سال 90، سال جدال‌های سرنوشت‌ساز در درون حاکمیت

1-      جمهوری اسلامی –به مثابه یک «کل»-  «شبه سیستم»ی است نیازمند به وجود بحران. حیات و بقای آن وابسته به دگردیسی مداوم در بستر دوگانه نظم-آشوب است. در همه سیستمها، تطابقِ­­­ حیات بخش، بر اساس منطقی شکل می گیرد که متضمن حداقل تغییر، صرف کمترین منابع و بیشترین اثرگذاری است. از این رو، افزایش نرخ «بحرانسازی» در جمهوری اسلامی، به معنای نیاز سیستم به استفاده حداکثری از منابع خود می باشد: به کار کشیدن آنها در جهت خواست هسته اصلی سیستم و اطاعت بی چون و چرا از آن.

2-      به وجود آمدن بحران، نیازمند پیش زمینه هایی همچون خلق موقعیت های «ویژه»، «حاد»، «پیش بینی نشده» و «استثنایی» است. جمهوری اسلامی یک نظام دیکتاتوری است که برای بقا، خود دست به خلق چنین شرایطی میزند تا از غایت اصلی –یعنی آرمانهای ایدئولوژیک- دور نشود.

3-      تاریخ «نظام جمهوری اسلامی»؛ تاریخ حرکت آونگی است میان «نظم» بروکراتیک و ساختاری؛ و «بحران» سازی با محوریت ایدئولوژیک؛ یک همکاری خود خواسته و درونی: بحران سازی برای فائق آمدن بر نظم غیر ایدئولوژیک، و بازگشت به نظم برای پرهیز از هلاکت در بحران. با این نگاه، حاکمیت هیچ گاه از اساس یگانه نبوده و نخواهد شد. «نظم بروکراتیک» عنصری است بی ارتباط به اهداف و ریشه های فکری پدید آورنده نظام، بیگانه با ارزشهای اسلام، امام زمان، انقلاب و … جسمی است بی روح، فاقد اراده لازم برای حرکت به سوی آرمانهای انقلاب. «نظم بروکراتیک» هیچ گاه پاسخگوی شرایط «ویژه» و «استثنایی» – یعنی پیش زمینه های بحران- نیست، چراکه اصولا برای شرایط برنامه ریزی شده و پیش بینی پذیر به وجود آمده. این عنصر به راستی چیزی است «مدرن» و نزدیک شدن بیش از حد به آن، به منزله جدا شدن روح انقلابی-ایدئولوژیک نظام از «کالبد اداری» آن است: مرگ ایدئولوژیک جمهوری اسلامی.

4-      همانطور که ذکر شد، هسته بحران ساز رژیم، در نهادهای ایدئولوژیک آن (مثل ولایت فقیه) تبلور یافته است. از این منظر، شبه ساختاری که –در مقابل ساختار بروکراتیک- دست از آستین نهادهای ایدئولوژیک درآورده و در حکم بازوهای اجرایی آنها کار می کند، نیازمند تغذیه ایدئولوژیک است. اما هر روز که می گذرد، ایدئولوژی –به عنوان منبع محرکه- خاصیت مقوی و مغذی خود را بیش از پیش از دست می دهد، و از همین بابت است که حکومت (به خواست کلیت خود) دست به توزیع بی سابقه «رانت» در میان بسیج و سپاه زده و با کارت «مکتب ایرانی» بازی می کند.

5-      اگرچه هنوز معلوم نیست که «مکتب ایرانی» تا چه حد می تواند کارساز باشد، اما بنابر تصور نگارنده، هیچ چیز قادر به پر کردن جای خالی نیروی بسیج گر اسلام سیاسی و فرهنگ شهادت طلبانه آن نخواهد بود. و به همین دلیل، آستانه آسیب پذیری نظام جمهوری اسلامی نسبت به «بحران» به شدت کاهش خواهد یافتد، چراکه قدرت بسیج گر ایدئولوژی اسلامی بسیار مضمحل گشته است. اما از سوی دیگر، باز توزیع «رانت» نیز بر پهنه ساختار «نظم بروکراتیک» افزوده است. این به معنای خارج شدن پاندول از تعادل سابق است.

6-      در ادامه اما، حکومت به طور کلی برای بیرون کشیدن انرژی ایدئولوژیک از افرادش و به کاربستن آن روز به روز نیازمند بحران های شدید تری می شود. بحرانهایی که از آستانه تحمل او فراتر خواهد بود، و بنابراین بیش از پیش نیاز داشت که ابزارهای اداری و غیر ایدئولوژیک را هم به خدمت بگیرد. اینجاست که متولیان بخش ایدئولوژیک، نسبت به تضعیف خود و قدرت گیری روزافزون بخش نظامی-امنیتی متعلق به بروکراسی نظام حساس می شوند. اما تا هنگامی که این قدرت گیری بروکراتیک و اداری از مسیر غایات اصلی شبه ساختار ایدئولوژیک دور نگردد، این حساسیت بدل به عمل نخواهد شد. خامنه ای در چند سال گذشته، و مهمتر از آن در سفرهای متعدد خود در ماههای اخیر به قم، بسیار کوشید که این حساسیت را خنثی کند، اما اینطور که از سخنرانی اخیر وی استشمام می شود، خود او بود که تحت تاثیر صحبتهای طرف مقابل قرار گرفت.

صورت بندی فوق از پهنه سیاسی نظام، دگرگونی هایی را «الزامی» ویا «اضطراری» می سازد:

  • تجزّی و تقابل ایدئولوژی اسلامی-مکتب ایرانی: با حذف هاشمی رفسنجانی –به عنوان سنبل پیوند و همپوشانی میان دو گفتمان سنتی انقلاب (عامل بحران ساز)؛ و متجدد بروکراتیک (عامل بازگشت به نظم)-، کلید ورود به دورانی جدید زده شد. دورانی که ورود به دوگانه نظم-آشوب، نه قوام بخش نظام جمهوری اسلامی که زهر تضعیف آن خواهد بود: این دوگانه دیگر در نقش خرده نظام های همکاری کننده و حافظ بقای نظام نخواهند بود و حرکات جدال گونه آنها، هر دو و کل نظام را تضعیف خواهد نمود. همانطور که در بالا اشاره  شد، ایدئولوژی سنتی نظام، کارآمدی خود را از دست داده است و زنده نمودن خرده گفتمانهای دورن آن همچون «عدالت» و … به همان دلیل که از ایدئولوژی و گفتمان سنتی نظام برخاسته، نمی تواند منبع تغذیه ای مفید باشد. بروز چنین شرایطی، تولد گفتمانی جدید، و بالاجبار متضاد با گفتمان قدیمی را الزامی می نماید. اما «مکتب ایرانی» و «مکتب اسلامی» در اقلیمی نگنجند، بنابراین چالش میان این دو، قطب بندی موجود را تقویت خواهد کرد. مکتب اسلامی -یا همان ایدئولوژی انقلاب- در یکطرف آونگ، و در تقابل با ساختار بروکراتیک در ضعف نسبی و رو به وخامت باقی خواهد ماند و در سوی دیگر مکتب بنجل و تقلبی ایرانی، تا حد ضعیفی مایه قوام بخشی و جهت گیری ساختارهای بروکراتیک و نظامی خواهد شد. اما از این پس، هر یک به تنهایی -ونه همچون گذشته با همکاری با یکدیگر- مدعی حفظ ایران و جمهوری اسلامی خواهند بود.
  • نتیجه طبیعی این رویارویی، ضعف بیش از پیش این هر دو ساختار است. اما در عین حال قابلیت تحمل پذیری کلیت نظام نسبت به «بحران» نیز کاهش خواهد یافت و همانگونه که پیش از این نیز گفته شد، برای نیروهای جمهوری اسلامی، فتنه اصلی (به معنای قبار آلود شدن فضا و مخدوش شدن تحکم تصمیم و بروز بی عملی سیاسی)  در پیش است، نه در پس!
  • جنگی که ذکر آن رفت، در آشکارترین وجه خود میان نوخاسته گان دولتی (دار و دسته احمدی نژاد به همراهی بخشهای رانتی سپاه و نیروهای بسیج که اکنون نیرویی بروکراتیک است) و اسلام خواهان وابسته به روحانیون (شبکه های مختلف سنتی، مراجع  و پیروان ارزشی و حتی شخص ولی فقیه و نهادهای مرتبط با او و …) ظهور خواهد یافت. اما قطعا به پیروزی هیچ یک در میان مدت نخواهد انجامید و هیچ گروهی قابلیت تسلط کامل بر دیگری را نخواهد یافت.

همانطور که دیدیم، هدفمندی یارانه ها (به معنای توزیع رانت ساختاری وغیر ایدئولوژیک) و حذف هاشمی از مناسبات تعادل ساز، به علاوه طرح گسترده تر مکتب ایرانی و تلاش برای آشکارسازی آن (مثل برگذاری مراسم نوروز توسط احمدی نژاد) آرایش جدیدی بر منطق دیرینه جمهوری اسلامی بخشیده است.  بنابر این تحلیل، و با توجه کاهش حیات بخشی بحران و افزایش نیروی قتاله آن، فرصتهای جدیدی برای مبارزان جنبش سبز باز خواهد شد. تا پیش از این، اعتراضات خیابانی باعث قدرت گرفتن و سلطه بیشتر یک بخش در مقابل دیگری می شد؛ اما از این پس و با بروز جدال میان این دو، تعامل میان دو شبه ساختار بروکراتیک و ایدئولوژیک به تقابل بدل خواهد شد و همپیمانی میان این دو برای سرکوب معترضین سست تر از گذشته. نیروی سرکوب و امنیتی نظام دو پاره خواهد شد و بخشی از آن در مقابل مردم ساکت خواهد ماند و عملی انجام نخواهد داد. حتی شاید آنگونه که زمینه آن از هم اکنون دیده می شود، عده ای از دو گروه بخواهند دست به یارکشی با معترضین بزنند، که هوشیاری مردم را طلب می کند. به درازا کشیدن این جدال درون حکومتی و تضعیف نوشداروی بحران و دوپینگ بصیرت، حیات نظام را به خطر انداخته و آن را در مقابل جنبش پویا و رو به گسترش سبز بیش از پیش آسیب پذیر خواهد کرد. سیگنال هایی که فضای سیاسی امروزره پر کرده، نشانمی دهد که سال 90 آغاز چنین جدالی است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: