اعدام در کلام امام

 

من باید متاسف باشم، من باید بسیار متاسف باشم از اینکه غیب نمی دانم، نمی دانستم در چنته اینها چه هست. من بعضی از اینها را می پذیرفتم، به ایشان هم محبت می کردم، لیکن نمی دانستم که اینها بر ضد قرآن هم قیام می کنند من نمی دانستم که اینها ائتلاف پیدا می کنند، مرکز ائتلافشان یکجا است و ائتلاف پیدا می کنند با منافقین که « شناخت » شان را اشخاصی که مطالعه کردند می دانند چیست، ائتلاف کرده اند با این جبهه ها که ماسک را از روی صورتشان برداشتند و به طور صریح مردم را دعوت کردند به اینکه ای مسلمان هابیائید و حکم قرآن را، حکم غیر انسانی قرآن را!! و لا حول و لا قوه الا بالله در یک کشور اسلامی اینطور سب بر قرآن و سب بر اسلام به مرئی و منظر مسلمین بشود و فلان مقام هم تایید کند و دعوت به شورش در مقابل چه؟ در مقابل نص صریح قرآن؟ … امروز دعوت به راهپیمائی، 2 بعد از ظهر دعوت به راهپیمائی است، به حسب چیزی که در اعلامیه شان ثبت شده است،  در تمام طول سلطنت رضاخان و محمدرضا خان و محمدرضا یک همچو جسارتی به قرآن کریم نشد… وای به حال ملتی که ملی هاشان این باشد و متدینینی هم که اظهار تدین می کنند، آن باشد و سرانشان هم این و اگر ندانسته می کنند، چطور اطلاعیه جبهه ملی را ندیده دعوت می کنند به اینکه شما هم به دنبال جبهه ملی راهپیمائی کنید، بازار تهران ببندد و بازار اصفهان هم ببندد و بازارهای ایران هم ببندند، خیابان ها هم همه ببندند و همه قیام کنند، استقامت کنند در مقابل چی؟ در مقابل لایحه قصاص غیر انسانیی!      (خمینی کبیر)

الحمدلله دیگر نیازی به قشون کشی نیست، روزنامه را توقیف می کنند  صدای کسی هم در نمی آید.

البته از یک نظر دیگر هم پیشرفت داشته ایم، اینکه اعدامی های سیاسی را مجبورند برای حفظ ظاهر هم که شده لابلای کسانی که قاچاقچی نامگذاری کرده اند بکشند. این هم جای شکر دارد. دستاورد بزرگی است برای ملت…

جبهه ملی و غیر ملی هم که بحمدالله نداریم. دولت تدبیر و کلید هم که سخت گرم معاشقه با کفار است، خدا را شکر.

همه چیز روبراه است

 

Advertisements

یادی از 25 بهمن و تفاوتش با بقیه روزها…

25 بهمن ماه، پاسخی بود به درخواستها و اعتراضات رو به فزونی مردم به «محصورین» برای فراخوانی تظاهرات خیابانی.

اگرچه رجاله های نظام برای جا زدن «نه دی» به عنوان نقطه پایانی «فتنه» تقلای شدیدی دارند، اما همین مسئله حصر مانع فراموشی 25 بهمن 89 می شود: یعنی یکسال و یکماه بعد از «گه دی» و رجزخوانی مبنی بر کفن و دفن آبرو و اعتبار رهبران جنبش سبز.

بعد از عاشورای 88 – روزی که نظام تهران را بر لبه پرتگاه دید- نظام دست به بازداشت موسوی و کروبی نزد.در گرماگرم انقلابهای عربی و سقوط مبارک و بن علی دعوت مردم به شورش یعنی پذیرفتن ریسک بالا گرفتن کار و سقوط حکومت. موسوی و کروبی نشان دادند نظامی را که بیش از سه دهه از عمرشان را به پایش گذاشتند برای مردم به مسلخ ببرند.

محمد مختاری دستبند سبزش را به دستگیره در آویخت و راهی خیابان شد. علیرغم بسیج گسترده و بی سابقه رجاله ها برای کنترل بی سر و صدای تظاهرات، جمعیت عظیمی آمدند، به طوری که برای خود مردم حیرت آور بود. القصه، مردم به میدان آزادی (التحریر) نرسیدند، جنازه صانع ژاله دزدیده و بعدا طی مراسم تهوع آوری به نفع نظام مصادره شد. اما رجاله ها هم باور نکردند که او بسیجی باشد.

از روز بعد فرایندی که به حصر ختم شد سرعت گرفت و کله گنده ها و چماقداران کت وشلوارپوش نظام برای توجیه کار به صف شدند. تلویزیون جمهوری اسلامی به نوبت با آنها می صحبت کرد. در اقدامی بی سابقه گله ای از چارپایان مجلس اسلامی دست به راهپیمایی زدند و نعره مرگ بر موسوی سر دادند.

نکته تازه اینکه اکبر رفسنجانی و ایضا حسن آقای روحانی هم به صحنه آمدند در مقابل تظاهرات مردم موضع گرفتند. چند روز بعد دم رفسنجانی را گرفته، از جایگاه ریاست مجلس خبرگان بیرون انداختند.

رجاله ها برای بار چندم به خانه کروبی حمله ور شدند و سرانجام با نصب درب آهنین بر سر کوچه اختر خامنه ای نفس راحتی کشید.

بعد از سه سال که به وقایع حول و حوش 25 بهمن ماه نگاه می کنیم قضیه خیلی واضح تر خودنمایی می کند: حتا عاشورای 88 هم منجر به اتفاقات و موضع گیری هایی که در بالا مرور کردیم نشد.

منتقدان چند آتشه این دو باید مقاومت را کنار گذاشته، باور کنند که اینها با تمام قوا به نظام و دستاورد 30 ساله اش پشت پا زدند، قبول کنند که اینها چشم بر جناح بندی ها و منازعات درون حکومت بستند، وقعی به اینکه رئیس جمهور کیست نگذاشتند و خارج از بازی های سیاسی کنار مردم ایستادند.

حکومت هم یکپارچه در مقابل مردم و این دو ایستاد، از رفسنجانی گرفته تا خود آقا!

 

 

راستی، شد سه سال!

مبارکشان باشد 🙂

اکثریت غریب به اتفاق کسانی که میشناسم آدمهایی نیستند که حاضر به شرکت در راهپیمایی 22 بهمن بشوند. واقعیت این است که اینجور راهپیمایی ها قرار است به مجمع عمومی سالیانه سهامداران باشد با سخنرانی و گزارش مدیرعامل به همان سهامداران (ولا غیر). در مجمع عمومی شرکتها، وجود افرادی مثل نمایندگان سازمان محیط زیست، اتحادیه کارگران و غیره واضحا آشوب طلبی و توطئه تلقی می گردد.

احزاب اصلاح طلب حتا با جمع کردن سیاهی لشگر نمی توانند جایگاهی تظاهرات داشته باشد. از نظر سهامداران جدید، سهام آنها فاقد اعتبار است. در هیئت مدیره اما معلوم نیست باد به کدام سمت بوزد.

آنچه در 8 سال گذشته اتفاق افتاد را میتوان در قشون کشی، تاراج، سرکوب و جدال درون نظام خلاصه کرد. درست است که گندزدن به مملکت ناله و نفرین به دنبال دارد، اما آنکس که گند را می زداید حتما قرار نیست با تقدیر و تشکر و موج مکزیکی روبرو شود، این چیز عجیبی نیست.

در قرون ماضی که اقتصاد امپراطوریها از پس هزینه نگهداری ارتشهای دائمی بر نمی آمد، در هنگامه جنگ مزدوران به خدمت فراخوانده می شدند. توافق هسته ای رجاله ها را نگران کرده که چه بلایی در انتظار سهام آنها خواهد آمد. از سمت دیگر این دلالان صلح هستند که به دنبال تحکیم جایگاه خود در میان سهامداران هستند.

در نظام مقدس سهام هرکس ممکن است هر لحظه بدست سهامدار اصلی باطل شود. زور صلح طلبان هم که به رجاله ها نمی رسد.آخوندها هم که سود تضمین شده دارند و نیازی به دخالت در درگیری نمی بینند. فراخوان دادن برای شرکت در راهپیمایی 22 بهمن از سوی اصلاح طلبان چیزی نیست جز تدارک برای جنگی از پیش باخته. همانطور که دیروز دیدیم حتا اجازه ندادند عکس مقاطعه کار بالا برود. ترجمه این حرفها می شود این که: مقاطعه کار را همان بهتر که پروژه را کش بدهد و با خارجی بیشتر لاس بزند، شاید تنها تضمین برای بقای دولت تا پایان دوره (ها؟)یش همین باشد…

در باب زیرگذر ولیعصر، سبد کالا، دشمنی با استکبار و غیره….

 

گاهی شنا کردن برخلاف جریان آب –یا چیزی که بعضی جاها سنت شکنی خوانده می شود- نوعی پرستیژ به همراه دارد. بویژه در مملکت فلک زده ما که قانون به تجلی اراده آدمهای زور مدار و بی شرف تعبیر می شود. بطور نسبی، اینکه مردم چطور با نرده های چهار راه ولیعصر تا می کنند به همین موضوع برمی گردد.

 

گرچه در ابراز احساسات فله ای و گله ای جزو سرآمدان جهان هستیم، اما شاید اگر از تک تک کامنت نویسان پیج مسی سوال کنیم هر کدام دلایل بسیار متفاوتی برای این یورش مغول وار بیاورند. آیا تنها وجه مشترک همین اشتیاق به «هجمه» است!؟

 

تصور کنید فردی تنگدست را که به مهمانی اشرافی دعوت شده.  بلند نشدن حضار در لحظه نزول اجلال چقدر توی ذوقش می زند؟ حالا مقایسه کنید این را با آدمی از همان طبقه مهمانان که توی شلوغی میهمانی دچار همین وضعیت بشود. این وضعیت بی شباهت نیست به آنچه مردم ما در جامعه به اصطلاح جهانی حس می کنند. آزمایش مهمتر این است که همین وضعیت را در فرهنگ های متفاوت متصور شویم. بعید است نتیجه خیلی متفاوتی بگیریم.

 

اما در عمیق ترین لایه های فکری هنوز باور نمی کنیم که از اصل افتاده باشیم: این اسب تمام شد، یک اسب دیگر. در اوج تنگدستی، باد در غبغب بریز و سینه سپر کن. از این جهت، تسلیم شدن در برابر غرب بجهت اوضاع خراب اقتصادی بمنزله خالی شدن باد است و تفاوتی هم میان برادران عرزشی و خواهران لرزشی در بین نیست. هول زدن توی صف توزیع ارزاق فقط از این جهت ناپسند می نماید که شبیه شستن رخت چرکها جلوی چشم مردم است.

 

به همین سیاق، ضرورتی در این نیست زمین را به آسمان بدوزیم. امریکا ستیزی برادران پشمالو در واقع نسخه جهانی شده همین فرهنگ است که میگوید: موشکل؟ موشکل نداریم ما اینجا، خیلی هم خوبی….

 

مشکل مهمان فرضی ما فقر نیست؛ این است که می خواهد غوره نشده پا در جمعی بگذارد که به وضوع متعلق به او نیست. شهوت مجهز شدن به سلاح علم (از نوع مدرک دکترا) اتومبیلهای اسپورت، مبایل آخرین مدل، بمب اتم و سایر چیزها علامت خوبی برای سلامت یک جامعه نیست.

 

مردمانی داریم با آرزوهایی چندین و چند برابر بضاعتشان است. به فرض که حکوت یا دولتی آمد که با عقلانیت امروزین مملکت را اداره کند عاقبتش چه خواهد بود؟ در همه جای دنیا مردمانی که دائم بخواهند دائم احساس شرمساری یا حقارت کنند طعمه لذیذی برای جناح های فاشیست و پوپولیست هستند. این هم یکی دیگر از بدبختی های ما.

 

دولت یحتمل مستعجل

در وضعیتی که چشم انداز دلگرم کننده ای از کاهش سرکوب داخلی پیش رو نیست، توافق هسته ای اسباب مزاحمت حزب اللهی ها برای دولت می شود.

سیاست باج دادن به بزرگترهایشان کار نمی کند. مثل رفتن به دیدار قم، که وقتی سر و صدا از جای دیگر خارج می شود حکم چپاندن پستانک به دهان پدر بچه است.

دولت ارتباط ضعیفی با مردم دارد، و برای جبران این نقص تلاشی قابل رویت نیست. و بدتر اینکه روحانی از موضع دستور دهنده وارد می شود و می خواهد دیگران برای توافقنامه به به و چه چه سر بدهند. خاتمی این خوبی را داشت که خیلی قشنگ نقش امام حسین را بازی می کرد. این یکی بنظر اصلا نمی داند با چه کسانی طرف است. از هیچ سمت.

واقعیت این است که برچسب های بنفش اللهی و غیره فقط در حد همین برچسب بودن کارآیی دارند. بنظر می رسد باوجود همه غمزه ها و کرشمه ها، بعد از سال 88 شکاف رابطه بسیاری با حکومت تا حد زیادی به محدوده ترمیم ناپذیر رسیده باشد، سایرین را هم وضعیت اقتصادی همچنان دلخون نگه داشته. یعنی اگر هم روحانی اهل پر و بال دادن به مردم می بود اتفاق خاصی نمی افتاد.

اینطور به نظر می رسد که سرنوشت این دولت با آینده توافق هسته ای گره خورده. ان هم بعید نیست که پیمانکار جوش دادن رابطه با غرب به این نتیجه برسد که پروژه با این شرایطی که کشور در داخل و خارج دارد اصلا به دردسرش نمی ارزید!

این وضعیت در کنار ادامه سرکوبی پیامش این است که بسیاری در حکومت آماده اند در لحظه مناسب از مقاطعه کار خلع ید کرده و نیروهای معتمدتر را جایگزین کند. روحانی جز پیر پاتالهای تیپ رفقای رفسنجانی یاوری ندارد و احتمالا اگر نجنبد کلکش را خواهند کند و صدایی هم از کسی در نخواهد آمد

رمزگشایی از عرایض خامنه‌ای و نقشهء شوم وی

انسان، یا از خودش نقشه راه مستقلی دارد، یا بخشی از نقشه دیگران می شود

همانطور که بارها در مطالب هفته های اخیر به انحای مختلف اشاره شد، ولی فقیه مملکت امام زمانی، بالاخره تصمیمش را گرفته تا دار و دسته احمدی نژاد و اوباش سپاهی اطرافش را افسار زده، از زیر یوغ خودسری و لاتبازی آنان خلاص شود و خود به تنهایی در «راس» امور، به یکه تازی و اوباشگری ادامه دهد. اینطور که روند امور گواهی می دهد، از نظر حضرتش، ماموریت الوات کودتاچی –یعنی سرکوب نیروهای آزادیخواه، پس گردنی زدن به زعمای قم، شلنگ گرفتن بر هاشمی و ورشکسته سازی مملکت- در این مقطع تمام شده و اوباشان باید در آب نمک بخوابند تا شاید وقتی دیگر…

خیلی که خلاصه بگویم، خامنه ای در جلسه ای که عسگراولادی تازه مسلمان قصه اش را تعریف کرد، اینطور فرموده که: «راضی نیستم اصولگرایان با دو لیست در انتخابات آتی شرکت کنند» (نقل به مضمون). این یعنی برآب شدن نقشه های احمدی نژاد برای تصرف کامل مجلس. احمدی نژاد به کمک اسفندیار رحیم مشایی و مکتب عوام فریب ایرانی اش، تلاش داشت که چماقداران کت و شلوار پوش خود را در برابر اصولگرایان متحجر، که در نامه های علنی به مکتب موهوم ایرانی حمله کرده و واپسگرایی خود را به نمایش می گذاشتند- علم کرده و خود را جای «آدم خوبه» فیلم جا زده، آنها را «آدم بده» کنند تا از خلایق بی اطلاع و گمراه رای جمع کنند.

حال، خامنه ای می خواهد هر دو گروه عمله ی مکتبین خبیثین مجعولین (اسلامی و ایرانی) در یک کاسه بریزد و به رای خلق الله بگذارد، تا آنچه خود، -و نه طایفه احمدی نژاد- می خواهد را از صندوق دروغین بیرون کشد. البته ناگفته نماند طرف مقابل نیز بیکار ننشسته و به چموشی و خودسری ادامه می دهد و از لیست واحد سر باز می زند. علائم بسیار دیگری نیز وجود دارند که کلید خوردن پروژه «مهار احمدی نژاد» را به چشم بیننده هوشمند نشان می دهند، کافیست سری به اخبار سایتها و روزنامه ها بزنید.

تا اینجای داستان که ربطی به آزادیخواهان و هواداران جنبش سبز ندارد و دعوای یکعده کرکس بر سر لاشه در حال گندیدن قدرت است.  اما در جلسه ای که ذکر آن رفت، خامنه ای نوع دیگری از شکر نیز میل فرموده : «نه می شود به اصلاح طلبان گفت بیایند، نه می شود گفت که نیایند» که منظورش انتخابات است! حالا معلوم می شود که خامنه ای، قصد دارد عده ای اصلاح (بخوانید عافیت) طلب را دور هم جمع کرده و در مقابل لیست واحد اصولگرایان قرار دهد و از این طریق، نمایشی روحوضی که انتخابات نام دارد را رونق بدهد. در نقشه خامنه ای، دوقطبی (احمدی نژادی ها – اصولگرایان) به دو قطبی (اصلاح طلبان – اصولگرایان) بدل می گردد، تا حضرتش بازی کهنه تکرار کند و «راساً» افسار امور در چنگ گیرد.

طبق این سناریوی به قول شریعتمداری «نخ نما»، تعدادی از چهره های دموکراسی خواه  که همراه جنبش سبز بوده اند، فریب عشوه و کرشمه خامنه ای خورده و همراه با شخصیتهای به ظاهر اصلاح طلب و در باطن ولایتمدار کاندیدا می شوند و لیست می دهند تا آبروی خود و جریانشان در پیش مردم بریزند. پس از منفور شدن در پیشگاه ملت آزادیخواه و دلسرد کردن آنان، جنتی به اشاره آقایش، تیغ بر گردن مبارزان خواهد سائید و -به اصطلاح- اصلاح طلبان ولایتمدار را تائید خواهد کرد، در ادامه رای ناآگاهان را بالا می کشند و تقلب می کنند تا نمایش، به نام «انتخابات» آزاد اجرا شده، خامنه ای پاک و مطهر و پیروز از صحنه خارج شود و ملت آزادیخواه، ناامید و دلچرکین از خیانت همراهان سابق، دست از مبارزه بکشند و پی زندگی معمولی شان بروند.

اصلاح طلبان اگر هم اعتباری نزد ملت دارند، صدقه سر استواری و پایمردی آزادگانی چون موسوی و کروبی است، وگرنه چه فرقی میان ولایت مداران اصولگرا با اینهاست، وقتی ولی فقیه در «راس» امور باشد!؟ بنابراین لازم است که به این طایفه هشدار داد که آبروی خود حفظ کرده و به اعتماد مردم –که در غیاب آزادی خواهانی چون موسوی و کروبی- نزد آنان به امانت است خیانت نکنند. بازی کردن در زمین حیوانی چون سید علی خامنه ای و وارد شدن در میدان گاوبازی، برای جماعت عریان اصلاحطلب در حکم خود کشی است، چه بهتر که راه خود را از سید مکار جدا کنند، در کنار مردم قرار گیرند و بیهوده فریب چشمک و طنازی فقیه ریشدار نخورند.

راه اندازی فیلترشکن TOR به کمک AOL 9.6

Updated in: 24 feb 2011

**************** فوق العاده مهم ****************

دوستان، با توجه به مشکلات جدیدی که از بعد از اول اسفند برای AOL ایجاد شده، فعلا میتوانید از «روش دوم» که در «متن زیر» توضیح داده شده برای عبور از فیلترینگ استفاده نمایید. یادتان باشد: «روش دوم»
حتما این کار را انجام دهید و به دوستان دیگر هم کمک کنید که فیلترینگ را دور بزنند

واقعا مضحک است. روند فیلترینگ سایتها توسط جمهوری اسلامی می رود که مرز دیوانگی را پشت سر بگذارد!! فیلترشکنهای بسیاری از کار افتاده، و یا با اختلال مواجه اند، شبکه TOR به کلی از دسترس خارج گردیده و حتی Bridge ها نیز تماما مسدود شده اند. AOL نیز از ابتدای اسفند ماه دچار مشکل شده. اما راه حل این مشکلات پیش روی شماست. در ادامه خواهیم دید این تلاشهای جنون آمیز با چه روشهای ساده ای بر باد می روند.

برای استفاده از شبکه TOR شما میبایست ابتدا از طریق یک پراکسی سرور به آن وصل شوید، بنابراین با به کاربردن این مطلب، شما با یک تیر به دو نشان خواهید زد: راه اندازی AOL 9.6 به عنوان یک فیلترشکن و همینطور TOR

بهتر است آخرین ورژن این نرم افزارها داشته باشید (البته الزامی در کار نیست! مخصوصا در مورد AOL)

لینک دانلود AOL 9.6

لینک دانلود TOR 0.2.1.29 (توصیه می شود Vidalia Bundle را دانلود کنید)

اخیرا تعداد زیادی از کاربران وب فارسی، شکایت داشتند که ویرایش جدید نرم افزار AOL فاقد امکان عبور از فیلترینگ است. این تصور نادرستی است، شما میتوانید با استفاده از AOL 9.6 هم فیلترینگ را دور بزنید. اما چگونه؟ گامهای زیر را دنبال کنید:

  • روش اول: این روش سرعت بیشتری را نصیب شما میکند (مخصوص AOL9.6)

نرم افزار AOL را باز کرده، و پس از لاگین شدن در حساب کاربری، روی دکمه setting در بالای براوزر AOL کلیک کنید

 

 

 

 

 

 

در صفحه باز شده، روی لینک internet – web options کلیک کنید

 

 

 

 

 

 

 

 

سپس در پنجره باز شده، گزینه use AOL proxies for broadband را تیک بزنید

 

 

 

 

 

 

 

 

تغییرات را ذخیره کرده و با BroadBand در «ای او ال» لاگین کنید. شما فیلترینگ نظام  مقتدر ولایی را دور زدید!

 

  • روش دوم: در این روش شما یک شبه VPN از AOL دریافت خواهید کرد (از این روش میتوان در AOL 9.5  هم استفاده نمود)

در پنجره لاگین روی دکمه connect options کلیک کنید و بعد از آن گزینه Advanced BroadBand Settings را انتخاب کنید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مطابق تصویر، از نوار بالا سمت چپ، گزینه add a broadband profile را انتخاب کرده و اسمی روی آن بگذارید، سپس دکمه add را بزنید

 

 

 

 

 

 

 

 

از همان نوار قبلی، پروفایلی را که ساخته اید انتخاب کرده، چک باکس را تیک بزنید.

رسیدیم به جایی که اصل کار همانجاست: از نوارConnection type، گزینه Home Network را انتخاب کرده و تغییرات را ذخیره کنید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با ظاهر شدن پنجره لاگین، پروفایلی را که ساخته بودید انتخاب نموده و لاگین کنید

 

 

 

 

بعد از این، در هر حالت شما می توانید از طریق وارد کردن مشخصات پراکسی زیر در مرورگر دلخواه خود، از فیلتر شکن AOL بهره ببرید:

 

Address: 127.0.0.1

Port: 11535

برای مثال در مرورگر فایرفاکس مسیر زیر را دنبال کرده و آدرس را در آن وارد کنید:
toos –> option –> advanced –> network –> setting –> manual proxy configuration

تذکر: گویا برخی ویرایشهای AOL ، به ویژه در ورژن 9.5 به جای پورت 11535، از پورت 11536 استفاده میکنند، بنابراین در صورتی که نتوانستید از این راه به اینترنت متصل شوید، پورت را تغییر دهید

مراقب باشید ، گویاَ AOL  به خوبی اطلاعات رد و بدل شده را رمزگذاری نمی کند، بنابراین از آن تنها برای مطالعه وبسایتها استفاده کنید و از لاگین کردن در حسابهای کاربری حساس خود خودداری نمایید. برای حفظ امنیت خود بهتر است از TOR استفاده کنید تا خیالتان آسوده باشد

———————————-

اما برای استفاده از TOR  شما میبایست مراحل زیر را پشت سر هم به انجام برسانید. به طور خلاصه، باید آدرسی AOL در اختیار شما میگذارد را به TOR معرفی کنید:

Adress: 127.0.0.1

Port: 11535

Type: http/https

 

به تصاویر مراحل انجام کار توجه کنید:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یادآوری یک تذکر! : گویا برخی ویرایشهای AOL ، به ویژه در ورژن 9.5 به جای پورت 11535، از پورت 11536 استفاده میکنند، بنابراین در صورتی که نتوانستید از این راه به اینترنت متصل شوید، پورت را تغییر دهید

تذکر2: ممکن است زمانی که از روش دوم به AOL متصل می شوید، TOR نتواند از پروکسی استفاده نماید و متصل  شود، در این حالت تنظیمات تور را به حالت اولیه بازگردانده و دوباره سعی کنید

در آخر تغییرات را ذخیره کرده، تور را ری استارت کنید و از امنیت و آزادی خود در فضای وب لذت ببرید. این مطلب را برای دوستانتان که پشت فیلتر گیر افتاده اند بفرستید

—————–

پ.ن 1: این پست از وبلاگ پروژه تور را مطالعه کنید. رسیدن به این مقام از سرکوب هیچ افتخاری ندارد. کسی که دانش و مهارت فنی خود را در اختیار فیلترینگ قرار میدهند، چندان تفاوتی با دانشمندی که بمب اتم می سازد و خلبانی که آن را بر سر مردم فرو میریزد ندارد، او کسی است که همپای گونه های بسیجی چماق در دست گرفته، فقط نوع چماقش فرق میکند.

پ.ن 2: برخی از عزیزان برای سهولت تغییر تنظیمات پراکسی مرورگرفایرفاکس از افزونه «فاکسی پراکسی» استفاده میکنند، تور از این کار خیلی خوشش نمیاید! به جای آن خوب است از افزونه multi proxy switch استفاده کنید

پ.ن 2: برای آموزش نحوه کار با انواع و اقسام فیلترشکنها به این وبلاگ سربزنید

پیرامون «آلترناتیو سازی» (نگاهی از بیرون)

پیرامون «آلترناتیو سازی» (بخش اول: نگاهی از بیرون)
از ابتدای تاسیس اتاق «گفتگوی انتقادی درباره بالاترین» یا حتی پیش از آن، تعدادی از کاربران بوده اند که ریشه رفتارهای اخیر بالاترین را در «انحصاری» بودن آن دانسته و به عنوان راه حل، از نوعی «آلتوناتیو سازی» نام می برده اند. فارغ از اینکه این انحصار را «تمام» مشکل، یا تنها «بخشی» از آن بدانیم، لازم است نگاهمان را درباره چیزی که با آن «آلترناتیو» اطلاق می شود شفاف تر سازیم… در ادامه دیدگاه خود پیرامون «آلترناتیو سازی» بیان کرده و از سایر عزیزان نیز درخواست میکنم که با انتقادهای خود، من را در بهبود این دیدگاه یاری دهند. لازم به توضیح است بخش عمده این نظرات، بعد از مصاحبه یحیی نژاد با برنامه پارازیت شکل گرفته و نگارنده کوشیده داوری خود را تا زمان انجام این مصاحبه به حال تعلیق درآورد. این یادداشت، امروز و ظرف مدت کوتاهی نوشته شده و امید است کاستی ها و ناپختگی های آن بخشوده گردد و متن، با نگاهی سازنده و تکمیل کننده روبرو گردد…
1- بالاترین: بالاترین از ابتدای تاسیس یک لینکدانیall to all بوده است. به عبارتی دیگر هر طیفی از مخاطبان با هر سلیقه و فکری می¬توانند مطالب مورد پسند خود را در این سایت پیدا کند. جایگاهی که بالاترین در آن قرار دارد، یعنی all to all، به راحتی به دست نیامده و به راحتی نیز از دست نخواهد رفت. این «جایگاه» یک منبع مهم «قدرت» است و دست اندازی های «قدرت دوستان» برای تصاحب آن به به هیچ وجه امری غیر عادی و دور از ذهن نیست. برای درک بهتر از اینکه جایگاه all to all چیست، می توان «کوکاکولا» ویا «یاهو» را در ذهن تصور کرد و دید که چگونه این موجود، حد مرزهایش را بدون توجه به چیز دیگری می گستراند، رشد میکند و سایر رقبا را می خورد یا ضعیف و کوچک نگه می دارد. باور شخصی من این است که بالاترین، تکیه زدن بر این مسند را تا حد بسیار «بسیار» زیادی مدیون «اولین» بودن خود در میان مخاطبان است و اگر نبود تغییر و تحولات فکری و عدم انعطاف مدیر سایت صبحانه، بی شک امروز این جایگاه از آن صبحانه بود …. بنابراین «انحصار»ی که از آن صحبت میکنیم، یک «انحصار طبیعی» است و بدون ایجاد تغییر«مصنوعی» در ماهیت موجودیت های پیرامون این «انحصارگر»، یعنی مخاطبان، کاربران، مدیران و … نمیتوان این انحصار را شکست… شرایط موجود محصول یک «تعادل پایدار» طبیعی میان کاربران و مدیران و مخاطبان است. تعادلی که بدون تغییر در محیط اطراف آن، با ایجاد هر تغییری، باز هم به شرایط پیشین بر خواهیم گشت.
2- از مهدی و مهیار، تا حسین و مهدی: در ارتباط دادن ویژگی های شخصیتی ویا سابقه فکری مدیران سایتها، با سیاستهایی که طبق آن، سایت را اداره میکنند؛ میبایست احتیاط بیشتری کرد. بحث بر سر این نیست که اینها تاثیر دارند یا نه، بلکه دعوای اصلی حول و حوش «زیاد و کم» آن است. هیچ وقت نمیتوان تضمین کرد که مدیران (یا مالکان) سلیقه ها و افکار خود را در مدیریت سایت دخیل ننمایند، همینطور هیچ تضمینی نیست که خود این مدیران دچار تحولات فکری نشوند. علاوه بر این، صاحبان سایتها تحت تاثیر فشارهای مقطعی درون و بیرون از شبکه نیز قرار دارند. یک مشکل بزرگ همه این سایتها، ساختار «یکه سالار آنهاست» و هرج و مرجی که در پی هر تصمیم فرد «یکه تاز» وجود خواهد داشت. به عقیده من، جداسازی دو جایگاه «مدیریت» و «مالکیت» و تعریف مسئولیت و اختیارات مشخص برای هر یک اگرچه دشوار یا غیر ممکن است (به علت عدم سود آوری)، اما در هر حال می تواند برای همه این سایتها به عنوان راه حل (یا مسکن دائمی) مطرح شود. این کار محاسن و معایب زیادی دارد که برشماری آن از هدف این نوشته دور است، اما به هر حال باعث می شود که از پیچیدگی مسائل کاسته شده و راهکارها با عمق بیشتری مطرح گردند….. توجه به این نکته نیز ضروری است که مالکان این سایتها، این لینکدانی ها را ممکن است با اهداف متفاوتی ساخته باشند، اما نفس «راه اندازی» اینها، مبتنی بر «فرصتی» بوده که در ذهن آن مالکان انعکاس یافته، و این «فرصت» چیزی است که می تواند عنصر تمایز بخش هر کدام از اینها با دیگری باشد (برای مثال طبق یک باور کلی و صیقل نیافته؛ مهدی از ضعف تکنولوژیک صبحانه و دافعه های حسین استفاده برد، مهیار یک تقلیدگر موفق از مهدی بود و دومین مهدی نیز با تصور اینکه یک لینکدانی با سبک و سیاق بالاترین دارای ظرفیت محدودی است وارد میدان شد). بدیهی است جهت گیری های «آلترناتیوسازانه» نیز میبایست با تعیین رویکرد نسبت به هر یک از این فرصتها مورد بررسی قرار گیرد، آیا ما می خواهیم نگرش این افراد به «فرصت» را تغییر دهیم، آن را بپذیریم یا بر علیه آن قیام کنیم—-> به باور من، مهدی یحیی نژاد همه حرفش را در مصاحبه با پارازیت زد: «بالاترین یک آمپلی فایر است». نکته اصلی مصاحبه مهدی، تنها معنای همین جمله بود: مهدی نمی خواهد جایگاه all to all را از دست بدهد. بالاترین همچنان کاربران را حذف می کند و ابایی از این کار ندارد، چرا که میبیند تنها و تنها تکیه زدن بر جایگاه all to all این قدرت را به او بخشیده و مدیریت یک سایت all to all چنین اعمالی را مشروع میکند.
3- کاربران: آیا بالاترین یک شبکه اجتماعی است؟ لینکدانی است یا پایگاه مبارزاتی، رسانه است یا …؟ اگر همانطور که مهدی گفت، بالاترین قرار است یک «آمپلی فایر» باشد، کاربران نیز چیزی جز خازنها، سیم پیچها و ترانزیستورهای این دستگاه نخواهند بود. کمی که در این استعاره دقیق شویم، از نظر مالک این آمپلی فایر، مهم نیست که فلان ترانزیستور چقدر خوب کار میکند یا فلان آی سی، خارج از این دستگاه چقدر قیمت دارد و کمیاب است. آمپلی فایر قرار است «آمپلی فایر» باشد. معیار خوب بودن آمپلی فایر با ارزشمند بودن اجزای آن تعیین نمی شود، بلکه میبینند چقدر صدا را بلند میکند! حتی نگاه خود اجزای درونی دستگاه و دیدگاه آنها نسبت به خودشان هم چندان در نحوه کارکرد این آمپلی فایر تاثیر چندانی ندارد، خیلی که از اراده حاکمان دور شوند، تبدیل می شوند به «قطعات قابل تعویض!». آنها قطعا با انگیزه ها متفاوتی وارد سیستم شده اند، اما همین انگیزه های بسیار بسیار متنوع آنها یکی از عواملی است که باعث شده نهایتا، آنگونه که یک لینکدانی all to all می خواهد، «برده سیستم» باشند…. جدا از این برداشت، اگر هم بخواهیم بالاترین را بنابر دیدگاه برخی، به «جامعه» تشبیه کنیم، باید در نظر گرفت که این «جامعه» تا چه حد عینیت دارد و پرسید نگرش همه کاربران نیز به آن اینگونه است یا نه؟ …. در هر حال با توجه به رویکرد مهدی و تعریف او از بالاترین، اعمال کاربران نمیتواند چیزی در خلاف جهت کلی این سایت باشد (گاهی اوقات شبهه دموکراسی ها، ما را به این اشتباه میندازند که گویا ما واقعا از نظر مدیران انسان هستیم!)، این وبسایت یک ماشین «بروکراسی» باقی خواهد ماند و انسانها قرار است فقط و فقط «قطعات قابل تعویض» باشند. در چنین رویکردی، تشکیل شدن «ساختارهای غیر رسمی»، گروههای همفکر، دوستان و … ناشی از «غیر ایده آل» بودن قطعات آن است (از نظر سیستم، متاسفانه ما چیزی بیشتر از ترانزیستورها و خازنها هستیم!)…. در هر حال همه این بخش از متن برای روشن کردن این بود که تغییر نگاه مدیران تا چه میزان تاثیر گذار و مهم است و ادامه پی جویی هدف all to all از طرف مدیران آلترناتیو آینده، تا چه اندازه خطرناک.
4- مخاطبان: اینها مغفول ترین ها هستند از نظر آنهایی که بالاترین را شبکه «اجتماعی» می خواهند. نگاه غالب کاربران نسبت به مخاطبان، اکثرا از روی تعداد کلیک ها سنجیده می شود: توده ای بی شکل و ناشناخته، عددهایی که بالا و پایین می شوند، در ساعاتی از روز زیادند و در ساعاتی دیگر کم، نگرانی اصلی مدیران را تشکیل می دهند و برای خود ما نیز مهم هستند…. در حقیقت منبع قدرت اصلی مدیران نیز همینها هستند. سایت all to all اگرچه بر سیستم طبقه بندی و اداره محتوای کارآمد و ماشین وار، و همینطور مدل جذب خودall / اول/ استوار است، اما همه اینها بدون وجود مخاطب all/ دوم/ بی هوده است. آوایی که از آمپلی فایر شنیده می شود چندان مهم نیست، بلکه ما شنونده لازم داریم! بدیهی است هیچکدام از کاربران، تنها به شبکه اجتماعی بودن آن اکتفا نمی کنند و مخاطب را نیز در نظر دارند، این نقطه اشتراک میان دو وجه از سیستم است: کاربران و مدیران. هر کدام از این دو وجه اهداف خود را دنبال میکنند و طبیعتا تنشهایی میان این دو وجود دارد، اما داور نهایی در این کش مکش، موازنه قوا میان این دو است: چه کسی قدرت بیشتری در جذب و نگه داشتن «مخاطب» دارد… از نظر مدیر سیستم، تا اینجای دعوا او برنده بوده، چراکه اگرچه نتیجه نظر سنجی صورت گرفته بر خلاف نظر درامده، علیرغم آن وی توانسته با ادامه اقدامات حذفی، «مخاطب» سایت را حفظ نماید (بله! او هم در ابتدا فریب «نظرات» شکل نایافته و خام ایرانیان را خورد، اما در عمل چیز دیگری دید!) …..
به هر روی اگرچه هدف از نگارش بخش اول این متن رسیده به «نتیجه» نبوده، اما یکی از نتایجی که نگارنده از آن می گیرد این است: «انحصار»ی که از آن صحبت می شود، انحصاری که نوک پیکان «آلترناتیو سازی» آن را هدف گرفته، الزاما نه در زیرساختها و رویه های موجود /all اول/ که بیشتر از آن در /to/ و /all دوم/ نهفته است. بنابراین هرگونه اقدام آلترناتیو سازانه میبایست ما را به طور بسیار جدی با سایر عواملی که پیرامون این لینکدانی شکل گرفته درگیر نماید و ساختار محیطی که بالاترین در آن زیست میکند را تغییر دهد: «اقدامی «ساختار شکنانه» … بخش دوم مطلب به این موضوع اختصاص دارد.

سرانجام برخورد طرفداران سکولاریسم و اندیشه مذهبی – بازخوانی مصاحبه حسین قاضیان

چارچوب فکری رهبران جنبش سبز به طور واضحی متاثر از انديشه روشنفکری دينی است ولی بسياری از روشنفکران عرفی و بخشی از بدنه اجتماعی جنبش سبز معتقدند که نبايد بر جنبه دينی در جنبش دموکراسی خواهی ايران تاکيد زيادی صورت گيرد. به عقيده شما اين اختلاف نظرها پيرامون نقش دين در جنبش سبز چه فرجامی پيدا خواهد کرد؟
صرف‌نظر از هر فرجام متصوَری که اين اختلاف‌ها داشته باشد، چيزی که بايد مهم‌تر قلمداد شود اين است که رهبران و رهروان اين جنبش چگونه با اين‌گونه اختلاف‌ها و تکثرهای فکری و سياسی روبرو خواهند شد. اين جا همان محلی است که قدرت و غنای دموکراسی‌خواهی نيروهای سياسی و اجتماعی ما محک زده می‌شود. چون دموکراسی چيزی نيست که آن جا يا اين‌ جا افتاده باشد و ما می‌خواهيم برويم و به آن برسيم و فقط يک رژيم سرکوبگر وجود دارد که به ما اجازه نمی‌دهد به آن دست بيابيم. دموکراسی يعنی همين شيوه‌ی رفتن و نزديک‌تر شدن ما به هدف‌ها و آرمان‌های دموکراتيک. دموکراسی «سيمرغ»ی نيست که سر قله‌ی قاف باشد؛ دموکراسی تلاش و تقلای همان «سی» مرغ است برای رسيدن به مقصد، مقصدی که از جنس صيرورت و شدن است نه يک نقطه معين و ثابت. به عبارت ديگر دموکراسی‌ از دل همين تلاش‌های دموکراسی‌خواهانه است که می‌جوشد و بيرون می‌زند (يا نمی‌جوشد و بيرون نمی‌زند، چنان‌که تا به حال نزده است). ما دست کم يک صد سالی هست که در تلاش و تقلای دموکراسی بوده‌ايم، اما اگر به شيوه‌ی عمل نيروهای دموکراسی‌خواه‌مان توجه کنيم می‌بينيم اين اعمال عمدتاً فاقد مضمون‌‌های دموکراتيک بوده است. البته هميشه هم بهانه‌هايی مثل حضور دشمن (يعنی همان رژيم‌های کذايی و مانند آن که خودشان هم با توسل به وجود دشمن مانعی بوده‌اند برای دموکراسی) وجود داشته که با توسل به آن از تن دادن به دموکراسی و قبول بازی دموکراتيک سرباز بزنيم و انحاء و اشکال متفاوتی از پدرسالاری و استبداد و قبيله‌گرايی را، گرچه در بسته‌بندی‌های شيک امروزين، ترويج کنيم.
وقتی به شيوه‌ی گفت‌و‌گوها و بعضا زدوخوردهای سياسی و فکری مخالفان نگاه می‌کنيم، از جمله به برخوردهای مذهبی‌ها و غير مذهبی‌ها، چندان بويی از دموکراسی و غلبه‌ی ارزش‌ها وشيوه‌های دموکراتيک به مشام نمی‌رسد که هيچ، گاه بوی آزاردهنده‌ی استبدادگری مشام را هم می‌آزارد. اگر می‌گفتيم بلد نيستيم و در اول راه هستيم و داريم تمرين می‌کنيم اشکالی نداشت. ولی به نظر می‌رسد همه‌ی ماها خودمان را يک پا قهرمان دموکراسی می‌دانيم تا جايی که بنا به تعبيری که در يک سخنرانی به کار بردم، دموکراسی‌خواهان ما هم گاه در قد و قواره‌ی «دموکرات‌اللهی» ها ظاهر می شوند (يعنی چيزی در رديف حزب‌اللهی و شاه‌اللهی و سکولاراللهی و ديگر «اللهی»ها). به طوری که اگر پوسته‌ی حرف‌هاشان را که کنار بگذاری مغزش چيزی از بازتوليد گونه‌هايی از استبداد کم ندارد.
به هر حال تا اين جای کار که نه از جانب مذهبی‌ها نه از جانب غيرمذهبی‌ها آن ميزان از به رسميت شناختن طرف مقابل که لازمه‌ی رعايت، تحمل و بردباری، و يافتن راهی برای کنار آمدن با اين اختلافات است، بروز داده نشده. از اين بابت، فرجام کار هر چه باشد به نظر نمی‌رسد از اين شيوه‌ی کار با همديگر، مضمون دموکراتيک چندانی به بار بنشيند.

متن کامل مصاحبه

مرتضی نبوی: «در بین‌ اصولگراها تفرقه دیده می‌شود؛ ما بریده‌ایم»

مرتضی نبوی، از اعضای مجمع تشخیص مصلحت با اشاره به «تشتت آرا و تفرقه»‌ بین اصول‌گرایان گفت که اقتدارگرایان صریحا می‌گویند: «ما بریده‌ایم». وی افزود: «چهره‌های معدودی الان در صحنه هستند و از مواضع مقام معظم رهبری دفاع می‌كنند.»

وی با مقایسه «جنبش سبز» و «جبهه حاکم» گفت: «اگر نظام، سپاه و بسیج دارد، ‌‌آن طرف هم دانشجو، نخبه، كارگران و اصناف مختلف را دارد. ‌‌اگر در ادبیات براندازی نرم نگاه كنید، ‌‌این اقشار جزو اهداف و مخاطب اینها هستند و به طور مفصل از فضای مجازی، ‌‌اینترنت، ‌‌شبكه‌های ماهواره‌ای، ‌‌تلفن همراه، ‌‌ایمیل‌ها و وبلاگ‌ها استفاده می‌كنند، ‌‌تجربه‌هایی هم داشته‌اند.»

آقای نبوی افزود: «این فرقه سبز كه الان ما داریم، ‌‌یك جنبش اجتماعی است و می‌خواهد در سطح اجتماع ناامنی اجتماعی ایجاد كند و از لحاظ ادبیات امنیتی در قالب دكترین تنش‌زایی از پایین، ‌‌چانه‌زنی از بالا قابل تعریف است كه در آن با بحران‌افزایی در لایه‌های زیرین و میانی جامعه برنامه‌ریزی می‌شود، ثبات فكری رویه‌ای رجال نظام در كانون‌های مذاكرات استراتژیك تضعیف شود.»

وی در بخش دیگری از سخنان خود با «ضد فرهنگ» خواندن جنبش سبز گفت:‌ «با فتنه و جنبشی در ایران روبه‌رو هستیم که آنچنان گسترده است كه تمام فضای دانشگاهی ما را به تسخیر خود درآورده است، یعنی برخی از جوانانی كه در جمهوری اسلامی تربیت شده‌اند. ‌‌ناگهان چشم باز كردیم و دیدیم سرباز همین جنبش ضدفرهنگی هستند.»

به گفته‌ی آقای نبوی، مرکز این «جنبش ضد فرهنگ» دانشگاه است و «امروز اساتید تندتر از دانشجویان دارند مردم را برای نافرمانی تحریك می‌كنند.»

وی افزود: «اینها تحت تاثیر همین علوم انسانی هستند كه در آنها خدا مرده است. این جوان‌ها خیلی گستاخ در این صحنه وارد شدند و مطالبات خودشان را مطرح می‌كنند و به آنها یاد داده‌اند كه حتی از فرصت‌هایی مثل تاسوعا و عاشورا هم استفاده كنند.»

نبوی در بخش دیگری از سخنان خود در پاسخ به این سوال که «برای جلوگیری از پیش‌زمینه‌های وقوع برنامه نافرمانی مدنی چه باید كرد؟» گفت: « ‌نسل جوان ما خیلی توانمندتر از ما این مسائل را حس می‌كنند و توانمندی‌های لازم را هم را دارند. ‌‌ماها دیگر نه حال و حوصله و نه توانش را داریم كه در فضای سایبر و وب سایت و این حرف‌ها برویم ‌و مقابله كنیم. ‌‌فكر می‌كنم هنر ما این باشد كه زمینه را باز و استقبال كنیم و نسل جوان را در این صحنه بیاوریم.»

نبوی، «بسیج و سپاه» را مهمترین سرمایه نظام خواند و تاکید کرد: «نیروی انتظامی هم باید تعریف دیگری پیدا کند؛ نیروی انتظامی برای این نیست كه برود و كتك بزند. ‌‌چه كسانی را كتك می‌زند؟ همین جوان‌هایی را كه خودمان تربیت كرده‌ایم. ‌‌نیروی انتظامی در چنین فضایی باید یاد بگیرد كه كتك بخورد تا مقداری از انرژی آنها تخلیه شود.»

وی با تاکید بر «برخورد فرهنگی» گفت که معتقد است «برخورد سخت و خشن، ‌‌مثل یك غده سرطانی باعث تكثیر و گسترش آن می‌شود.»

نبوی در پایان گفت: «اگر ما بتوانیم با خون دل خوردن و سرمایه‌گذاری كردن، ‌‌از این میدان مبارزه، ‌‌پیروز بیرون بیاییم، ‌‌می‌توانیم بگوییم كه ان‌شاءالله مدرنیته را با تمام ظرفیت‌های نظامی، ‌‌اقتصادی و رسانه‌ای آن به خاك خواهیم سپرد.»

منبع

« Older entries

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: