اعدام در کلام امام

 

من باید متاسف باشم، من باید بسیار متاسف باشم از اینکه غیب نمی دانم، نمی دانستم در چنته اینها چه هست. من بعضی از اینها را می پذیرفتم، به ایشان هم محبت می کردم، لیکن نمی دانستم که اینها بر ضد قرآن هم قیام می کنند من نمی دانستم که اینها ائتلاف پیدا می کنند، مرکز ائتلافشان یکجا است و ائتلاف پیدا می کنند با منافقین که « شناخت » شان را اشخاصی که مطالعه کردند می دانند چیست، ائتلاف کرده اند با این جبهه ها که ماسک را از روی صورتشان برداشتند و به طور صریح مردم را دعوت کردند به اینکه ای مسلمان هابیائید و حکم قرآن را، حکم غیر انسانی قرآن را!! و لا حول و لا قوه الا بالله در یک کشور اسلامی اینطور سب بر قرآن و سب بر اسلام به مرئی و منظر مسلمین بشود و فلان مقام هم تایید کند و دعوت به شورش در مقابل چه؟ در مقابل نص صریح قرآن؟ … امروز دعوت به راهپیمائی، 2 بعد از ظهر دعوت به راهپیمائی است، به حسب چیزی که در اعلامیه شان ثبت شده است،  در تمام طول سلطنت رضاخان و محمدرضا خان و محمدرضا یک همچو جسارتی به قرآن کریم نشد… وای به حال ملتی که ملی هاشان این باشد و متدینینی هم که اظهار تدین می کنند، آن باشد و سرانشان هم این و اگر ندانسته می کنند، چطور اطلاعیه جبهه ملی را ندیده دعوت می کنند به اینکه شما هم به دنبال جبهه ملی راهپیمائی کنید، بازار تهران ببندد و بازار اصفهان هم ببندد و بازارهای ایران هم ببندند، خیابان ها هم همه ببندند و همه قیام کنند، استقامت کنند در مقابل چی؟ در مقابل لایحه قصاص غیر انسانیی!      (خمینی کبیر)

الحمدلله دیگر نیازی به قشون کشی نیست، روزنامه را توقیف می کنند  صدای کسی هم در نمی آید.

البته از یک نظر دیگر هم پیشرفت داشته ایم، اینکه اعدامی های سیاسی را مجبورند برای حفظ ظاهر هم که شده لابلای کسانی که قاچاقچی نامگذاری کرده اند بکشند. این هم جای شکر دارد. دستاورد بزرگی است برای ملت…

جبهه ملی و غیر ملی هم که بحمدالله نداریم. دولت تدبیر و کلید هم که سخت گرم معاشقه با کفار است، خدا را شکر.

همه چیز روبراه است

 

یادی از 25 بهمن و تفاوتش با بقیه روزها…

25 بهمن ماه، پاسخی بود به درخواستها و اعتراضات رو به فزونی مردم به «محصورین» برای فراخوانی تظاهرات خیابانی.

اگرچه رجاله های نظام برای جا زدن «نه دی» به عنوان نقطه پایانی «فتنه» تقلای شدیدی دارند، اما همین مسئله حصر مانع فراموشی 25 بهمن 89 می شود: یعنی یکسال و یکماه بعد از «گه دی» و رجزخوانی مبنی بر کفن و دفن آبرو و اعتبار رهبران جنبش سبز.

بعد از عاشورای 88 – روزی که نظام تهران را بر لبه پرتگاه دید- نظام دست به بازداشت موسوی و کروبی نزد.در گرماگرم انقلابهای عربی و سقوط مبارک و بن علی دعوت مردم به شورش یعنی پذیرفتن ریسک بالا گرفتن کار و سقوط حکومت. موسوی و کروبی نشان دادند نظامی را که بیش از سه دهه از عمرشان را به پایش گذاشتند برای مردم به مسلخ ببرند.

محمد مختاری دستبند سبزش را به دستگیره در آویخت و راهی خیابان شد. علیرغم بسیج گسترده و بی سابقه رجاله ها برای کنترل بی سر و صدای تظاهرات، جمعیت عظیمی آمدند، به طوری که برای خود مردم حیرت آور بود. القصه، مردم به میدان آزادی (التحریر) نرسیدند، جنازه صانع ژاله دزدیده و بعدا طی مراسم تهوع آوری به نفع نظام مصادره شد. اما رجاله ها هم باور نکردند که او بسیجی باشد.

از روز بعد فرایندی که به حصر ختم شد سرعت گرفت و کله گنده ها و چماقداران کت وشلوارپوش نظام برای توجیه کار به صف شدند. تلویزیون جمهوری اسلامی به نوبت با آنها می صحبت کرد. در اقدامی بی سابقه گله ای از چارپایان مجلس اسلامی دست به راهپیمایی زدند و نعره مرگ بر موسوی سر دادند.

نکته تازه اینکه اکبر رفسنجانی و ایضا حسن آقای روحانی هم به صحنه آمدند در مقابل تظاهرات مردم موضع گرفتند. چند روز بعد دم رفسنجانی را گرفته، از جایگاه ریاست مجلس خبرگان بیرون انداختند.

رجاله ها برای بار چندم به خانه کروبی حمله ور شدند و سرانجام با نصب درب آهنین بر سر کوچه اختر خامنه ای نفس راحتی کشید.

بعد از سه سال که به وقایع حول و حوش 25 بهمن ماه نگاه می کنیم قضیه خیلی واضح تر خودنمایی می کند: حتا عاشورای 88 هم منجر به اتفاقات و موضع گیری هایی که در بالا مرور کردیم نشد.

منتقدان چند آتشه این دو باید مقاومت را کنار گذاشته، باور کنند که اینها با تمام قوا به نظام و دستاورد 30 ساله اش پشت پا زدند، قبول کنند که اینها چشم بر جناح بندی ها و منازعات درون حکومت بستند، وقعی به اینکه رئیس جمهور کیست نگذاشتند و خارج از بازی های سیاسی کنار مردم ایستادند.

حکومت هم یکپارچه در مقابل مردم و این دو ایستاد، از رفسنجانی گرفته تا خود آقا!

 

 

راستی، شد سه سال!

مبارکشان باشد 🙂

اکثریت غریب به اتفاق کسانی که میشناسم آدمهایی نیستند که حاضر به شرکت در راهپیمایی 22 بهمن بشوند. واقعیت این است که اینجور راهپیمایی ها قرار است به مجمع عمومی سالیانه سهامداران باشد با سخنرانی و گزارش مدیرعامل به همان سهامداران (ولا غیر). در مجمع عمومی شرکتها، وجود افرادی مثل نمایندگان سازمان محیط زیست، اتحادیه کارگران و غیره واضحا آشوب طلبی و توطئه تلقی می گردد.

احزاب اصلاح طلب حتا با جمع کردن سیاهی لشگر نمی توانند جایگاهی تظاهرات داشته باشد. از نظر سهامداران جدید، سهام آنها فاقد اعتبار است. در هیئت مدیره اما معلوم نیست باد به کدام سمت بوزد.

آنچه در 8 سال گذشته اتفاق افتاد را میتوان در قشون کشی، تاراج، سرکوب و جدال درون نظام خلاصه کرد. درست است که گندزدن به مملکت ناله و نفرین به دنبال دارد، اما آنکس که گند را می زداید حتما قرار نیست با تقدیر و تشکر و موج مکزیکی روبرو شود، این چیز عجیبی نیست.

در قرون ماضی که اقتصاد امپراطوریها از پس هزینه نگهداری ارتشهای دائمی بر نمی آمد، در هنگامه جنگ مزدوران به خدمت فراخوانده می شدند. توافق هسته ای رجاله ها را نگران کرده که چه بلایی در انتظار سهام آنها خواهد آمد. از سمت دیگر این دلالان صلح هستند که به دنبال تحکیم جایگاه خود در میان سهامداران هستند.

در نظام مقدس سهام هرکس ممکن است هر لحظه بدست سهامدار اصلی باطل شود. زور صلح طلبان هم که به رجاله ها نمی رسد.آخوندها هم که سود تضمین شده دارند و نیازی به دخالت در درگیری نمی بینند. فراخوان دادن برای شرکت در راهپیمایی 22 بهمن از سوی اصلاح طلبان چیزی نیست جز تدارک برای جنگی از پیش باخته. همانطور که دیروز دیدیم حتا اجازه ندادند عکس مقاطعه کار بالا برود. ترجمه این حرفها می شود این که: مقاطعه کار را همان بهتر که پروژه را کش بدهد و با خارجی بیشتر لاس بزند، شاید تنها تضمین برای بقای دولت تا پایان دوره (ها؟)یش همین باشد…

در باب زیرگذر ولیعصر، سبد کالا، دشمنی با استکبار و غیره….

 

گاهی شنا کردن برخلاف جریان آب –یا چیزی که بعضی جاها سنت شکنی خوانده می شود- نوعی پرستیژ به همراه دارد. بویژه در مملکت فلک زده ما که قانون به تجلی اراده آدمهای زور مدار و بی شرف تعبیر می شود. بطور نسبی، اینکه مردم چطور با نرده های چهار راه ولیعصر تا می کنند به همین موضوع برمی گردد.

 

گرچه در ابراز احساسات فله ای و گله ای جزو سرآمدان جهان هستیم، اما شاید اگر از تک تک کامنت نویسان پیج مسی سوال کنیم هر کدام دلایل بسیار متفاوتی برای این یورش مغول وار بیاورند. آیا تنها وجه مشترک همین اشتیاق به «هجمه» است!؟

 

تصور کنید فردی تنگدست را که به مهمانی اشرافی دعوت شده.  بلند نشدن حضار در لحظه نزول اجلال چقدر توی ذوقش می زند؟ حالا مقایسه کنید این را با آدمی از همان طبقه مهمانان که توی شلوغی میهمانی دچار همین وضعیت بشود. این وضعیت بی شباهت نیست به آنچه مردم ما در جامعه به اصطلاح جهانی حس می کنند. آزمایش مهمتر این است که همین وضعیت را در فرهنگ های متفاوت متصور شویم. بعید است نتیجه خیلی متفاوتی بگیریم.

 

اما در عمیق ترین لایه های فکری هنوز باور نمی کنیم که از اصل افتاده باشیم: این اسب تمام شد، یک اسب دیگر. در اوج تنگدستی، باد در غبغب بریز و سینه سپر کن. از این جهت، تسلیم شدن در برابر غرب بجهت اوضاع خراب اقتصادی بمنزله خالی شدن باد است و تفاوتی هم میان برادران عرزشی و خواهران لرزشی در بین نیست. هول زدن توی صف توزیع ارزاق فقط از این جهت ناپسند می نماید که شبیه شستن رخت چرکها جلوی چشم مردم است.

 

به همین سیاق، ضرورتی در این نیست زمین را به آسمان بدوزیم. امریکا ستیزی برادران پشمالو در واقع نسخه جهانی شده همین فرهنگ است که میگوید: موشکل؟ موشکل نداریم ما اینجا، خیلی هم خوبی….

 

مشکل مهمان فرضی ما فقر نیست؛ این است که می خواهد غوره نشده پا در جمعی بگذارد که به وضوع متعلق به او نیست. شهوت مجهز شدن به سلاح علم (از نوع مدرک دکترا) اتومبیلهای اسپورت، مبایل آخرین مدل، بمب اتم و سایر چیزها علامت خوبی برای سلامت یک جامعه نیست.

 

مردمانی داریم با آرزوهایی چندین و چند برابر بضاعتشان است. به فرض که حکوت یا دولتی آمد که با عقلانیت امروزین مملکت را اداره کند عاقبتش چه خواهد بود؟ در همه جای دنیا مردمانی که دائم بخواهند دائم احساس شرمساری یا حقارت کنند طعمه لذیذی برای جناح های فاشیست و پوپولیست هستند. این هم یکی دیگر از بدبختی های ما.

 

دولت یحتمل مستعجل

در وضعیتی که چشم انداز دلگرم کننده ای از کاهش سرکوب داخلی پیش رو نیست، توافق هسته ای اسباب مزاحمت حزب اللهی ها برای دولت می شود.

سیاست باج دادن به بزرگترهایشان کار نمی کند. مثل رفتن به دیدار قم، که وقتی سر و صدا از جای دیگر خارج می شود حکم چپاندن پستانک به دهان پدر بچه است.

دولت ارتباط ضعیفی با مردم دارد، و برای جبران این نقص تلاشی قابل رویت نیست. و بدتر اینکه روحانی از موضع دستور دهنده وارد می شود و می خواهد دیگران برای توافقنامه به به و چه چه سر بدهند. خاتمی این خوبی را داشت که خیلی قشنگ نقش امام حسین را بازی می کرد. این یکی بنظر اصلا نمی داند با چه کسانی طرف است. از هیچ سمت.

واقعیت این است که برچسب های بنفش اللهی و غیره فقط در حد همین برچسب بودن کارآیی دارند. بنظر می رسد باوجود همه غمزه ها و کرشمه ها، بعد از سال 88 شکاف رابطه بسیاری با حکومت تا حد زیادی به محدوده ترمیم ناپذیر رسیده باشد، سایرین را هم وضعیت اقتصادی همچنان دلخون نگه داشته. یعنی اگر هم روحانی اهل پر و بال دادن به مردم می بود اتفاق خاصی نمی افتاد.

اینطور به نظر می رسد که سرنوشت این دولت با آینده توافق هسته ای گره خورده. ان هم بعید نیست که پیمانکار جوش دادن رابطه با غرب به این نتیجه برسد که پروژه با این شرایطی که کشور در داخل و خارج دارد اصلا به دردسرش نمی ارزید!

این وضعیت در کنار ادامه سرکوبی پیامش این است که بسیاری در حکومت آماده اند در لحظه مناسب از مقاطعه کار خلع ید کرده و نیروهای معتمدتر را جایگزین کند. روحانی جز پیر پاتالهای تیپ رفقای رفسنجانی یاوری ندارد و احتمالا اگر نجنبد کلکش را خواهند کند و صدایی هم از کسی در نخواهد آمد

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: