نشانه‌ها از جنگی که میان حکومت و مردم خواهد بود…

بیایید تصویری از جامعه و حکومت در مقابل هم بسازیم و ماجرای میان این دو و داستانی که بین آنها جریان دارد را بپردازیم و صیقل دهیم. جمهوری اسلامی، به مثابه یک فاشیزم مذهبی، هرآنچه را که مطابق با اصول و فروع خود نمیبیند دفع می کند و به حیطه «غیر خودی» می راند. شهروند درجه یک و دو می سازد و خود به عنوان قاضی محکمه، حکم محارب صادر می کند. فاشیزم حکومتی نه فقط در فیلترشورای نگهبان، گزینشهای عقیدتی، رسانه های حکومتی و … متجسد شده، بلکه در کلیت خود، الگویی است فرهنگی که دائما خط قرمزهای خود را فراتر از حد موجود می برد. به این ترتیب است که هسته فاشیستی حکومت روز به روز خود را منزوی تر می کند…

ایدئولوژی ولایی به کمک نیروی نظامی خود، دائما یقه افرادی که در دائره خودی ها جای داشتند را می گیرد وبه بیرون از حاکمیت هل می دهد، همانطور که غیر خودی ها را هم از این دائره می تاراند. چندی نمی گذرد که جمهوری اسلامی –آنگونه که امروز میبینیم- به دست خود لشکری بر علیه خود سامان می دهد، لشکری متشکل از کسانی که به بیرون رانده شده اند. اما نه، هنوز زود است که نام لشکر بر اینها بگذاریم، اخراج شدگان، هنوز جماعتی هستند پراکنده، با افکاری گوناگون، که در مسیر گریز خود از مرکز، نقاط غیر مشترکی را دنبال می کنند. لشکرسازی از نقطه ای شروع میشود که یکی از اخراج شدگان، قدمهای خود را کند می کند، رویش را به سمت همان نقطه ای که از آن اخراج گردیده بر می گرداند و فریاد اعتراض سر می دهد. بله! هسته فاشیزم، تنها نقطه ای است که این طیف منفصل را به هم پیوند میدهد، جنبش سبز، این چراغ را روشن کرد…

حالا بازی اخراج، تبدیل به نمایشنامه پرهیجانی میشده که بیرون گودی ها و اخراجی ها را به تماشا فرا میخواند. تماشای این بازی، زبانی ذهنی میسازد که گفتگو میان جماعت پراکنده را میسر میسازد. از این پس رویدادها، داستانی می شوند که همه اخراج شدگان خود را در نقشی از آن فرو می برند. در مقابل «آنها»؛ «ما» به وجود می آید. فرهنگ بیرون شدگان در اصلیترین بعد خود، در تقابل با فرهنگ حاکم تعریف می شود. مقدمات جنگ برای لشکر آماده است.

نظام فاشیستی، چیزی را جز خود بر نمیتابد، او فرهنگ خاص خود را دارد و غیر آن را منکوب می کند. از منظری بالاتر که به صحنه جدال نگاه کنیم، چندی است که این ناشکیبایی حکومت در مقابل «اغیار» نمودی شدت یافته دارد. گشت ارشاد در خیابان یکه تازی می کند، در مقابل نیز زنان راههای بهتری برای جداسازی خود از آنچه حکومت می پذیرد پیدا می کنند. تصویر انسان مورد پسند حکومت، یعنی بسیجی ریش دار و بی آب و رنگ، یا زن چادری سبیل دار و ابرو کلفت آنچنان در میان قاطبه مردم منفور است که تلویزیون جمهوری اسلامی نیز برای اینکه صدای بوق و کرنایش را بیشتر به ملت فرو کند، چاره ای ندارد که از پخش بی مورد این تصاویر حذر کند.  مردم نیز حتی الامکان تلاش می کنند که از چهره خود، تابلویی برای نمایش اقتدار حکومت نسازند، دوست دارند نشان دهند که تافته شان، یکسره جدا از حکومت بافته شده. این بار، این مردم هستند که حکومت را غیر خودی می کنند. پرچمها و لباس رزم لشکر، می بایست تماما متفاوت با ارتش روبرو باشد. مردم دوست دارند که عنصری از فرهنگ طرف مقابل را به ارث نبرند، مگر به حکم اجبار مبارزه.

میبینید که این مایه داستان، مخفی کاری را بر نمی تابد و مسیری که در پیش دارد، جز رویارویی متقابل را نتیجه نخواهد داد. اما امروز در کدام نقطه ایستاده ایم؟ اگر لشکری گرد هم آمده و مقابل حکومت ایستاده باشند، اکنون به چه کاری مشغول است؟ هر روز که می گذرد، مردم مرز خود را با حکومت آشکارتر می کنند و خط قرمز را پررنگتر می سازند، سعی می کنند هرچه بیشتر خود را از حکومت متمایز سازند و در این راه، کار به جایی می رسد که در جشنواره فجر، دختران و پسران همدیگر را می بوسند و موفرفری ها برای خود همایش ترتیب می دهند. در طرف مقابل، ایدئولوژی اخرالزمانی حکومت، که از بدو تولدش در آستین پنهان منده بود، بیرون خزیده و خود نمایی می کند. بسیجی شعر می سراید که «باتوم خوب و قشنگی داشتیم!». اسلامی گری، در مقابل ایرانیت قرار می گیرد و مبارزه بدون خشونت و سبز در مقابل باتوم، گاز اشک آور و گلوله قرار می گیرد، هر دو لشگر اصل و نسب خود را به رخ دیگری می کشند: این یعنی «رجز خوانی»، پیش از آغاز جنگ…

حکومت هنوز وارد جنگ نشده، چراکه جنگی آغاز نشده است. پر شدن خیابان از نیروی سرکوب، نمایش قدرت است، به رخ کشیدن عده نفرات است در مقابل مردم. اینکه کیهان این ادعای مبالغه آمیز را مطرح کند که50 میلیون نفر برای راهپیمایی حکومتی 22 بهمن به خیابان آمدند، آیا به این معنی نیست که برای ترساندن دشمنش متوسل به حیله و جنگ روانی می شود. آیا گوساله و بزغاله و میکرب خواندن منتقدین و از طرف مقابل ساندیس خور نامیدن حکومتیان، چیزی جز سخنان تحقیر آمیزی است که دو دسته متخاصم برای تحقیر دیگری به کار میبرد؟ آیا عربده کشی در مجلس و فحاشی ها به فائزه هاشمی (جرتون میدیم)، معنایی جز «رجز خوانی» دارد!؟ آیا تلاش برای حذف هاشمی از ریاست مجلس بی بو و خاصیت خبرگان، جز ریشه کن نمودن یک نماد است؟ آیا اگر در مرحله رجز خوانی نبودیم، صحبتهای مهاجرانی، مبنی بر عدم وجود فساد مالی در زندگی خامنه ای، می بایست با این موج از عصبانیت همراهان جنبش سبز مواجه می شد؟

سالار آبنوش، که یکی از اعضای سپاه باشد می گوید که سال 91، سال خون خواهد بود. من تصور می کنم که این پیش بینی جدی است، حکومت به «آخرالزمان» باور قلبی دارد و از این رو، منطق آخرالزمانی را هم به کل بازی میان خود و مخالفان حاکم خواهد کرد. امروز در مرحله جنگ فرهنگی، یا همان «رجز خوانی» پیش از جنگ قرار داریم. آیا جنگی که در پیش است،  مختصاتی در حد همین جنگ خواهد داشت، یا آنچنان که سالار آبنوش می گوید خونین خواهد بود؟

Advertisements

2 دیدگاه

  1. 111 said,

    مارس 7, 2011 در 10:41 ب.ظ.

    گرگها بدانند:

    آقاي سيد علي عزيز ، در زمان رهبري تو ، حجت ابن الحسن العسكري ظهور خواهد كرد…

    http://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=61:1389-06-02-18-16-45&catid=52:zohor

  2. arya said,

    مارس 8, 2011 در 12:59 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: