمردن «ماهیت» به «رفتار» است. تفکر «براندازانه» و «موعود گرایانه» توجهی به فرایند و چگونگی ایجاد حکومت‌ها و روابط متعامل حکومت-جامعه ندارند و اصالتی برای جامعه نیز قائل نیستند. از نظر آنها شکل‌گیری رفتار حکومت در «خلا» اتفاق میافتد و ارتباط چندانی با ساختار جامعه ندارد. به گویش دیگر، تنها «خوب» بودن حاکمان منجر به «حکمرانی» و «رفتار» خوب می‌گردد. حاکمان فعلی ذاتا و اصالتا «خوب» نیستند یعنی آخوند هستند، متحجرند و …، بنابراین رفتار درستی هم نخواهند داشت. همینطور در تفکر موعود گرایانه و آخر الزمانی، حاکمان فعلی چون معصوم نیستند، ارتباطی با امام زمان ندارند یا منصوب ایشان نیستند ذاتا نمی‌توانند رفتاری «خوب» نیز داشته باشند. علاوه براین، مردم نیز در هر دو تفکر «ساخت نیافته» و «اتمیزه» هستند، چیزی که در اندیشه براندازانه با لفظ کلی «ملت» و در تفکر آخرالزمانی «امت» خوانده می‌شود، یعنی همان توده بی شکلی که توسط حاکمان هدایت می‌شوند و در عوض به خواسته‌هایی همچون عدالت، حقوق بشر و … می‌رسند. بدیهی است مفهوم «دموکراسی» نیز در این دو اندیشه واژه‌ای قلب یافته است و با آنچه که باید باشد تفاوت اساسی دارد.

شباهت‌های ذاتی این دو تفکر آنچنان زیاد است که حتی اگر بخواهیم تنها از طریق گزاره مطرح شده در یادداشت به آن بپردازیم، می‌توان چندین و چند پاراگراف دیگر را نیز سیاه نمود. اما چه نتیجه‌ای می‌شود از این شباهت گرفت؟ خواننده می‌تواند خود در این مورد قضاوت کند. نگارنده تنها قصد داشته تا تنها گروهی که به چیزی جز براندازی راضی نیستند را هدف قرار دهد، ریشه‌های فکری آنان را متمایز کرده، و خطر ناشی از «افراطی گری» آن را نشان دهد. به باور نگارنده «براندازی» ذاتا امری مذموم نیست، بلکه چیزی که آن را مضر می‌کند، جایگزینی آن با «رفرمیزم» است، چیزی که «براندازی» را خطرناک می‌کند، بخشیدن هیبتی «استراتژیک» به آن است که با هر تفکر دیگری رقابت می‌کند و تنها خود را بر حق می‌داند، آن را تنها راه حل دراز مدت قرار می‌دهد و حیات جامعه را به آن گره می‌زند. از این رو هدایت و راهبری خواستاران تغییر نمی‌بایست به دست افراطیون این دسته قرار گیرد.

بنابراین بهتر است که «براندازی» در حد یک «تاکتیک» باقی بماند چرا که اساسا بقای منطقی و اصالت آن وابسته به وجود مکملی همچون «اصلاح طلبی» است و در غیر این صورت همه خواستاران «تغییر» نیز در حالت حدی همچون مروجان تفکر انجمن حجتیه، به روز ظهور، یعنی زمانی نامعلوم و مبهم تکیه خواهند کرد و تا آن هنگام حرکتی در جهت «اصلاح» نشان نخواهند داد و حتی در جهت تباهی بیش از پیش جامعه خواهند کوشید، چرا که «زمینه» آن «انقلاب نهایی» برقرار نیست. بله، تفکر «براندازانه» در حالت افراطی، ذاتا پتانسیل ایدئولوژیک شدن را دارد چراکه این پیکره مدرن، بر همان اسکلت قدیمی و ستنی ذکر شده تکیه دارد. کلیت طیف خواستاران تغییر نیز می‌بایست خطر افراطی‌گری آن را دریابند چراکه تهدید ناشی از آن، کمتر از آسیب‌های خود حکومت مستبد نیست.

2 دیدگاه

  1. Nima said,

    سپتامبر 22, 2010 در 7:38 ق.ظ.

    Thanks Rafigh

  2. tesla said,

    اکتبر 23, 2010 در 3:47 ب.ظ.

    واقعا لذت بردم از اين تحليل
    تفکر براندازانه واقعا گفتنش ساده است ولي وقتي جزييات آن موشکافي مي شود تازه هويت واقعي خودرا نشان مي دهد
    ممنون از تحليل زيباتون


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: