خامنه‌ای، احمدی‌نژاد، عرق دوآتشه و امام زمان

 روزی جوجه جاهلی که به تازگی پا به جرگه الوات گذاشته بود، از بی اعتنایی مردم و نداشتن نوچه به تنگ آمد خواست که محله و بازار را به هم بریزد و نفس کش بطلبد، تا نسقی گرفته باشد و جای پایش را در این قلمرو محکم کند. اما مگر نسق گیری به همین سادگی است!؟ قمه کشیدن جلوی یک کرور آدم ریز و درشت که کار هر کسی نیست، «دل شیر» میخواهد و «کله خر»! جوجه لات داستان ما از یک طرف این فکرها آزارش میداد و از طرف دیگر وسوسه استیلا بر گذری که به تازگی جاهلش مرده بود، دهانش را آب می انداخت. حسابش را که کرد، فهمید کله اش از کله «خر» چیزی کم ندارد، اما «دل شیر» را از کدام سمساری بخرد؟ روزی که فکرش را از پیش کرده بود فرا رسید، قبل از صلات ظهر پاشنه اش را ور کشید، از خانه بیرون زد و به دکه پیاله فروشی رفت تا برای نخستین بار لبی تر کند و بعد یکراست برود زیر گذر و شروع کند به عربده کشی… گیلاسها پشت سر هم پر و خالی می شدند تا کله اش داغ کرد و چماق در مشتش محکم شد. در پیاله فروشی را شکست و بیرون زد، و همانطور که از قبل نقشه ریخته بود، از سر گذر – یکدست به چماق و یکدست قداره- بساط مردم را به هم ریخت و شکست و شیشه خرد کرد و عربده کشید و … جمعیت هم هراسان و لرزان از اینطرف و آنطرف فرار می کردند و خود را از چماق نجات میدادند، خلاصه غوغایی شد آنسرش ناپیدا. وسط گذر که رسید نفس زنان نشست روی زمین و گفت: «هر کی مردشه بیاد وسط؛ از این به بعد همه باس بدونن اینجا حرف کی حرفه» مردم که میلرزیدند با خود گفتند: «یعنی کی میتونه جلوش وایسته؟ اگر همین الان کسی حریفش نشه دیگه محاله بعدا از زیر قیدش بتونیم در بریم». جوانها و پهلوان پنبه ها یکی یکی و بی سر و صدا جیم می شدند و خودشان را قایم می کردند تا از این مهلکه که یک سرش مرگ بود و سر دیگرش بی آبرویی قسر در بروند. ساعتی گذشت و نعره های جوجه جاهل ادامه پیدا کرد، مردم هم دقیقه به دقیقه ناامیدتر میشدند و کار و زندگی خود را بر آب می دیدند: این محله دیگر جای کاسبی و زندگی نبود.  تا اینکه پیاله فروش پیر ارمنی لنگان لنگان پیدایش شد و آرام رفت سراغ لات، سرش را برد در گوشش و چیزی گفت. ابروهای لات بالا رفت و قیافه اش وحشت زده شد، بلند شد، سرش را انداخت پایین، دمش را لای پایش گرفت و از همان راهی که آمده بود برگشت. پهلوان پنبه های فراری فورا از لانه هاشان بیرون خزیدند و شیر شدند چماق دست گرفتند و شروع کردند به دویدن دنبال سوژه قصه ما، بقیه هم کم و بیش همین کار را کردند. اما آن تعداد کمی که سرجایشان ماندند از پیاله فروش پرسیدند: چی در گوشش گفتی که اینطوری شد!؟…

می دانید که احمدی نژاد بالاخره در جلسه هیئت دولت با شرکت مصلحی حاضر شد.

احمدی نژاد همیشه در مواجهه با هر مشکل و انتقادی که بوده، توانسته به مدد سید علی خامنه ای و معجون بصیرت کارش را پیش ببرد. تا امروز هیچوقت نه مجلس به اصطلاح قانون گذار حریفش شده بوده و نه قوه بی بنیه قضائیه. نه به پند و نصیحت منتقدان را گوش کرده و نه شماتت دشمنان اثری در کارش داشته. هر کس هم که جایی در این حکومت داشته به طرز معجزه آسایی جاده صاف کن بولدوزر خرابکاری های وی شده. سپاه، اصلاح طلبان رقیب را در جلویش قربانی می کرد، مجلس بودجه را برایش آنطور که میل داشت می بست، قوه قضائیه برای مفسدانی که نوچه احمدی نژاد بودند مصونیت قائل می شد و … خلاصه که از آسمان و زمین برایش نعمت می ریخت، به خیالش 25 میلیون رای دارد و مخالفانش یا در زندانند، یا زیر خاک یا فراری از کشور ویا لب دوخته و ترسیده در کنج خانه و او یکه بزن محله باقی خواهد ماند. آنچنان زهر در کامش عسل می شد که به این توهم دامن زد که: «کشور رو ما اداره نمیکنیم، ما فقط توی استانها میچرخیم، این امام زمانه که داره کشور رو اداره می کنه»

اما همانطور که در این دو-سه هفته دیدیم، همه این نیروها به یکباره بر علیه او قیام کردند و شمشیر را برایش از رو بستند. مگر چه شده بود که اینهایی که به حمایت احمدی نژاد تا آنجا می رفتند که دستشان به خون آلوده می شد، به یکباره به او پشت کنند؟

احمدی نژاد دچار این توهم بود که همه پشت سر او جمع هستند. اما وقتی همان چماقها که برای ریاست جمهوری او خون آلوده شده بود به سمت او برگردانده شد، شاید فهمید که همه آن زورها از بازوی خودش نبوده! برکنار نمودن مصلحی ارزیابی خوبی بود از نیروهای خودش، حتما این وزن کشی بعدا به دردش می خورد، البته من اینکه مصلحی به سر کارش برگشته را شکستی برای احمدی نژاد نمیبینم، چراکه دستکم به خامنه ای نشان داد که دخالت بیجا در کار محمود، کشور را دو سه هفته ای در کام بحران نگه خواهد داشت: حالا این گوی و این میدان…

به هر روی، او مزه تلخ عاقبت دخالت در کار خامنه ای را چشید. نباید سر راه خرابکاری اش به دکان عرق فروشی خامنه ای آسیبی میزد. ولی حالا هر کلاغی برایش قارقار می کند و پهلوان پنبه ها به او مرام ولایت پذیری یاد می دهند. اما همانطور که پیش از این گفته شد، این دعوای بین خامنه ای و احمدی نژاد هنوز ادامه خواهد داشت: سالی که نکوست از بهارش پیداست. هنوز تا انتخابات مجلس، به عنوان پل پیروزی احمدی نژاد، خیلی راه مانده….

 شجاعت دروغین احمدی نژاد جایش را به حزم و سیاست ورزی موذیانه و حملات چریکی خواهد داد. از همین الان با ادغام وزارتخانه ها،  اوضاع آینده را می توان پیش بینی کرد.

راستی می دانید آن پیاله فروش در گوش لات چه گفته بود؟ این رازی است که سالها بعد فاش شد، او با همان گویش ارمنی گفته بود: «اون عرقی که بهت فروختم سه ربع آب قاطیش بود!»

اینجاست که باید گفت: یکی دیگر از بدبختی های ملت ایران، زندگی تحت لوای حکومتی است که شجاعت و جسارت حاکمان در آن پوشالی و دروغین است. 25 میلیون رای قلابی به صندوق ریخته می شود که تنها به درد پز دادن و رو کم کردن و عربده کشی می خورد و وقتی که پای عمل به میان می آید، با یک حرف خامنه ای، همه آن جمعیتی که به دنبال ماشین رئیس جمهور می دوند به یکباری غیب می شوند، 63 درصد می شود کشک و عرق دوآتشه تقلبی از کار در می آید. و همین شاهد بسیار بسیار خوبی است برای اثبات تقلب در انتخابات: وقتی که نماینده 25 میلیون از آرای مردم، توان ایستادگی در برابر یکی از آن آحاد  -یعنی خامنه ای- را ندارد، آن رای گیری حتا پیش از ساخته شدن صندوقش تقلبی بوده.

هرچند دعای کوروش کبیر مستجاب نشد، اما ای کاش او اینگونه می خواست که: «پروردگارا، کشورم را از خشکسالی، دروغ ، عرق و امام زمان؛ محافظت فرما»

وقتی حزب‌اللهی‌ها به آرایش عروس بریتانیا غبطه می‌خورند…

وبسایت الف متعلق به احمد توکلی، که در بی محتوایی، زردنویسی و جنجالسازی رقابت تنگاتنگی با خودنویس دارد، در گزارشی متوهمانه ضمن مقایسه آرایش عروس نواده ملکه انگلستان با سبک پوشش و آرایش زنان جوان ایرانی، به این ایده رسیده است که پوشش غالب بانوان غیر ایرانی، مطابقت بیشتری با موازین اسلامی دارد!

کل مطلب را می توانید از اینجا مطالعه کنید

این نوع نگاه البته از برادران ارزشی دور از انتظار نیست، اما مسئله ای که نویسنده مطلب صراحتا به بازیگران صدا وسیما و ضمنا به بانوان ایرانی نسبت میدهد از کجا نشات می گیرد؟ صورت مسئله را یکبار بازسازی کنیم تا به پاسخ برسیم: جمهوری اسلامی یکنوع پوشش و آرایش خاص (چهره بی آرایش، چادر سیاه و گشاد، مانتوی بلند، ناخنهای کوتاه و …) را ارزشگذاری کرده و هر کجا که قدرتش را دارد (دانشگاهها، مراکز تجمع شهری و … ) آن را تحمیل می کند، از سوی دیگر در فضاهایی که به دلایل گوناگون، خارج از دایره کنترلی ج.ا قرار می گیرد، شاهد پوشش و آرایشی متفاوت با آنچه که ج.ا مقبول می دارد هستیم، و این نوع پوشش، به طور تقریبا گسترده ای از یک الگوی خاص پیروی می کنند. چرا؟

مسئله نخستین، پاسخی نسبتا روشن و ساده ای دارد، این کاملا  طبیعی است که تحمیل حجاب سفت و سخت اسلامی در دنیای امروزین با مقاومت روبرو گردد. همسانی مورد پسند نظام ج.ا ابدا در میان مردمان رنگارنگ امروز که فعالیتهای بسیار متنوعی دارند قابل اجرا نیست. از دیگر سو، این نیز طبیعی است که فشار همسان ساز اسلامی، عکس العملی همسان را در پی داشته باشد، چه، رفتار انسان فرآورده محیط است. حال این نیروی عکس العملی، از یک سری الگوها و روندهایی پیروی خواهد کرد که می شود نام آن را «مدل موفق» نهاد.

«مدل موفق»؛ این کلید واژه ای است که ما را از منطق یک رفتار همسان آگاه می سازد. سوال را بار دیگر از نو میسازیم: چرا مدل موفقِ مورد پذیرش در میان پوشش بانوان ایرانی، از مدلی که در ذهن انسان ارزشی «هالیوودی و غربی» نام می گیرد تقلید می کند؟

بدیهی است که این مدل، می توانست چیزی باشد جز اینی که هست، می توانست در عین غیر غربی بودن، غیر اسلامی نیز باشد؛ می توانست مدلی امروزین، برخاسته از فرهنگ بومی ایرانزمین، یا حتی تقلیدی باشد از گونه گونی الگوهای جهان امروز. اما چرا اینسان قاهرانه، چیزی است در تقابل مطلق با الگوی مورد پسند ج.ا؟ برای پاسخ به این سوال باید به سراغ منطقی که طبق آن «مدل موفق» گزینش می شود رفت.

الگوی مقبول نظام جمهوری اسلامی، یعنی همان که به جامعه تحمیل می کند؛ نشات گرفته از چندین مشخصه است که می توان آنها را در مجموعه ای یکپارچه، با خصوصیاتی چون «اسلام گرایی» «عربی گرایی»، «ضدیت با غرب» و مواردی از این دست شناسایی نمود. حکومت بنابر ذات اقتدارگرای خود تلاش می کند که از تمام اجزای تشکیل دهنده جامعه، استفاده ابزاری کرده و هر چیز را تا حد امکان به خدمت ایدئولوژی خود درآورد. در این منطق، پوشش تن انسان و آرایش صورت وی، بازتاب موضع آن شخص در قبال اقتدار حاکم بر جامعه خواهد بود. از این روست که هرچه از «چادر»، «ریش و چفیه»، «صورت بی آب و رنگ»، «آستین بلند و پیراهن روی شلوار» و … فاصله می گیریم، از نگاه حاکمیت، به همان میزان اقتدار او را به چالش کشیده ایم.

افزایش شدت فشار محیطی از سویه حاکمیت، به پیدایش گرایش های قوی تری در رابطه با منطق تحمیلی می انجامد. از این منظر، فردی که در موقعیت انتخاب نوع پوشش قرار می گیرد، تا حد زیادی خود را در مواجهه با منطق تحمیل شده از طرف حاکمیت میبیند وناچار از طرح اینگونه پرسشها از خود می شود: «اگر چادر یا پیراهن سفید آستین بلند را انتخاب کنم، خود را به تابلویی تبلیغاتی برای حکومت بدل کرده ام؟» و از طرف دیگر: «اگر پوششی انتخاب کنم که از نظر حاکمیت، پوشش مورد پسند دشمن است، موضع دشمنانه ای در قبال اقتدار حکومت پذیرفته ام؟» که البته گزاره اخیر، چیزی نیست جز افتادن در دام همان منطقی که حکومت مطابق با آن رفتار می کند، اما در شرایطی که انسان در دوراهه انتخاب قرار دارد و سایر راهها برای اعلام موضع وی در قبال حکومت، از جمله قلم و بیان بسته است، این هم راهی می شود برای ابراز عقیده.

در یک حاکمیت اقتدارگرا و مستبد، که در فساد و خرد گریزی، انسان ستیزی و خونریزی شهره آفاق است، «مدل موفق» از دل همین منطق خارج خواهد شد: «هر آنچه که بتواند موضع متضاد تری در قبال حکومت منفور را نشان دهد، مقبول تر است، زیرا هویت سازی مطلوب تری در پی دارد»، بله! چه دشمنی دشمن تر از امریکا و نماد هالیوود!؟ این است که بانوی ایرانی در هنگامی که می خواهد خود را تعیین هویت کند، یا ناچار از اعلام موضع خود به دیگری است، تا حد بسیار زیادی تحت تاثیر اینگونه انتخابها قرار دارد: هواپیما از مرز خارج می شود و روسری ها به هوا می پرند، آیا این چیزی است جز اعلام برائت از ج.ا؟ در این منطق طبیعی است هر کس –همچون بازیگران سینما و تلویزیون- که نزدیکی بیشتری به نظام حاکم داشته باشد، برای از دست ندادن مقبولیت مورد نیازش؛ و برای حکومتی، حزب اللهی و … لقب نگرفتن و فحش نخوردن، برای پررنگ کردن مرز خود با حکومتی که در تمام وجوه خود ضد فرهنگی است، میبایست موضع خود را صریح تر، و غلیض تر بیان کند. هرچه چهره حکومت کریه تر، مرز بندی با آن حکومت پررنگ تر. حالا به عکسهای سایت الف نگاه کنید.

خواننده ممکن است بر سراسر این مدعا خط بطلان بکشد و جهت گیری پوشش و آرایش بانوان ایرانی را در اموری چون سلیقه جنس مخالف، هژمونی فرهنگی، مدهای غالب، معیارهای نوین زیبا شناختی و غیره جستجو کند، اما باز هم در مقابل این پرسش قرار دارد که چرا برآیند همه این موارد، به این صورت همگرا، همه را به سمتی رانده که به تقویت این منطق انتخاب در «مدل موفق» بینجامد. پیشتر نیز در مطلبی به رجزخوانی فرهنگی در جامعه پرداخته بودیم که در این نوشته به یک بعد از آن پرداختیم.

نویسنده مطلب سایت الف باید بهتر نگاه کند تا پر خویش بر این داستان ببیند. جماعت مالیخولیایی که ازسیاست و اقتصاد یک کشور گرفته، تا زاویه قرار گیری توالتها و درون شورت انسان و زیر لحاف او را عرصه نبرد «حق» و «باطل» می داند، نباید اینسان ظالم و نفرت انگیز باشد تا دو قطبی موهوم ساخته وی، همه را به جبهه دشمن براند. حکومتی که بتوان با ایستاده ادرار کردن، رابطه جنسی خارج از ازدواج، رقصیدن، آرایش و پوشش، زیبا بودن، … و روی هم رفته «انسان بودن» اقتدارش را به چالش کشید حکومت بر موجودات نامرئی در جهانی مالیخولیایی است. چنین حکومتی پیش از تشکیل شدن محکوم به فناست.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: