حاتمی‌کیا و اصلاحاتی که مد نظر اوست

رسانه، حواس ما را از توجه به نکات اصلی مصاحبه ابراهیم حاتمی کیا باز می دارد، و تلاش می کند که اشاره او به «ضرورت اصلاحات» را به عنوان موضوعی جدی مطرح نماید. اما اگر در سراسر این مصاحبه بگردیم و چندین بار زیر و رویش کنیم، شاید تنها نکته ای که بتوان بابتش به ایشان آفرین گفت، مقاومت او در برابر پیشنهاد تبدیل دوربین به چماق بود.

امیرعباس هویدا، سالها پیش روی همان صندلی نادر طالبزاده نشست و به جلال –مردی که ودکای ارزان قیمت می نوشید- همین پیشنهاد را ارائه نمود، اما با سینه ای ستبر و مخالفتی غرّا مواجه شد. طالبزاده سه مرتبه سوال را دور سرش چرخاند، که حاتمی کیا به گنجاندن «خودی ها»ی «فرهنگی»، در سلسله مراتب تصمیم سازان امنیتی-نظامی رضا دهد: «هنرمند میتواند اصلاحگر باشد! بار دوم همین سوال، اما به این صورت مطرح میشودد: چقدر نیاز هست که بچه های فرهنگی در کنار امنیتی ها و … قراربگیرند!؟ و …»، که او هر سه بار از زیرش فرار کرد و گفت: «نظامی کار نظامی بکند، فرهنگی کار فرهنگی: هرچیز به جای خویش نیکوست»  از این رو، برادر مسلمان خواست که ادای «عرق خور» دهه چهلی را در بیاورد، اما حیف که اسلام دست و بال او را بسته بود! درود بر شرافتش.

اما حاتمی کیا از چگونه «اصلاح»ی سخن میگوید؟

«ادب من… من متفاوتم… فیلمسازی با عقبه من… سقف پرواز من مختص به خودمه… من وارد حوزه های تنش دار می شوم… من توی دایره های ملتهب میروم… من دو دوتا چهارتا بلد نیستم… من با دلم حرکت میکنم… من فردیت خودم رو دارم… من همیشه منافق بوده ام…« این حرفهای حاتمی کیایی است که اصرار دارد بگوید فردگراست، و البته از نظر خودش خیلی بزرگتر از آن است که در چارچوب های طراحی شده بدست همان «خودی» ها بگنجد: «توی این ساختار مگر جا میگیرم من؟»

آقای منحصر به فرد، به خوبی می ­داند که چارچوبهای نظام خیلی «تنگ» است، و از عصبی بودن نظام گلایه دارد: » نظام هنوز عصبیه! نمیگذاره وارد این حوزه ها بشیم» اما بلافاصله این «تنگی» را به رسمیت می شناسد: «چه میدونم، اینها دیگه قواعد خودشونه!« در دل این تناقض ظاهری، حقیقتی نهفته که انسان ایرانی به خوبی آن را درک می کند. این صدای کسی است که همانند همه ایرانیان، از کوچکترین حقوق حقه خویش محروم است، اما به واسطه امتیازاتی که به سبب مرتبط بودن با «خودی ها» داشته، استثناٌ اجازه کارهای خارج از چارچوب را می یافته.

او اگرچه نه آشکارا، اما آنگونه که از پاره های گفتارش بر می آید، استدلالهای جالبی برای برخورداری از این امتیازات دارد: «من ماهواره نگاه میکنم ولی آنچیزی که بیرون میدم از درون نظامه… من اپوزوسیون نبودم…   چون خودی هستم! چون متعهد هستم!….» در ذهن حاتمی کیا، طبیعی است که رسول اف و پناهی دستگیر، زندانی و ممنوع الکار شوند، چرا که آنان «غیر خودی» محسوب می گردند. اما یادمان نرود، همانگونه که در بالا دیدیم، که او به معنای واقعی هم «خودی» محسوب نمی شود! چون «خاص» تر از آن است که «در این ساختارها بگنجد». پس نتیجه می گیریم از آنجایی که وی در «عمق می رود» و «کار خاص» می کند، خود را محق می داند که از امتیاز بچه شیطان و عزیز کرده ای که همه جور دهن کجی به والدین عبوس و خودی می کند (چون خودش تشخیص می دهد که به «صلاح» خودی هاست!) برخوردار گردد.

او دوست ندارد که جامعه چشم و گوش بسته باشد، اما چرا؟ وی می گوید: » شده ایم شبیه خانواده هایی که بچه را چشم و گوش بسته بار میاورند، ولی پایش را که به خیابان می گذارد همه چیز خانواده به هم میریزه!« او بیشتر نگران «خانواده» است تا درد آزادی نوجوان بالغ را داشته باشد. بله! صلاح است که «خودی ها» برای حفظ خودشان از جامعه ای که بالغ شده و با حقوق خود آشناست، آنها را کمی آزادتر بگذارند، مبادا که بلایی بر سر خودی ها بیاید. این است «اصلاحات»ی که آقای حاتمی کیا مد نظر دارد. پس بیهوده دلتان را به تیتر رسانه ها خوش نکنید.

آقای حاتمی کیا نمی تواند اصلاح طلب باشد، چراکه بیش از هر اصولگرایی «تبعیض» را به رسمیت می شناسد. او مدام خود را بزرگ می کند، مصر است بیننده را بباوراند که او تافته جدا بافته ای است. بزرگترین بخش مصاحبه اش به تعریف از «ادب من» می گذرد. صراحتا و ضمنی، از «خودی و غیر خودی» سخن می گوید و حتی درون خودی ها هم همین مراتب را معتبر می داند: «حکم کسی که در دریاست با کسی که در خشکی است متفاوت است«و «قبله» و «قبیله» خود را از بقیه «خودی ها» جدا می کند. در اندیشه او، نه تنها خودی ها از غیر خودی ها برترند، که داخل خودی ها نیز، برخی با برخی دیگر برابرترند! و به این ترتیب، حتی آنقدر حتی درون خودی ها، خودی و غیر خودی می سازد که نهایتا خودش بماند و خودش. او نمی تواند از اصلاحات سخن بگوید، چرا که نگاه تحقیر آمیزی به اصل «برابری انسانها» دارد.

آقای حاتمی کیا! آنهایی که با شعار «ایران برای همه ایرانیان» اصلاحات را آغاز کردند، نتیجه کارشان همین شد که می بینید. وای به حال شما که از آغاز بنا را بر تبعیض گذاشته اید. برادر مسلمان! اگر طومارتان برای همدلی با همه انسانهای کشته شده در بحرین، ونه تنها شیعیان آن بود، آنوقت می توانستیم بپذیریم که شما هم در آغاز راه آموختن «ادب» آزادیخواهی هستید. ولی آزادیخواهان نگاه تبعیض آمیز شما را تاب نمی آورند. هنوز خیلی راه مانده که آن «ادب» را بیاموزید، انتظار زیادی از شما نداریم، حداقل کمی بهتر ادای آن مسلمان عرق خور را در بیاورید.

—————————-

پ.ن: نگارنده فیلم اخیر او را ندیده و تمامی اظهارات ایتالیک، نقل صحبتهای حاتمی کیا در برنامه راز است

Advertisements

7 دیدگاه

  1. Mehrdad Samavati said,

    آوریل 3, 2011 در 11:51 ب.ظ.

    بسیار زیبا!لذت بردم

  2. آوریل 4, 2011 در 12:39 ق.ظ.

    نقد خوبیه ممنون
    منم جایی از زبون خودشون شنیدم که گفتند بعدازظهرسگی که آژانس شیشه ای کپی کاریهای آشکاری از اون داره رو گذری در حد چنددقیقه دیدن اونم سالها قبل.
    دلم میخواد از ایشون بپرسم شما ندیدید، یکی از اون اعضای حرفه ای تیمتونم ندیده بود که به شما بگه؟

  3. mehdi said,

    آوریل 4, 2011 در 7:44 ق.ظ.

    همون یه ذره احترامی که براش داشتم با این مصاحبه گرفته شد

    • آوریل 4, 2011 در 9:52 ق.ظ.

      مزغونچي . اقاي هنرمند شما ابتدا بايد احترام به ساير حوزه هاي هنري رو ياد بگيري . متاسفم .

  4. هنر said,

    آوریل 4, 2011 در 9:45 ق.ظ.

    جناب آقاي حاتمي كيا
    متاسفم براي شما . مزغانچي .از چي دفاع مي كني شما كه احترام به ساير حوزه هاي هنري رو بلد نيستيد . به فيلمهات نگاه كن مدتهاست ارزش ديدن ندارند

  5. مشتی خاک said,

    آوریل 8, 2011 در 10:32 ب.ظ.

    با تشکر از دوران گرامی بابت متن…
    برای شخص من هم این خوش بینی غیر واقعی و متعصبانه نسبت به نظام که در فیلم های ایشان هست، همیشه آزار دهنده بوده…تعجب می کنم، واقعا نمی دانم که ایشان مدافع کدام خودی، کدام ورژن، کدام دریافت از نظام برآمده از انقلاب 57 هستند. برای جوان تحصیل کرده ی امروز، تشخیص جانبداری زیر پوستی ایشان از نوعی وامداری و وفاداری به انقلاب 57، و آرمان های مسخ گشتگانش، امری چندان دشوار نیست…به واقع نمی دانم ایشان خوش بین به چه هستند و در حمایت کدام ماهیت از حکومت، رسالتی سنگین بر شانوان خود احساس می کنند…
    حاتمی کیا، ای گرامی، ای هم وطن، به نظر این جانب، یا شما هنوز در رویای موهوم انقلاب برخواسته از آحاد ملت و مستضعفان که امروز ادعای به یغما بردنش را در بوق و کرنا می کنند، غرق هستید، یا من جوان ایرانی نسل بعدی شما، سخت دچار پیش فرض یا حداقل سرگشتگی از درک نسل شما و افکار و ایدءال هایتان هستم.
    حاتمی کیا، ای گرامی، نمی دانم به گوشت رسیده یا نه؟ خواسته ای بشنوی یا نه؟ من، انسان نسل جوان امروز، به وضوح، آن ج.ا. شما را نمی خواهم، و آنرا سخت ناکارآمد، بلکه جانی و خطناک به حال مردمان این سرزمین می دانم…لطفا خود را دایه مهربانتر از مادر جا نزنید…و تظاهر نکنید که دلتان برای جوان امروز می سوزد، شما در گام اول، به دلیل تعصبی مخرب در وجودتان، در کنار گذاشتن ایده آل های موهومی انقلاب 57 تان عاجزید، درک نسل ما پیشکش شما…(اگر چه مصاحبه ای از خودتان دیدم مبنی بر اینکه نمی فهمید این نسل را؛ که من نمی دانم پس حسابتان برای سخن گفتن از جانب من چیست)…
    باری، آن ارزش های شما، برای من محترم هستند، اما قطره ای اعتقادی به آن ها در من نیست…

    پ.ن.: این نوشتار، تنها کلامی بود خطاب به افکار مبهم شما، سخن رادن از فیلم اخیرتان (اگر چه نقد کم منتشر نشده بر آن)، اما بماند برای پس از تماشای آن…

  6. reza said,

    آوریل 9, 2011 در 1:17 ب.ظ.

    be kheili az natije girihat mokhalefam. masalan az kojaie “چه میدونم، اینها دیگه قواعد خودشونه!“ mishe bardasht kard ke dare taiid mikone?


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: