سونامی ژاپن، جنبش سبز و فوکوشیمای انتخابات

بر طبق یک توطئه از پیش طراحی نشده –ولی کاملا آگاهانه-؛  زلزله ای که در بطن اقیانوس آرام رخ داد و قربانی اش را در سواحل شرقی ژاپن گرفت، رفته رفته از ابعاد اصلی خود فاصله می گیرد و به مسئله ای «ناانسانی»، «تکنولوژیک» و «کسالت بار» تغییر شکل می دهد. نمایی که مدیای جهانی از این فاجعه برای بیننده تدارک دید، طی دو هفته چنان تغییری نمود که بیننده را به صرافت آغاز یک «قهر» میان ژاپن مصیبت زده و سایر جهان می اندازد. چهره بهت زده آوارگان، خانه ها و ماشینهای معلق روی آب، بغض و گریه انسانها، طی مدت زمان اندکی از صفحه تلویزیون کنار می رود و به جایش آهنپاره ای که رآکتور فوکوشیما نام دارد خبرسازی می کند.

اما تصور میکنم که اشتباه کرده ام. آنها از اول با ژاپن قهر بوده اند و اتفاق تازه ای رخ نداده: مثل کسی که دشمنش بر اثر تصادفی فوت می کند، بزرگوارانه و با اندوهی ساختگی، به مراسم ختم رفتند، در کشاکش میل نمودن حلوا با رفیقشان در مورد نرخ دلار و رشد ملک صحبت کردند، وقتی هم که احساس کردند به اندازه کافی در غم صاحب عزا مشارکت داشته اند، همانطور پر فیس و باد که آمده بودند، راهشان را کشیدند و رفتند.

طی این چند روز خبری از کمک جدی کشورهای جهان به ژاپن مخابره نشده است. رسانه هم به سهم خود کوشید که مصیبت را از ابعاد «انسانی» آن پاک کرده و فوکوشیما را جایش بنشاند. به این ترتیب فرد مورد نظر ما بعد از هفتم مرحوم، طی تماسی با با همسر او، در مورد طلب قدیمی که سالها محل دعوا بوده است سوال و جواب کرد: جهان هم از کل فاجعه ژاپن، آنچه را که به دندان خودش میخورد انتخاب کرد: آلودگی زیست محیطی ناشی از نشت مواد رادیواکتیو! به ما چه مربوط است که چه بلایی به سر ژاپن می آید!؟ یک عده آدم به تعداد ایکس نفر کشته شده اند، آمار بیخانمان ها هم ایگرگ است و …

فکر میکنم می خواهند سبزها را هم با چیزی شبیه همین توطئه بازی بدهند. ما به معنا واقعی دچار مصیبت شدیم: رای مان را دزدیدند، امید بازپس گیری آن را هم سوزاندند و شکنجه مان دادند، به ما شلیک کردند و نوبت به شهید دزدی و عاقبت ربودن رئیس جمهورمان رسید. اما اینها می خواهند این همه را فراموش کنیم. فراموش کنیم که این ما بوده ایم که داستان را تا به اینجای کار ساختیم و جلو بردیم. میخواهند فکرکنیم که این همه را فقط و فقط از تلویزیون دیده ایم. می خواهند به همان ترتیبی که از ژاپن، تنها فوکوشیما برجای ماند، یادمان برود که ژاپن سونامی زده بود، کشته و آواره ی بسیار داشت، فراموش کنیم که مهمترین چیزی که آسیب دید، جوانان سودازده ما بودند، و آن رآکتور کم اهمیت ترین بازیگر تعزیه ما بود.

کودتا تعزیه ای بود که ما خود بازیگر آن بودیم، ابعاد مختلف آن مصیبت را به جان لمس کرده بودیم و هیچ گوشه ای از داستان نیست که از ما نبوده باشد، ویا بر ما. آیا برایمان روایتی دیگر خواهند ساخت و ما را از «بازیگر» به «تماشاچی» بدل خواهند نمود تا هورا بکشیم و برای دیگر بازیگران کف بزنیم، از پیروزیشان شاد شویم وبر شکستشان اشک بریزیم؟ آیا به همین سادگی میدان را به دیگری واگذار خواهیم کرد؟

من فکر می کنم که نباید به هیچ قیمت از بازی خارج شد. اینطور که من میبینم، روند حوادث به نحوی است که گویا عده ای می خواهند ما را از بازی بیرون بیندازند و خود روایتگر ماجرا شوند. تزویر رسانه ای بازیهای بسیار در آستین دارد و هیچ بعید نیست از جنبش سبز، تنها یک فوکوشیمای انتخاباتی برجای بماند. دیگر بازیگران داستان منتظرند قربانی بمیرد، تا زودتر با صاحب عزا تسویه حساب کنند. باید کاری کرد، قبل از اینکه خیلی دیر شود…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: