تنها شهید دهه شصت

خسارات زیستن در حکومت استبدادی ابعادی بس عظیم دارد. زندگی هر انسانی در این شرایط، او را از برش شمشیر «استبداد» دور نخواهد کرد، فرقی نمی­‌کند که آن­‌کس مخالف نظام باشد یا نه؛ خواهم گفت، اما در این میان به برخی چنان ضرباتی وارد می­‌شود که هرگز قابل جبران نیست. این صدمات و ضربات جدا از تاثیر منفی بر همان افراد، وحدت و اعتماد ملی را هم خدشه دار می­‌کند. وحدت و اعتمادی که از «خشت» انسانها، عمارت «جامعه» را می‌­سازد.

«استبداد» خوب می­‌داند که چگونه بقای خود را تداوم بخشد. بزرگترین دشمن او، جامعه منسجم و قوی است. انسان‌های منفرد توانی برای مقابله ندارند، چه؛ خود دانسته و نادانسته ابزار تحکیم آن می­‌گردند. این جامعه مدنی است که ابزارهای حکومت را از دستش می­‌ستاند و اراده خود را به آن تحمیل می­‌کند.

«استبداد» حیات خود را با حیات کشور گره زده است. میان اقوام ایرانی اختلاف می­‌اندازد، مذاهب را رویاروی هم قرار می­‌دهد، طبقات را به جان هم می‌­اندازد، زن و مرد را دشمن هم می­‌کند، مردم را با روحانیون بد می­‌کند و … خلاصه هیچ موجودیتی را نمی­‌توان یافت که در صنف و گروه خود، دشمنی داخل جامعه نداشته باشد. وحدت و اعتماد از میان می­‌رود تا «چسب قدرت» جایگزین شود. بله، «استبداد» یک «جامعه فروپاشیده» لازم دارد تا روش و منش خود را اعمال کند، چرا که حیاتش در گرو این است.

نمی­‌خواهم شما را به دهه ۶۰ ببرم، می­‌خواهم از فراز «امروز» آن سال‌ها را نظاره کنید. به راستی برنده بازی‌های خونین آن دهه که بود؟ می‌گویید جمهوری اسلامی؟ خیر عزیزان، تنها برنده خود «استبداد» بود، نه فقط استبداد جمهوری اسلامی، بلکه…؛ خواهم گفت. سال‌ها از دهه خونین گذشته و امروز منظره آن روزها تنها دشمنی میان ایرانیان را به ذهن متبادر می­‌کند، گروهی به جبهه‌­های جنگ فرستاده شدند، عده ای در بالا بر­سر قدرت می­‌جنگیدند و چه جالب که در خیابان هم جنگ بود. میانه دوران جنگ آنهایی که در جبهه بودند فهمیدند زیر بیرق اسلام نمی­‌جنگد، شاید که ابزار قدرت گرفتن برخی دیگر باشند، پس خودشان دست به کار شدند. مخالفان سیاسی زندانی می­‌شدند و مردم در قحط‌سال نان می‌سوختند. مبارزه با استکبار دیگر فقط یک شعار بود، چرا که اسلحه را آمریکا، از انبار اسرائیل می­‌فرستاد. این بود که مردم پرسیدند: برای چه می­‌جنگیم؟ اما دیرزمانی بود که مردم به دست خود رقبای سیاسی حاکمان را حذف کرده بودند. جبهه­‌ها خالی می‌شد و سرکوب‌ها بالا می‌­گرفت، سودجویان بیش از پیش گلوی خلق را فشردند. کشته روی کشته انباشته می­‌شد و نه فقط از جنگ. از بیرون فرمان آتش بس شنیده ­شد و بس نکردند، جنگ نفتکش‌ها پیش آمد. از داخل فریاد آمد: تمامش کنید تا تماممان نکردند، خفه­‌شان کردند. هواپیماي مسافري را زدند، قعطنامه تعارف شد، جام زهر را نوشیدند و تلخی‌اش را بر سر صدها زندانی تف کردند و همه­‌اش این نبود.

جوانی­ها برباد رفت و عقده­‌ها برجای ماند، پدران تا امروز داغدار و پسران بی پدر شدند تا هرچه دارند بر سر امریکا فریاد بکشند؛ بله، آنچه در همه قربانیان دهه خونین مشترک است چیزی نیست جز «فریاد». رفتگان رفتند و ماندگانی نماندند که با هم دشمن نباشد. واژه «ایرانی» معنا نداشت، مردم ساده کوچه و بازار هم در ذهن خود دیگری را «منافق»، «سازشکار»، «طاغوتی»، «ضد انقلاب»، «تواب»، «بریده»، «حزب اللهی»، «پاسدار»، «فراری»، «محتکر»، «امریکایی» و … لقب می­‌دادند. آنچه ماند، جامعه‌­ای فروپاشیده بود که تنها به کار تداوم «استبداد» می­‌خورد؛ جامعه­‌ای که قدرت نداشت اجزایش را به هم پیوند دهد تا مبارزه کند، چرا­که هر جزء دشمن جزء دیگر بود و این داغ تا امروز می‌­سوزاند.

اما امروز هم همان منطق جریان دارد. «استبداد» بازی را خوب بلد است. ضربات دهه ۶۰ امروز هم نمی­‌گذارد که این جامعه، «جامعه» شود. هرگاه جزئی می­‌خواهد به جزئ دیگر پیوند بخورد تا مگر حرکتی پدید آید فریادها بالامی‌رود که: «آهای، تو همانی که آن روز آن بلا راسر من آوردی» فریادهای از این دست روزی نیست که گوش را نخراشد و زخم‌های آن دهه را تازه نکند. در این میان نان «استبداد» است که روز به روز چرب­‌تر می­‌شود، او است که با هر فریاد خیالش راحت می‌­ماند که خطری تهدیدش نخواهد کرد. «استبداد» بازی دهه ۶۰ را برده و تا امروز هم نان آن را می‌­خورد. اما در این میان تنها یک حقیقت وجود دارد، پیش­تر گفتم که برنده این بازی، «استبداد» است، نه جمهوری اسلامی. رفتن این نظام درد «فروپاشیدگی» جامعه ما را دوا نمی­‌کند، چرا که این جامعه به «چسب» احتیاج دارد. جامعه ما این چسب را از درون خود نجوشیده و نشده که اعتماد و وحدت را به خود برگرداند. مجبور است آن چسب را از جایی دیگر به عاریت بگیرد، برای همین می­‌گویم پیروز آن میدان تنها «استبداد» بوده است. بله، «استبداد» بالای سر جمهوری اسلامی نشسته و مطمئن است حتی با رفتن او، آسیبی به خود نخواهد دید. «استبداد» قربانیان آن روزها را به همدیگر مشغول می­‌دارد بدانسان که هیچ هنگامه‌­ای، نهیب اتحاد در گوش آنها نمی­‌شود. این چنین است که باید اقرار کنیم: «تنها شهید دهه ۶۰ اتحاد جامعه ایران بود»، اتحادی که جامعه را از چنگ «استبداد» رهایی می‌بخشد.
————————-
منبع

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: