جمهوری اسلامی، ذهن «انسان ارزشی» را «توالت» می‌انگارد

ذهن انسان عرزشی، امروز در مقابل مسائل مطرح شده در زیر قرار دارد. برای مدت کوتاهی خودتان را جای او بگذارید و این متن را بخوانید:

  • بوقهای جمهوری اسلامی: تحولات کشورهای منطقه ناشی از «بیداری اسلامی» است، چراکه مردم شعار الله اکبر سر میدهند و نماز جماعت برپا می دارند (البته با کفش)
  • همان بوقها: جنبش سبز که  شعار الله اکبر استفاده می کند و در 26 تیر 88 نماز را به جماعت اقامه می کند (با کفش)، به دنبال براندازی دین است.
  • معمر قذافی: اینهایی که آشوب میکنند، موش اند، وابسته به القاعده هستند و از آنها پول گرفته اند.
  • همان قذافی: اینها که شورش می کنند، یک سری معتاد به مواد مخدرند
  • بوقهای جمهوری اسلامی: اینها که اغتشاش می کنند، میکروبند، خس و خاشاکند، جمعی افسرده…
  • پسر قذافی: حتی یک نفر وجود ندارد که حکومت تونس خونش را بر زمین ریخته باشد. اینها که میبینید فیلمهایی مربوط به گذشته است.
  • بوقهای جمهوری اسلامی: ندا آقا سلطان را انگلیس کشت و با اجرای سناریویی از پیش تعیین شده، فیلم آن را تهیه کرد
  • پسر قذافی: ما به روی مردم آتش نگشودیم.
  • سردار فیروز آبادی در نامه ای به امام زمان: اماما! تو شاهد باش که ما به اغتشاشگران شلیک نکردیم.

قصد ادامه این مونولوگهای احمقانه را نداریم، ادامه متن را بخوانید

عباس عبدی در آخرین یادداشت خود، اولین نشانه های سقوط دیکتاتور را سقوط در گفتار میداند، به زبان خودمان که ترجمه اش کنیم، می شود: یبوست در افکار، اسهال در گفتار…

{قذافی} فراموش كرد كه بگويد پس از چهل سال حكومت بر مردم ليبي و با وجود يك رژيم كاملاً بسته و امنيتي، و تحت رهبری فرهنگی جناب قذافی، چطور القاعده و مواد مخدر تا اين حد در ميان مردم نفوذ كرده است؟ آیا در این صورت چیزی جز بی کفایتی سیاسی خود را فریاد زده است ؟ … در كجاي دنيا مردمي كه قدرت در دست خودشان است عليه خودشان قيام كرده‌اند؟ او فراموش كرد كه بگويد آيا سفرا يا وزراي او هم مواد مخدر مصرف كرده‌اند كه استعفا مي‌دهند ؟ …  او فراموش كرد كه بگويد چرا از تانك و مسلسل و هواپيما و ارتش بايد عليه مردم استفاده كرد؟ اگر جامعه‌اي تا اين حد مصرف‌كننده مواد مخدر و وابسته به القاعده است، چه ارزشي به حكومت كردن دارد؟ او فراموش كرد كه بگويد كه چرا پس از چهل سال حكومت بر ليبي براساس سوسياليسم علمي! هنوز هم بايد قبايل ليبي را به كمك طلبيد؟ او فراموش كرد كه بگويد كه چرا با توليد و صادرات حدود 5/1 ميليون بشكه نفت و گاز و فرآورده‌هاي نفتي، اما هنوز توليد ناخالص آن كشور از ارزش اين نفت تولیدی كمتر است

اما بشنوید از آقای حیدر مصلحی! طبیعی است که مخاطب حرفهای وی و سایر بوقچی های نظام ولایی، همان قشر ارزشی است، وگرنه سایرین که اطلاعاتشان آلوده به قضاوت منطقی و اطلاعات دقیقتر است گوششان که به حرفهای ایشان نیست

حیدر مصلحی که در «راس» وزارت اطلاعات فعالیت می کند هم فراموش کرد به بگوید بعد از 32 سال حکومت و با وجود یک رژیم کاملا بسته و امنیتی و تحت رهبری فرهنگی آیت الله خمینی و امام خامنه ای چطور آمریکا و انگلیس و غرب تا این حد میان مردم نفوذ کرده. آیا در این صورت چیزی جز بی کفایتی سیاسی خود را فریاد زده است؟ اگر نظام ج.ا مردمی است و قدرت در دست خود مردم است، چطور است که مردم بر علیه حکومت برآمده از خود دست به قیام می زند؟ مصلحی فراموش کرد که بگوید آیا موسوی، کروبی، رضایی، رفسنجانی و دیپلماتها و هزاران نفر از خود حکومتیان که ریزش کرده اند هم غربزده، ضد دین، آمریکایی بوده اند که از حکومت دوری گزیده اند؟ مصلحی فراموش کرد که بگوید اگر مردم 25 بهمن و اول اسفند مردم برای خرید عید رفته بودند، پس چرا خیابان را پر از سگان ولایی کرده بودند؟ اگر معترضین ریزش کرده اند و روز به روز از عده شان کم می شود، پس چرا عربده کشی و زوزه کشی رجالگان و چارپایان مجلس و قوه قضائیه روز به روز فزونی می گیرد و سگان کف خیابان روز به روز مسلح تر می شوند؟ اگر کشور در مقابل فتنه واکسینه شده است، پس دستگیری موسوی و کروبی و اعمال حکومت نظامی چه معنایی دارد؟ مصلحی فراموش کرد که بگوید چرا پس از 32 سال پیاده شدن اسلام انقلابی و سیاسی تحت فشار حکومت، چرا باید از نیروی لباس شخصی، و سپاه و نیروی انتظامی برای آرام نگاه داشتن اوضاع جامعه استفاده کرد و مطبوعات را سانسور کرد؟ او فراموش کرد که بگوید چرا با صادرات بی حد و حصر نفت بیش از 46 میلیون نفر از مردم باید زیر خط فقر باشند؟….

ادامه دادن این سطرها کاری بیهوده است. آن کس که چنین استدلالاتی پیش روی عرزشی قرار می دهد، چه تصوری از وی در ذهن دارد؟ آن عرزشی که با این مسائل روبرو است، چگونه فکر می کند؟

کاریکاتور مانا نیستانی را بار دیگر نگاه کنید…

Advertisements

بسیجی «ناموس»پرست، فائزه هاشمی و جمهوری «الوات» اسلامی

فیلم حمله و فحاشی به فائزه هاشمی رفسنجانی را از اینجا دانلود کنید

براستی آن بچه حزب اللهی؛ آن لباس شخصی، بسیجی یا …  که جلوی فائزه را گرفته و به او و پدرش فحاشی می کند، آتش کدام کینه را فرو می نشاند؟ آنطور که از فیلم دو دقیقه و چند ثانیه ای بر می آید، او از چیز خاصی «دفاع» نمیکند. نه خامنه ای، نه احمدی نژاد نه اسلام نه … از هیچکدام از اینها حرفی به میان نیامد. او «حمله» می کند. خوب که به حرفهایش گوش کنید، صدای شکستن بغضی را می شنوید: «مگر بچه حزب اللهی ها مرده اند که…» راز این «حمله» زبونانه و گریه آلود چیست؟ …

مرده باشند که چه؟ فائزه پایش به شاه‌عبدلعظیم باز شود؟ نه، بسیجی اگرچه مرد سالار است و قلمرویش را «ناموس» میپندارد، اما این چیزی نیست که به خاطرش خود را رو در روی فائزه -که «زن»، و پابوس بارگاه عبدالعظیم است – قرار دهد. پس قضیه چیست؟ چرا چارپایه گذاشتن فائزه در جلوی صدا و سیما و سخنرانی او، «ناموس» این جوان حزب اللهی را اینقدر به درد آورده؟ هیزم آتش این «نفرت» از کجا می آید؟

میدانیم که بسیجی نمایشنامه ما قطعا به موهوماتی چون اسلام انقلابی، «امام» خامنه ای، ارزشهای انقلاب و امام زمان و … باور دارد، یا دستکم ارادت می ورزد. اما چرا در این «حمله» به فرزند هاشمی، نامی از اینها نمی شنویم؟ آیا این اعتقادات باید مخفی می شدند تا از همنشینی با لغاتی چون «فاحشه» و «بوزینه» یا حتی «هاشمی»! محروم بمانند؟ نه، فراموش نکنید که بسیجی داستان ما، روزهایی مثل 25 بهمن و 10 اسفند که موتورش را روشن می کند و به سمت میدان انقلاب گاز می دهد، «حیدر» را در کنار فحشهایی می نشاند که مو بر تن دختر شهری سیخ میکند. پس قضیه از کجا آب میخورد؟

این پرسشها می تواند تا بینهایت ادامه پیدا کند، اما آنچه که ما را به پاسخ «روشنگر» می رساند، دور از همین پرسشها نیست.

بچه حزب اللهی تصویر شده، دست به «حمله» می زند، اما به خوبی می داند که «امام» خامنه ای، «ارزشهای انقلاب و شهدا» و دیگر موهوماتی که در دل دارد، نمی توانند او را در این «حمله» یاری دهد. پروژه ستردن جمهوری اسلامی از همه اینها –یعنی کاری که موسوی با هوشمندی کرد و میکند- مشروعیت جمهوری اسلامی که پیشتر از این توهمات خودساخته اخذ میشد، را بر باد داده و او را برای حمله به مخالفین و منتقدینش بی سلاح کرده است. بله، هنر موسوی این بود که این تیغ های برنده را از دست زنگیان مست گرفت؛ تا به قول سعید حجاریان، دستشان روی ماشه بلرزد. فریاد فحاشی های آن بسیجی نیز در گلویش شکست.

با این حساب، برای دست زدن به «حمله»، برای «سرکوب» مخالفین، برای خفه کردن صدای منتقدین، چاره ای نمی ماند جز همان شیوه لات بازی: جمهوری اسلامی ابتدا، «جاهل جوانمردی»  بود که اگرچه قمه در مشت پنهان داشته بود،  تسبیح دست می گرفت و جلوی نامحرم چشم را درویش می کرد، اما امروز گزیری ندارد که تسبیح را به صورت دیگری بکوبد و قمه را عریان نگه دارد: یک «لات»، به تمام معنا.

بله، جمهوری الوات اسلامی، زنجیر پاره کرده است. حرم عبدالعظیم که روزی حرمتی می داشت و در جوارش کسی جرات تعرض به نوامیس را نداشت، امروز جولانگاه اراذل و اوباشی شده که نه برای «دفاع» از حرمش، که به منظور «حمله» به مخالفین حکومت «لاتها» و «اوباش» آنجا را منزلگاه خود ساخته اند. در این میان نه «حرم»، نه «امام» نه «شهدا» و نه هیچ چیز سابقا مقدسی سوخت این حمله را فراهم نمی آورد. تنها تعرض به «بوق‌خانه» مبارکه –یعنی همان صدا و سیما- است که اینگونه شعله رو به خاموشی خشم مقدس را –برای مدتی کوتاه- پر فروغ تر میکند.

اما حکایت آن بغض «هنوز» نشکسته. تمام موهومات و خرافاتی که لاتهای بسیجی با توهم زنده ماندن آن به مخالفین «حمله» می کنند، همه آن خرافاتی که به واقع مرده اند، ولی جمهوری اسلامی را سرپا نگه داشته اند، تنها با چیز باسمه ای و مصنوعی چون «تلویزیون» زنده نگه داشته میشوند، وگرنه گفتمانی که در میان مردم جریان دارد، نشانی از «امام»، «شهدا» و … ندارد. از این رو، ناموس بسیجی چیزی نمیتواند باشد جز همان «بوقخانه» تلویزیون. گناه فائزه نیز همین بود که جلوی صدا و سیما، سخنرانی کرده، یعنی نغاره زدن زیر سبیل شاه، یعنی تعرض به ناموس بوق‍‍‌خانه مبارکه! همان صدا و سیمایی که هنوز، 22 سال گذشته از مرگ خمینی، 23 سال بعد از جنگ و … هنوز رسم و رسوم آن دوران را تبلیغ می کنند. بسیجی بدون اینها هیچ است، همانطور که لات بدون «ناموس» اش هیچ نیست.

روزگار لاتبازی تمام شده است، همانطور که دوره «ناموس» پرسی دیرگاهی است که به سر آمده. اما چه هنگام می توان امیدوار بود که این جوجه لاتها، این وارثان خون فاطی؛خواهر قیصر و فرمان، این را بفهمند؟ چه زمانی موهومات دست از سر الوات و اوباش بر خواهند داشت؟

نگاهی سیستمی به روند سقوط نظام جمهوری اسلامی: «توسعه در کمند سیاست»

امروزه تقریبا تمامی صاحب نظران حوزه «توسعه» اذعان دارند که توسعه همه جانبه ایران، در چارچوب رفتارهای کنونی نظام جمهوری اسلامی تبدیل به امری ممتنع شده است. این «امتناع توسعه» از منظر سیستمی، حیات و بقای این نظام را به شدت تهدید کرده و نهایتا آن را به ورطه نابودی خواهد کشانید. اما چگونه می توان این مسئله را توضیح داد؟ دکتر محسن رنانی در مقاله «توسعه در کمند سیاست» ضمن تشریح مراحل زندگی یک سیستم، چگونگی تحلیل رفتن قوه حیاتی نظام را در سایه «امتناع توسعه» مورد بررسی قرارداده و افتادن آن به «تله بنیانگذار» و در ادامه، سقوط و فروپاشی آن را به تصویر می کشد. از نظر وی، جمهوری اسلامی -به مثابه یک سیستم- مدتهاست در راهی افتاده که از لحاظ ساختاری، استعداد و توان تبدیل نمودن انرژی های ورودی خود، به نیروی پیش برنده و حیاتی را به سرعت از دست میدهد. ادامه این روند سیستم را در روند نزولی بحران قرار داده و روز به روز ادامه وضع گذشته را مشکل تر می نماید.

اما در این شرایط دست زدن به جراحی های عمیقی در اقتصاد ایران، و اجرای طرحهایی مثل هدفمند کردن یارانه ها، نه تنها مناسب حال این بیمار مشرف به موت نیست، بلکه بیش از پیش ادامه زندگی وی را در معرض تهدید مرگ قرار می دهد. ایشان در مصاحبه ای می گوید:

«بنابراین در چنین وضعیتی به حکم این که سیستم در دام موسس است اصلا نباید سراغ جراحی آن برویم. آری یک زلزله چهار ریشتری هم می تواند یک سیستم که در وضعیت پایداری نیست را به هم بریزد اگرنگران زلزله هشت ریشتری هستیم، اما درمان آن ایجاد عامدانه یک زلزله چهار ریشتری نیست.درمان آن ایجاد ثبات و مستحکم سازی این سیستم از طریق بهبود فضای معنایی اقتصاد و ایجاد وفاق ملی و امنیت سرمایه گذاری و تسهیل مناسبات با اقتصاد جهانی و ایجاد بستری امن برای کارآفرینی وتقویت و حفاظت از حقوق مالکیت مردم و نظایر این هاست. بعد از این مرحله است که اصلاح قیمت ها می تواند به عنوان یک نسخه کمکی به بهبود وضعیت کمک کند»

با این مقدمه به سراغ اصل مقاله می رویم. مقاله  «توسعه ملی در کمند سیاست» را می توانید از اینجا دانلود کنید.

دینامیک گسلهای عمودی و افقی در حاکمیت، تاثیر مغناطیس سیاسی جدید و وظیفه آزادی‌خواهان

به گمان من، کمتر کسی است که بعد از روز 25 بهمن باوری جدی به تحلیلهای گذشته داشته و قادر به چشم بستن بر واقعیات بیرون زده از دل این حوادث باشد. نگارنده چند ماه پیش، در تحلیلی مفصل، گسلهای فعال در گستره سیاست و اجتماع ایران را به صورت شکافهایی عمودی تعریف کرده بود و گذار مسالمت آمیز به سمت خواست معترضین را در ایجاد پیوند و حرکت متقابل میان دو جبهه این شکاف به صورت متوازن میدانست. اما امروز میبینیم که با گذشت زمان و برخورد جریان سیال حوادث به نقاط نشانگری چون 25 بهمن و 1 اسفند، گسلهای فعال نه به صورت عمودی، نه در میان دو جبهه فکری-سیاسی از جامعه و حکومت، و نه در میان خواستاران تغییر و محافظه کاران، که امروز میان حکومت-ملت بحران زایی می کند. بنابر این نظر، فعالیت این مغناطیس جدید، تاثیراتی متفاوت از گذشته خواهد داشت.

1-      عاطل شدن شکافهای عمودی: نشانه های بسیاری وجود دارد که در باور غالب میان مردم، جناحهای خواستار تغییر در داخل حکومت نتوانسته اند (یا نمیتوانند) مطالبات را از طریق نزدیکتر کردن دو جناح و ایجاد گفتگو و مفاهمه میان اینان پیگیری کنند. از این رو موضوعی تحت عنوان «رادیکال شدن جنبش» تا میزان زیادی قرین به صحت است.

مهمترین علت چنین ذهنیتی، خالی شدن عرصه قدرت از «سیاست ورزی» است. وقتی تمام سیاست ورزان کشور، جملگی ولایت فقیه را منشا تحرکات سیاسی خود می دانند و این واقعیت (یا برداشت خود) را علنا به مردم ابراز میکنند، واکنش طبیعی و منطقی معترضین و مردم نیز این است که منشا همه انسدادها و صلبیت فضای سیاسی کشور را خامنه ای بدانند. از این دیدگاه،  جناح بندی در میان «سیاست ورزان» اصولا فاقد معنا است، چراکه تنها یک «سیاست ورز» وجود دارد که شخص خامنه ای است.

علت ثانویه نیز در همین راستا معنا میابد. وقتی سکه ای که به نام جنبش در خیابان ضرب می شود، فقط در بازاری معنا دارد که در اختیار انحصارگری چون شخص ولی فقیه است، و این انحصارگر، در غیاب هرگونه رقیب،  سکه خیابان را به پشیزی معامله نمی کند، انتظار طبیعی این است که نیروی پیشرانه جنبش به سمت برهم زدن «بازار انحصاری» معطوف گردد. از این بابت، «رادیکال شدن جنبش» نتیجه طبیعی انحصار روز افزون بازار سیاست، و خالی شدن این عرصه از معدود بازیگران اثر گذار پیشین است. بی اعتنایی به بیانیه شماره 17 موسوی، و بارقه های ضعیفی که در دل خواستاران تغییر روشن نگاه میداشت، اکنون می رود که منطقی جدید را بر صحنه سیاسی-اجتماعی ایران حاکم نماید.

2-      فعال شدن شکافهای افقی: فرض کنید که به تنهایی در بیایانی بی آب و علف راه می روید و هیچ آبی به همراه ندارید. ناگهان به طرز معجزه آسایی -در حالی که شدیدا از عطش عذاب میکشید- به دکه فروش آب بر میخورید. شما میدانید که پول کافی برای خرید آب ندارید و اگر تا ساعاتی بعد آب ننوشید از تشنگی خواهید مرد. بنابراین شروع به چانه زنی با فروشنده کرده،سعی میکنید قیمت آب را پایین بیاورید. اما فروشنده نیز میداند که شما به هر صورت مجبورید آب را به هر قیمتی که شده خریداری نمائید، بنابراین دلیلی برای چانه زنی نمیبیند. در مرحله بعد و با ناکامی در چانه زنی، شما به قیمت واقعی آب پی میبرید: «جان». از نگاه فرد تشنه، تفاوت بازی در «منطق» ابتدایی و ثانوی، در «علم» به قیمت واقعی آب مستتر است.

منطق مرحله اول، محافظه کارانه، سیاستمدارانه و تحلیل گرانه، همراه با چانه زنی و پرهیز از برخورد مستقیم با طرف مقابل و سعی در حداقل کردن هزینه ها و حداکثر کردن مزایا است. فعالیتهایی همچون تقویت گروههای نزدیک فکری در حاکمیت، مشروعیت زداییاز گروه مقابل و هدایت منطق بازی به نفع خود در گروه فعالیتهایی قرار می گیرند که در دستور کار قرار میگیرند. اما مرحله دوم منطق خود را دارد: هرگاه شما پی ببرید که طرف مقابل آب را به شما نخواهد داد و این به بهای جان شما تمام خواهد شد، بازی چهره دیگری به خود میگیرد، که نتیجه طبیعی آن  کشته شدن «فروشنده انحصاری» یا «خریدار» است.

نشانه های فراوان حاکی از ورود حاکمیت و مردم به این مرحله است. اجرا شدن طرح هدفمندشدن یارانه ها، با همه سخت گیری و کنترل از سوی حاکمیت، به سمتی حرکت میکند که حیات طبقه متوسط را به خطر انداخته و می رود که ریشه این قشر –که به گفته برخی تنها بروی کاغذ وجود دارد- را هدف قرار دهد. گروههای پایینی نیز اگرچه در ابتدای کار کمی بهبود وضعیت اقتصادی را تجربه کردند، اما با ادامه آن، آینده ای برای خود نخواهند دید. به گفته بسیاری، از ماههای ابتدایی سال آینده میبایست شاهد پیوستن این عده به اعتراضات باشیم.

سوای آنچه در آینده با آن روبرو خواهیم شد، امروز نشانه های روز افزونی دیگری نیز دیده می شود که نشان میدهد زلزله های آینده ناشی از فعالیت گسل حکومت-ملت خواهد بود، نه گسلهایی که میان بخشهای مختلف حکومت وجود دارد.

جمهوری اسلامی طی این چند روز هرآنکس که در مقابل «فتنه» ساکت بوده را به تحرک واداشته و از آنها موضع گیری شفاف خواسته. خود این امر، برای مردمی که تا امروز منفعل بوده اند و موضع خاصی نسبت به حوادث سیاسی نداشته اند، نوعی میدان مغناطیسی است که جهت گیری را بار دیگر الزامی می کند. از طرف دیگر، حکومتی که به تمامی خود را در برابر ملت قرار دهد و همانند روز اول اسفند حکومت نظامی اعلام کند، خود به خود به تصویر تعمیق شکاف حکومت-ملت دامن می زند.

نکته مهمی که باید به آن توجه داشت این است که حکومت،  تلاش داشت با تقویت دو قطبی درون حکومتی، خواص بی بصیرت و ساکتین در برابر فتنه را به واکنش وا داشته، با تقویت میدان مقناطیسی داخل خود، ضمن حرکت سریعتر به سمت تک پایه ای شدن، موضع مستحکم تری در مقابل ملت برای خود تامین کند. اما این تلاش منجر به امری شد که به هیچ وجه پیش بینی نمی کرد: فعال شدن شکاف حکومت-ملت.

بنابر ملاحظات فوق و درک این موضوع که تحولات آینده در سپهر سیاسی کشور، ناشی از فعالیت گسل حکومت-ملت خواهد بود و نه آزاد شدن انرژی های نهفته در شکافهای درون حکومتی، در مورد موارد زیر می توان اظهار نظر نمود:

  • حامیان حکومت: باید قبول کرد که همه مردم ایران را نمی توان جزو گروه مخالفین یا معترضین قرار داد. به دلایل مختلف حداقل 15-20 درصد از جمعیت، به طور کامل از سیاستهای جمهوری اسلامی حمایت کرده و خواهند کرد. عده غالب این گروه در دعواهای درون حکومتی طرف رهبر یا جریانات اصولگرا را گرفته اند، اما این الزاما به این معنا نیست که وقتی حکومت به تمامی خود را در برابر همه ملت قرار دهد اینان نیز همان رفتار سابق را پیشه کنند. دو قطبی جدید ذاتا قوی تر از دو قطبی پیشین خواهد بود و تصمیم گیری برای تغییر جهت را برای این عده سخت تر خواهد کرد. قدر مسلم این است که بخش اقلیت نظامی و شبه نظامی ( 5 درصد) ریزش خواهد کرد و به دو دسته تقسیم خواهد شد. بخش دیگر نیز به طور عمده منفعل گردیده و آنچه خامنه ای مدتها «فتنه» (به معنا غبار آلود شدن فضا و فقدان قدرت تشخیص حق) می نامید بلای جان این عده خواهد شد.
  • جمعیت معترض: در سمت معترضین اما جریان به سوی خواهد رفت. چیزی که تحت عنوان «رادیکال شدن جنبش» مطرح شده، نمود خارجی فعالیت معترضین در پرتو دو قطبی جدید است. پرداخت هزینه سنگین برای بازگشت به دوران طلایی امام یا اصلاحات، سود بردن جریانات سیاسی داخلی و … در این دو قطبی معنا نخواهد داشت. در این شرایط، این دسته توانایی پرداخت هزینه بیشتری برای «آزادی»، «دموکراسی» «حقوق برابر» خواهند داشت، چراکه بنابر تصور خود، هدف را نسبت به گذشته نزدیکتر میبینند. اضافه بر این مطلب، معترضین اکنون برای تحمیل هزینه بیشتر به طرف مقابل پتانسیل بیشتر خواهند داشت. دلیل اصلی این مسئله نیز این است که اینبار تحت مغناطیس این دو قطبی جدید، نیروی سرکوبگر نه نماینده و یا کارمند گروه دیگری از حکومت، که دشمن ملت قلمداد می شود، ذهنیتی که به تدریج به نیروی سرکوبگر تحمیل خواهد شد.
  • مردم منفعل و بی طرف: دو قطبی های درون حکومتی ذاتا توانایی به حرکت در آوردن این عده را ندارند. نیروی پیشرانه مذهب –به عنوان یک معنا بخش دنیای پیرامونی و جهت دهنده رفتار- نیز تا میزان بسیار بسیار زیادی قدرت خود را در بین اینها از دست داده است. اما فعال شدن گسل افقی، تاثیر شگرف و غیر قابل پیش بینی در این عده خواهد داشت. باید به یاد داشت که محمود احمدی نژاد، در مناظره های انتخاباتی خود تمام تلاشش را برای جذب آرای این عده به کاربرد و به این منظور دست به انتقاد شدید از گذشته جمهوری اسلامی –به مثابه یک کل- زد. امروز نیز همین معنا جاری و ساری است و تقویت این ذهنیت که تحرکات سیاسی-اجتماعی امروز ناشی از فعالیت مغناطیس بین دو قطب حکومت-ملت است، قطعا پای این عده را با تمام خصوصیات خود به صحنه باز خواهد کرد و تحرکات مقاومت مدنی، مانند اعتصابات یا حضور خیابانی را امکانپذیر تر خواهد نمود.
  • نیروی سازمان یافته سرکوب: اگر معترضین بتوانند دست حکومت را از مغزهای این دسته قطع کنند و واقعی بودن دوقطبی حکومت-ملت را به آنها بباورانند، طبیعتا دیگر نمیتوان انتظارداشت که اینها نیز بتوانند رفتار خشن پیشین را ادامه دهند. اما بر سر این راه دو مانع خود نمایی میکند. مانع اول، این تصور است که ناراضیان و معترضین از نیروهای وابسته به امریکا و اسرائیل و … خط میگیرند. مانع دوم نیز تزریق مداوم پول نفت به این عده است. حکومت با تزریق این مخدر تلاش میکند که چشم این عده را بر واقعیت بسته و در فضای توهمی نگه دارد. اما نگاه به تحولات اخیر جهان عرب و سرنوشت نظامیان و نیروهای سرکوبگر تهدیدی واقعی برای ادامه خیالپردازی محسوب می شود.
  • سیاسیون داخل حکومت: اکثر این عده استعداد ضعیفی برای تعیین جهت خود در میدان مغناطیسی حکومت-ملت دارند، یعنی در مقابل این میدان حکم چوب را پیدا خواهند کرد. با توجه به این واقعیت، راس قدرت سعی خواهد کرد هرچه بیشتر از گفتمان «دشمن» استفاده کند تا اینان را نیز به فعالیت و واکنش وادار نماید. اما در نبود مابه ازای بیرونی برای گفتمان «دشمن» (خارجی) و «فتنه» (مخالف درون حکومتی) آخرین رشته های پیوند این عده با واقعیت نیز پاره شده و به طور کامل در فضایی توهمی معلق خواهند شد. محصول نهایی چنین رویکرد غیر عقلایی نیز، چیزی نیست جز تعمیق شکاف اصلی، یعنی حکومت-ملت.

همانطور که از سطور فوق می توان نتیجه گرفت، صحنه سیاسی کشورمان از این پس به آرایشی به کلی متفاوت به خود خواهد دید و از این منظر، راههای برون رفت از بحران نیز تماما با راهکارهای پیشین متفاوت خواهد بود. اما شرط اصلی تحقق و عینیت یافتن هرچه بیشتر این صفحه جدید شطرنج، باوراندن این چینش مهره ها به همه بازیگران است. به این معنا که عامل اصلی تحولات آینده، با تحولات گذشته متفاوت است و حکایت حکومت و ملت ما، چیزی کم از قصه «تشنه و آب فروش» ندارد.

جدال امروز ما برای رسیدن به آزادی و حقوق مساوی همه شهروندان با یکدیگر، نه از راه سرنگون سازی یک مستبد، که از برساختن دموکراسی به مقصد خواهد رسید.  اما تحلیل فوق چه ارتباطی به موضوع کار ما دارد؟ گفتمانهای موجود در کشور ما امروز خود را حول دو شکاف اصلی افقی و عمودی و در تقابل با یکدیگر میبینند. در شکاف عمودی، از یک طرف گفتمان «فتنه» و از طرف دیگر گفتمان «اصلاح طلبی» با یکدیگر در جدال هستند و در پیرامون شکاف عمودی دو گفتمان «دشمن» و «براندازی» در ستیزند. تقویت هرکدام ازشکافها یا مغناطیسها، به تعلل در درگیری جفت-گفتمانهای پیرامون دو شکاف دیگر خواهد انجامید و موضوعیت آنها را در تحولات اصلی را از بین خواهد برد. بحث بر سر این نیست که تعمیق کدام شکاف، به نفع دموکراسی خواهان خواهد بود، بلکه چالش اصلی اینجاست که پیروزی کدامیک از گفتمانها، راه را برای رسیدن به دموکراسی بازتر خواهد کرد.

همانطور که دیدیم، روز به روز از مناسبت شکاف عمودی (درون حکومتی) کاسته شده و بر اهمیت و نقش آفرینی شکاف افقی افزوده میگردد. سیر حوادث آینده نیز به سختی راهی برای موضوعیت یافتن دوباره شکاف عمودی – یا جفت گفتمان «فتنه»-«اصلاحطلبی» باقی می گذارد. همینطور موازنه قوا در دو سمت شکاف عمودی می رود که کفه اصلاح طلبی را به هوا پرتاب کند. باید باور داشت که اگر هاشمی در راس مجلس خبرگان باقی بماند، اگر سال آینده شورای نگهبان راه را برای تعداد کمی از اصحاب کم خاصیت فتنه باز بگذارد، اگر تعدادی از زندانیان سیاسی آزاد شوند و … این نه به معنای شکست اقتدارگرایان در مقابل روند تغییر خواهی، که به منزله بی خاصیت شدن و از کار افتادن مغناطیس درون حکومتی است. بله! از نگاه خامنه ای، جمهوری اسلامی به درستی در مقابل «فتنه» واکسینه شده است و نباید از آن ترسید، اما در پشت این حرف، این معنا نهفته است که «فتنه» -دستکم در جنبه اجتماعی آن- تبدیل به هیولایی قدرتمندتر شده است.

اما وظیفه خواستاران دموکراسی در این میان چیست؟

برای ساقط کردن نظام ویا تحمیل خواسته های خود به آن، نیازمند رسیدن به توازن قوا در مقابل حکومت هستیم. میدانیم که توازن قوا حول محور عمودی به هیچ وجه به نفع دموکراسی خواهان نبوده و روز به روز شرایط نامطلوب تر می شود. از طرف دیگر، اگرچه  حول گسل افقی توازن قوا قطعا به نفع خواستاران تغییر است، اما مهم به فعلیت در آمدن این قدرت است. نهفته ماندن این پتانسیل به تنهایی نمیتواند منجر به هیچ تغییری شود. در این شرایط راه برون رفت از این بن بست چیست؟

پیشتر در یادداشتی، از مکانیزمهای خودکار بازتولید استبداد سخن رفته بود. یکی از این مکانیزمها که به کرات در مقابل مردم قرار داده می شد، انتخاب میان «بد» و «بدتر» بود، که حکومت جمهوری اسلامی، برای دوام و بقای خود و مقاومت در مقابل تغییر، خود را با آن مجهز ساخته است. همانطور که در آن مقاله ذکر شد، راه برون رفت از این مکانیزمهای خودکار، ناکام گذاردن آنها و بازگرداندن آنها به سمت خود حکومت است. با این مقدمه کوتاه، میتوان یک نتیجه گیری کلی از تحلیل فوق داشت: اکنون نوبت جمهوری اسلامی است که میان «بد و بدتر» انتخاب کند،  آیا ترجیح خواهد داد که گسل عمودی را بار دیگر فعال نماید، یا با افزایش تنش در شکاف افقی حود رابه خطر بیندازد؟ در اینجاست که بازی هوشمندانه و درست بازیگران سیاسی و فعالان اجتماعی جنبش سبز نقش تعیین کننده پیدا میکند. اگر بخواهیم واقعا نظام را بر سر این رو راهی قرار دهیم، میبایست هر دو گفتمان «اصلاح طلبی» و «انقلابی» را زنده نگه داریم. حیات و بقای مبارزه برای دموکراسی در گرو تداوم و تقویت همزمان این دو گفتمان است.

یکم اسفند، تصویر هماغوشی «امام» خامنه ای و آلت مصنوعی «قدرت» در خیابان

دیروز اول اسفند بود. سگان آستان ولایت در معیت قصابان و جلادان حضرتش، تهران را قرق کرده بودند تا مبادا کسی متعرض حضرتشان شود و شعاری سر دهد و اعتراضی بکند. تحرکات بوزینگان و چارپایان را هم که در این چند روزه ملاحظه کردید. از تهدیدها و اولدروم بلدرم های سگان و قصابان گرفته تا عربده کشی های ساکنان طویله اسلامی، هیچکدام مانع این نشد که مردم بار دیگر، و اینبار در بسیاری شهرهای دیگر، پای به خیابان بگذارند و تن علیل خامنه ای را در نزدیکی گور بلرزانند.

روز جمعه، حرامیان واوباش وابسته به پول نفت، کمی راهپیمایی فرموده و نعره کشیدند تا پولی یامفتی که بابت کار نکرده از بوزینگان دریافت میکنند اندکی حلال شود، دنبه های اضافی را آب کرده تا برای سرکوب ملت آزادی خواه آماده تر و روفرم تر روی صحنه حاضر شوند. همانروز بود که دایناسور کندذهن -جنتی ملعون-  درخواست کرد که به جای اعدام، موسوی آزادیخواه را به حصر خانگی ببرند: همانطور که پیش بینی کرده بودیم، سنگ بزرگ «….اعدام باید گردد» تبدیل به دربی آهنین شد، که آنهم دو روزه زنگ زد و فروریخت.

از سایر اتفاقات نیز میگذریم، اهمیتی ندارد محسن رضایی چه ماغی بکشد، یا احمد توکلی –بره سپید-  چه یاوه ای ببافد، چراکه گوزیدن بوزینگان کت و شلوار پوش و قصابان و سگان تازی دولتی و سپاهی، صدها مرتبه بیشتر از این جماعت در تحولات اتحادیه اصطبلهای اسلامی نقش دارد.

اول اسفند، آیینه ای بود تمام نما از درماندگی رهبر کبیر انقلاب، یعنی چارپای علیلی که امر هدایت گوسفندان و نصیحت بوزینگان را بر عهده گرفته. خواننده زیرک ودانا خود به خوبی واقف است که خامنه ای میتوانست در این یک سال، نه با اجابت درخواستهای پنجگانه موسوی، که حتی با اندکی ظاهر سازی و دروغ بافی، سر خلق الله را شیره بمالد وقدری از التهاب کم کند. مثلا بدهد گردن سگ تازی –سردار رادان- را بزنند یا گراز وحشی –احمدی مقدم- را چوب فلک کنند. اما همانطور که آگاه هستید، این چارپا آنقدر در کینه و بغض غرق شده و آنچنان در آتش نفرت از آزادیخواهان می سوزد که دادن کوچکترین امتیازی را برابر با عرضه کردن ناموسش به مخالفان میداند.

خامنه ای در عقده ای گیر افتاده که کمتر کسی است که به آن پی نبرده باشد: حسرت «امام» بودن. «امام»ی که کسی جز او جرات نعره کشی و یکه تازی ندارد. «امام»ی که همه گنده لاتهای محل در پیش او غلاف می کنند و ملت خود را برایش جر می دهد. خمینی کسی بود که به ابوالبشری امتیاز نمیداد، خامنه ای هم می خواهد مثل او باشد، اما افسوس که در بازو جز «سرنگ» ندارد! «امام» مرده است و از لاشه اش چیزی برای خامنه ای باقی نمانده.  و این تقلید بوزینه وار خامنه ای از وی، تنها یادآور قصه «کنیزک و خر» مولوی است.

خواننده منصف و دوراندیش میداند که خمینی به این دلیل خمینی بود،  که مردمان روزگارش، مردمان امروز نبودند. حالا الاغ قصه ما با همه تنگدستی اش در همراهی مردم، و با علم به اینکه عصر خمینی بازی به سر آمده است، همان اوباشگری های دوران خمینی را میخواهد با پول افشانی در میان چارپایان ادامه دهد و برای خود فدایی بسازد. میخواهد در غیاب کاریزمایی پرنفوذ، همچو او گنده لات محله باشد و احدی در پیشگاهش نطق نکشد. سر تا پای این موجود حقیر، در عطش «امام بودن» می سوزد.

برای ساختن تصویر بهتری در ذهن، دم و دستگاه و کبکبه و دبدبه خمینی، رابطه اش با پیروان و مردم و گفتمانش را با جهان در خاطر بیاورید، حالا تمام اینها را بدهید یک بچه عقب افتاده برایتان نقاشی کند: این همان کاریکاتوری است که خامنه ای از چهره خود ساخته، جهانی الکی و باسمه ای از آرزوهای دست نایافتنی. همچون آلت جنسی مصنوعی. بله، خمینی به «واقع» «عروس قدرت» را در آغوش می کشید و خامنه ای با آلت مصنوعی آن، به یاد آن عروس استمنا میکند.

براستی رمز کوتاه نیامدن و امتیاز ندادن خامنه ای در همین است که دوست دارد «امام» باشد و کسی جرات ایستادن در مقابل او را نداشته باشد. پیشوای او خمینی است، کسی که جز به مرگ سر فرود نیاورد و وجه آن را هم از خونبهای 4000 نفر در سال 67 به تمامی دریافت کرده بود. حالا این سید مفلوک، خامنه ای علیل می خواهد همه آن جلال و جبروت را همه آن ابهت و حمایت مردمی را با پول نفت خریداری کند، خیل استقبال کنندگان از خمینی، نفوذ کلام وی و همه آنچیزی که بوی خیمنی میداد، می شود آن چیزهایی که در پادگان یکم اسفند دیدیم، یعنی ابهت و حمایتی «خریدنی». اینجاست که همه شکوه آن عشقبازی، می شود دسته خر پلاستیکی که از هر مغازه ای می شود ابتیاع کرد، و البته هر کسی هم می تواند آن را بخرد، چراکه در مملکت فقرا این قبیل کالاها ارزان است.

بله دوستان عزیز، تا وقتی این موجود مفلوک در نبود قدرت خمینی دندان بر عاج دندان می ساید و صفرا به زرداب میریزد. آش همین آش است و کاسه همین. چهره خیابانهای تهران در یکم اسفندماه، حقیقتی را فریاد میکند: این تنها خامنه ای است که حق دارد با قدرت عشقبازی کند، البته با آلت مصنوعی اش!

شهید ما همنشین آزاده ای چون منتظری بود، نه همپالکی مفتخوران بسیجی

امروز 27 بهمن ماه 1389، مصادف بود با نوبت تخلیه چاه فاضلاب جمکران بر صحن حوزه های قم. نجاسات حوزه و دانشگاه، در لباس بعثیجی و روحانی از لانه ها و دخمه ها بیرون کشیده شده و با حضور پرشور خود در دفاع از الاغ عظما عربده های مستانه سر دادند و خواستار محاکمه و اعدام آزادیخواهان شدند.

دار و دسته اوباش حامی ولایت، جسد شهید سبز «صانع ژاله» را بر دوش گرفت و نعره میزدند. البته خواننده ، خود به نیکی آگاه است که شرکت قاتل در تشییع جنازه مقتول و عربده سرایی در حمایت از این «کرد» «سنی» «دانشجوی هنر» ((بسیجی)) تنها به علت غلیان عطوفت اسلامی این جانیان بوده و هرگونه شبهه ای مانند «علم کردن پیراهن عثمان» به شدت از سوی عرزشیون ولایتمدار تکذیب می گردد.

البته اراذل فدایی خامنه ای، شکرخوری های اضافی دیگری نیز کرده و خواستاربه دار آویختن موسوی و کروبی بودند. بر نگارنده معلوم نیست که این شکر خوری، با اجازه الاغ اعظم بوده، ویا گوساله ها پیش از این شکر خوری نظر مقام ولایت را «کشف» کرده بودند. بنابراین بر هر گوساله ولایتمدار و عرزشی واجب است که پس از خوردن این شکر، دهان خود را شسته و از فضولی در اموری که در انحصار تصمیم خونریز اعظم است استغفار کند و در صدد کشف میل و اراده همایونی برآید. از این رو عر و تیز اوباش به ظاهر حامی حکومت، و در باطن وابسته به شیر نفت را تنها هنگامی جدی تلقی میکنیم که دارای پشتوانه ی فتوای سرکرده شان، یعنی علی خامنه ای باشد، تا آن زمان بهتر است اینان در جهت شعار مقتدایشان: اصلاح الگوی مصرف، انرژی خود را بیهوده با عربده کشی تلف نکنند.

اما از هارت و پورت و شارت و شورت این جماعت عربده کش؛ ولی توسری خور ولی فقیه  پفیوز که بگذریم، دو-سه روزی است که یک الاغ اسلامی به نام عبدالله گل، پایش به مملکت این مردم فلک زده باز شده و در «راس» یک هیئت، متشکل ده ها «راس» از اوباشان دولتی و دریوزگان تجاری درصدد غارت و لخت کردن این ملت گرسنه و کون برهنه برآمده. خواننده هوشمند خود به طور کامل آگاه است که الاغ فوق الذکر و پیشینانش، مدتهای مدیدی برای عضویت در اتحادیه کشورهای اروپایی به درگاه بارگاه آنان پوزه می ساییدند؛ اما الاغ مذبور بعد از ناامید شدن از خیر رسانی این استعمارگران قدیمی و مدافعان امروزین حقوق بشر، عزمش را برای شروع یک یکه تازی به ظاهر اسلامی جزم نموده است. به هر روی، انسان عاقل می داند که سلام گرگ بی طمع نیست و لقمه ای که این چپاولگران در نفت ایران فرو میکنند و به دهان میچپانند، حق مسلم ملت ایران است که توسط اتحادیه اصطبلهای اسلامی به گروگان گرفته شده. باید از این الاغ اسلامی، که درست تلفظ نامش «جل» می باشد پرسید که طبق کدامین موازین و مقررات آزادانه  بین المللی انتظار پایبندی جانیان ولایت فقیه به تعهداتشان را دارید که با اینان قرارداد و تفاهم نامه امضا می کنید!؟ اینانی که حتی به قانون اساسی خود پایبند نیستند و معترضان را به خون می کشند. پر واضح است که رابطه شما با این حرامیان نه رابطه دو دولت، بلکه به مالخر و دزد ماننده است.

اما در آخر نمیتوان از حکایت دردناک مصادره شدن شهید جنبش گذشت. قاطر یا گوساله ای که تحت تاثیر تبلیغات رسانه حرامیان یا مواجب سرکردگان، به خیابان می آید و عربده سر میدهد و اشک می ریزد باید بداند و آگاه باشد که گناه این خون ریخته، بر گردن کسی نیست جز مولا و مقتدای خودش. بر همه آزادیخواهان واجب است که ضمن حفظ احترامات انسانی به این قاطران برای آگاهی این دسته به حقایق ماجرا بکوشند و ماوقع را برایشان تشریح کند و پرده از دغلکاری رسانه حرامیان بردارد. باید به اینها که ظاهر انسان و باطن حیوان دارند فهماند که شهید ما بسیجی نبود، او یک انسان بود، یک هنرمند، یک کرد، یک سنی. شهید ما همنشین آزاده ای چون منتظری بود، نه همپالکی مفتخوران بسیجی

تحلیلی از عربده کشی امروز در مجلس: پوست خربزه بوزینگان، زیر سم چارپایان

در نوشتار پیشین دیدیم که چارپایان مجلس شورای اسلامی، با پاره کردن حنجره خود و سر دادن شعار علیه جنبش سبز مردم ایران و درخواست اعدام برای موسوی و کروبی نمیتوانند حتی تکه ای از نان قدرت را از چنگ قصابان بربایند، چراکه در رژیم نگون بخت ولی فقیه، آنکه خون را می ریزد ارزش دارد، نه آنکه به قصاب برای تکه کردن گوشت التماس می کند.

لازم است قدری بیشتر عروتیزهای لاریجانی -سرطویله دار اعظم- را مورد موشکافی قرار دهیم. این غلام بچه که در زنازادگی اش قدری شک و شبهه وجود دارد، اما در حرامزادگی اش تردیدی نیست، اعلام نموده که درخواست تجمع برای روز 25 بهمن به حق از طرف وزارت کشور بوزینه گان پاسخ مثبت نگرفته، و اگر وزیر کشور (جرثومه کثیفی که به گفته مطلعین در محله شهر نو چشم به جهان خلقت گشوده) اجازه هرگونه تظاهراتی میداد با واکنش و برخورد قاطع جانوران ساکن طویله  روبرو می شد! خواننده سطور خود می داند که این گوسفندان، دیر زمانی است که به قید و بند دولت عنتر اسلامی در آمده اند و تامین آب و علوفه شان وابسته به میل و اراده بوزینه های کت وشلوار پوش تحت فرمان احمدی نژاد است.

از این رو، آروغ غلامبچه که از سر گرسنگی و خالی بودن هر سه معده اش طنین رساتری یافته، شور و هیجانی بی اندازه را در میان چارپایان ولایت پذیر طویله اسلامی انگیخته است، تو گویی گوسپندی که  توکلی یا مطهری نام دارد و بز بیماری که حداد عادل می خوانندش به راستی قوت و جربزه جفتک پرانی و گازگرفتن بوزینگان چابک دولت را دارند! البته بی تردید عنتری که به سرکردگی بوزینگان دولت گماشته شده، این خطای نابخشودنی را هرگز از یاد نبرده و بعد از درج این خطای گوسفندان در پرونده، تاوان این جسارت به ساحت طایفه 63 درصدی را بعد از مدتی که گرد و غبار سم قاطر ها و بزها و گوسفندها به خاک نشست خواهد ستاند.

اما از این مضحک تر، ادعای بی شرمانه غلامبچه ی هیاهو آفرین است. باید به علی لاریجانی خاطر نشان نمود که تشکیل کارگروه و کمیته و دفتر دستک و بند و بساط منقل و وافور برای پیگیری پرونده موسوی و کروبی، که به جرم دفاع از حقوق مردم از سوی اخویتان مجرم خطاب شده اند، تنها در همان طویله اسلامی جدی گرفته خواهد شد و سایر اصطبلهای ولایتمدار به این اقدام انقلابی قاطران و گوسفندان خنده خواهند زد. البته اینکه عده ای گوسفند اعتماد به نفس پیدا کنند که: «بله، ما هم می توانیم منشا اثر باشیم و صدای عربده مان به سایر اصطبلهای اسلامی برسد»؛ به خودی خود ایرادی ندارد. اما ساکنان طویله باید حواسشان را جمع کنند که جلوتر از عرعر ولی فقیه زبانشان را دراز نکنند، وگرنه اگر حضرت ایشان صلاح ببیند که به معترضین سیاسی امتیازی بدهد، گوسفندان از رفتن به چرا محروم خواهند شد.

به هر روی، میبینید که عر و تیز سرطویله دار، تاثیری نخواهد داشت، چرا که اخوی لاریجانی غلامبچه، که سال گذشته پس از اخته شدن اجازه دخول به درگاه شیره کش خانه چوپان فقیه را یافته؛ و کسوت قاضی القضاتی دیار باشتین را پوشیده، خود امربر حضرت چوپان است و اگر الاغ قصه ما دستور دهد، خاجه ی حرمسرای قضایی، خود به فنون و رموز خونریزی و جنایت آگاه است و نیازی به نازفروشی و خودشیرینی غلامبچه پنجاه و چند ساله نیست.

همانگونه که خواننده به نیکی دریافته، همهمه و هیاهوی چارپایان طویله اسلامی جز در خود طویله تحرکی نخواهد انگیخت و حتی مگسهایی، که مست از رایحه پشکل، بر جدار بیرونی طویله آرمیده اند را هم نخواهد هراساند. قصابان خونریز و سگهای شکاریشان خود به نحو مطلوب شیوه کشتار می دانند و دستورشان را نیز از جای دیگری دریافت می کنند، بنابراین بهتر این بود که سرطویله دار، به جای سواری گرفتن از موج هیجانات ضد سبز بوزینگان و برخی گوسپندان، قدری منطقی تر فکر می کرد و سیاست به خرج می داد تا اینگونه خود را در راهی بی بازگشت نیندازد. اگر خاطرتان باشد،غلامبچه یک بار دیگر سوار موج اعتراض بر علیه دکتر عوضعلی کردان -یعنی نوچه  خودش- شده بود تا وی را نجات دهد، ولی عاقبت این موج هر دو را به زمین گرم کوفت. غلامبچه غلامبچه است و نمی تواند نمی تواند سیاست بورزد، این را علی لاریجانی می بایست درمی یافت و با احترام به خویشتن، این عرصه کثیف را برای جولان دهی بوزینگان کت و شلوار پوش خالی می کرد و خود به امور مورد علاقه اش، یعنی تحقیق و تفحص در چرندیات اسلامی می پرداخت.

خواننده روشن بین و نکته سنج به درستی دریافته است که عربده سرایی و زوزه کشی امروز مجلس، پوست خربزه ای است که بوزینگان پاستور نشین زیر پای گوسفندان انداخته اند تا چارپایان مجلس به سمت درب خروجی آن -که به مسلخ رهنمون می گردد- هدایت کنند. چارپایان کودن و بی استعدادی که تنها خاصیتشان  نعره کشیدن و اوباشگری در مکانی است که علی الاصول میبایست جایگاه نمایندگان واقعی ملت می بود، دچار توهم اند. اینان فکر میکنند که بوزینگان، برای دادن فرمان قتل راهبران جنبش، منتظر اجازه گوسفند جماعت هستند! این ابلهان نمیدانند کسی که خون، میریزد می خواهد این گوسفندان را در گناه به خون کشیدن جوانان آزادیخواه ایران شریک کند تا ساطورش تمیزتر باقی بماند و کند نشود و زنگ نزند.  حرامیان تلاش دارند که پس از سلاخی ساکنان طویله و توزیع گوشت آن میان مردم محروم، که خود رضایتی شیرین برای ناراضیان از رژیم سرکوبگر 32ساله دارد، طویله را هم به سایر اصطبلهای تحت کنترل بوزینگان ضمیمه کنند. انتخابات در راه است…

عربده کشی غلام بچه ای به نام علی لاریجانی و زوزه چارپایان در طویله اسلامی

جنایت کاران رذالت پیشه دستگاه ولایت، سکه از رونق افتاده سرکوب را بار دیگر به کار گرفتند تا قبل از نابودی کامل ارزش آن، ته مانده کاسه قدرت فقیه را به رشوتی بخرند و توشه زندگی کثیفشان سازند. قصابان دخمه نشین، دیروز بعد از صدور فرمان حمله از نهانخانه ها بیرون آمدند تا بعد از مدتها، زیر نور آفتاب ساطورشان را به خون مردم ایران آلوده سازند، که البته دیدیم اضافه بر خوردن تودهنی از ملت، آبروی نداشته اربابشان را نیز در پیش چشم جهانیان ریختند. دیروز بعد از حدود یکسال نرخ واقعی سکه سرکوب تلفنی به دستگاه ولی فقیه اعلام شد، تا بداند که ضرب کردن هر سکه ای که فراتر از اندازه رود، از ارزش آن کاسته شده و ملت آن را با پشیزی معامله نخواهد کرد. ملت دیگر ترسی از خشونت رژیم دجالان ندارد…

اما می رسیم به امروز که علی لاریجانی، غلام بچه دربار ولایت قبل از سایر جانوران مجلس چارپایان، پوزه اش را که از فرط سایش به پیشگاه ولایت امر به خونریزی افتاده بود، بلند نموده و زوزه ای سرداد که کل طویله اسلامی و اسطبلهای همجوار به لرزه درآمد! چارپایان و خزندگان به تاسی از غلام بچه، همچون گوسفندانی که بر سر سرچشمه آبشخور ازدهام میکنند، در جلوی تریبون طویله ای که رجاله گان آن را «راس امور»، «خانه ملت» و … میخوانند تا توهینی کرده باشند به مردم ایران؛ تجمع کرده و عربده می کشیدند: «مرگ بر موسوی و کروبی و خاتمی». چند ثانیه ای نگذشته بود که شعارها به این صورت تغییر یافت: «موسوی و کروبی، اعدام باید گردند»!

این تغییر صورت نعره ها، خود نمایانگر پوچ بودن هر دو شعار است، چراکه هر ابولبشر ذی العقلی می داند چارپایی که عربده سر می دهد، هرگاه صدایش بلند تر شود و نوای ملتمسانه اش را زیر عبای «سیاست» پنهان کند، سگی است که توان پاچه گرفتن ندارد. از این رو راقم این سطور، از عربده جویی آن ستور استقبال نموده، و خدمت این گوساله های نورسیده معروض می دارد که «تعارف کم کن و بر مبلغ افزای!» آغایانی که روز 24 بهمن بدون مجوز از طویله مجلس خارج شده به خیابان می آیید و به دروغ از ملت شریف مصر حمایت میکنید، آگاه باشید که چهارراهها و خیابانهای تهران، متبرک به خون شهدای ملت ایران است که در راه آزادی جان باخته اند و ملت بزرگ ایران اگر از طایفه قصابان خونریز بگذرد، از شمایانی که با سم های نعل نخورده تان آسفالت مقدس تهران را لگد کوب میکنید نخواهد گذشت. تجمع به اصطلاح خودجوش شما حرامزادگان تنها زمانی ارزش می داشت که به کسوت انسان در می آمدید و از حقوق ملت ایران دفاع می کردید، وگرنه هر انسانی می داند که گوسفند، جز به اراده چوپان از طویله برون نمی شود.

زوزه امروز چارپایان طویله اسلامی در حالی سر داده شد که شب گذشته قصابان، خون پاک ملت ایران از ساطورها شسته و مزد خویش از فقیه ستانده بودند. حال تعبیر این زوزه بر همگان مشخص است: طایفه چارپایان از اراذل و اوباش ساطور به دست عقب افتاده، این است که مزد کار نکرده را طلب میکند تا شکم خویش پروارتر نماید. نگارنده معتقد است که این زوزه سرایی و عربده کشی ره به جایی نخواهد برد. به تمامی جانوران و خزندگان دم و دستگاه خونین ولی فقیه، و در «راس» آن طویله اسلامی معروض می دارد که بیخود گلوی خویش را با نعره کشی خراش ندهند و برای دریافت مزد، ساطور و چماق در دست بگیرند، امروز زوزه سرایی خریداری ندارد، حضرت سید علی خامنه ای (روحکم فداه) خون می خواهد، نه چیز دیگر…

ملت شریف ایران خوشنود باشید و به دل غم راه ندهید، چرا که با اضافه شدن طویله اسلامی و سایر دستگاههای رژیم ولایت جور به جرگه خونریزان، سکه سرکوب، بیش از پیش ضرب شده و تورم ناشی از این گزافه روی منجر به بی ارزش شدن سکه سرکوب خواهد شد و خونخواران را از گرسنگی خواهد کشت.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: