تحلیلی از عربده کشی امروز در مجلس: پوست خربزه بوزینگان، زیر سم چارپایان

در نوشتار پیشین دیدیم که چارپایان مجلس شورای اسلامی، با پاره کردن حنجره خود و سر دادن شعار علیه جنبش سبز مردم ایران و درخواست اعدام برای موسوی و کروبی نمیتوانند حتی تکه ای از نان قدرت را از چنگ قصابان بربایند، چراکه در رژیم نگون بخت ولی فقیه، آنکه خون را می ریزد ارزش دارد، نه آنکه به قصاب برای تکه کردن گوشت التماس می کند.

لازم است قدری بیشتر عروتیزهای لاریجانی -سرطویله دار اعظم- را مورد موشکافی قرار دهیم. این غلام بچه که در زنازادگی اش قدری شک و شبهه وجود دارد، اما در حرامزادگی اش تردیدی نیست، اعلام نموده که درخواست تجمع برای روز 25 بهمن به حق از طرف وزارت کشور بوزینه گان پاسخ مثبت نگرفته، و اگر وزیر کشور (جرثومه کثیفی که به گفته مطلعین در محله شهر نو چشم به جهان خلقت گشوده) اجازه هرگونه تظاهراتی میداد با واکنش و برخورد قاطع جانوران ساکن طویله  روبرو می شد! خواننده سطور خود می داند که این گوسفندان، دیر زمانی است که به قید و بند دولت عنتر اسلامی در آمده اند و تامین آب و علوفه شان وابسته به میل و اراده بوزینه های کت وشلوار پوش تحت فرمان احمدی نژاد است.

از این رو، آروغ غلامبچه که از سر گرسنگی و خالی بودن هر سه معده اش طنین رساتری یافته، شور و هیجانی بی اندازه را در میان چارپایان ولایت پذیر طویله اسلامی انگیخته است، تو گویی گوسپندی که  توکلی یا مطهری نام دارد و بز بیماری که حداد عادل می خوانندش به راستی قوت و جربزه جفتک پرانی و گازگرفتن بوزینگان چابک دولت را دارند! البته بی تردید عنتری که به سرکردگی بوزینگان دولت گماشته شده، این خطای نابخشودنی را هرگز از یاد نبرده و بعد از درج این خطای گوسفندان در پرونده، تاوان این جسارت به ساحت طایفه 63 درصدی را بعد از مدتی که گرد و غبار سم قاطر ها و بزها و گوسفندها به خاک نشست خواهد ستاند.

اما از این مضحک تر، ادعای بی شرمانه غلامبچه ی هیاهو آفرین است. باید به علی لاریجانی خاطر نشان نمود که تشکیل کارگروه و کمیته و دفتر دستک و بند و بساط منقل و وافور برای پیگیری پرونده موسوی و کروبی، که به جرم دفاع از حقوق مردم از سوی اخویتان مجرم خطاب شده اند، تنها در همان طویله اسلامی جدی گرفته خواهد شد و سایر اصطبلهای ولایتمدار به این اقدام انقلابی قاطران و گوسفندان خنده خواهند زد. البته اینکه عده ای گوسفند اعتماد به نفس پیدا کنند که: «بله، ما هم می توانیم منشا اثر باشیم و صدای عربده مان به سایر اصطبلهای اسلامی برسد»؛ به خودی خود ایرادی ندارد. اما ساکنان طویله باید حواسشان را جمع کنند که جلوتر از عرعر ولی فقیه زبانشان را دراز نکنند، وگرنه اگر حضرت ایشان صلاح ببیند که به معترضین سیاسی امتیازی بدهد، گوسفندان از رفتن به چرا محروم خواهند شد.

به هر روی، میبینید که عر و تیز سرطویله دار، تاثیری نخواهد داشت، چرا که اخوی لاریجانی غلامبچه، که سال گذشته پس از اخته شدن اجازه دخول به درگاه شیره کش خانه چوپان فقیه را یافته؛ و کسوت قاضی القضاتی دیار باشتین را پوشیده، خود امربر حضرت چوپان است و اگر الاغ قصه ما دستور دهد، خاجه ی حرمسرای قضایی، خود به فنون و رموز خونریزی و جنایت آگاه است و نیازی به نازفروشی و خودشیرینی غلامبچه پنجاه و چند ساله نیست.

همانگونه که خواننده به نیکی دریافته، همهمه و هیاهوی چارپایان طویله اسلامی جز در خود طویله تحرکی نخواهد انگیخت و حتی مگسهایی، که مست از رایحه پشکل، بر جدار بیرونی طویله آرمیده اند را هم نخواهد هراساند. قصابان خونریز و سگهای شکاریشان خود به نحو مطلوب شیوه کشتار می دانند و دستورشان را نیز از جای دیگری دریافت می کنند، بنابراین بهتر این بود که سرطویله دار، به جای سواری گرفتن از موج هیجانات ضد سبز بوزینگان و برخی گوسپندان، قدری منطقی تر فکر می کرد و سیاست به خرج می داد تا اینگونه خود را در راهی بی بازگشت نیندازد. اگر خاطرتان باشد،غلامبچه یک بار دیگر سوار موج اعتراض بر علیه دکتر عوضعلی کردان -یعنی نوچه  خودش- شده بود تا وی را نجات دهد، ولی عاقبت این موج هر دو را به زمین گرم کوفت. غلامبچه غلامبچه است و نمی تواند نمی تواند سیاست بورزد، این را علی لاریجانی می بایست درمی یافت و با احترام به خویشتن، این عرصه کثیف را برای جولان دهی بوزینگان کت و شلوار پوش خالی می کرد و خود به امور مورد علاقه اش، یعنی تحقیق و تفحص در چرندیات اسلامی می پرداخت.

خواننده روشن بین و نکته سنج به درستی دریافته است که عربده سرایی و زوزه کشی امروز مجلس، پوست خربزه ای است که بوزینگان پاستور نشین زیر پای گوسفندان انداخته اند تا چارپایان مجلس به سمت درب خروجی آن -که به مسلخ رهنمون می گردد- هدایت کنند. چارپایان کودن و بی استعدادی که تنها خاصیتشان  نعره کشیدن و اوباشگری در مکانی است که علی الاصول میبایست جایگاه نمایندگان واقعی ملت می بود، دچار توهم اند. اینان فکر میکنند که بوزینگان، برای دادن فرمان قتل راهبران جنبش، منتظر اجازه گوسفند جماعت هستند! این ابلهان نمیدانند کسی که خون، میریزد می خواهد این گوسفندان را در گناه به خون کشیدن جوانان آزادیخواه ایران شریک کند تا ساطورش تمیزتر باقی بماند و کند نشود و زنگ نزند.  حرامیان تلاش دارند که پس از سلاخی ساکنان طویله و توزیع گوشت آن میان مردم محروم، که خود رضایتی شیرین برای ناراضیان از رژیم سرکوبگر 32ساله دارد، طویله را هم به سایر اصطبلهای تحت کنترل بوزینگان ضمیمه کنند. انتخابات در راه است…

Advertisements

تنها شهید دهه شصت

خسارات زیستن در حکومت استبدادی ابعادی بس عظیم دارد. زندگی هر انسانی در این شرایط، او را از برش شمشیر «استبداد» دور نخواهد کرد، فرقی نمی­‌کند که آن­‌کس مخالف نظام باشد یا نه؛ خواهم گفت، اما در این میان به برخی چنان ضرباتی وارد می­‌شود که هرگز قابل جبران نیست. این صدمات و ضربات جدا از تاثیر منفی بر همان افراد، وحدت و اعتماد ملی را هم خدشه دار می­‌کند. وحدت و اعتمادی که از «خشت» انسانها، عمارت «جامعه» را می‌­سازد.

«استبداد» خوب می­‌داند که چگونه بقای خود را تداوم بخشد. بزرگترین دشمن او، جامعه منسجم و قوی است. انسان‌های منفرد توانی برای مقابله ندارند، چه؛ خود دانسته و نادانسته ابزار تحکیم آن می­‌گردند. این جامعه مدنی است که ابزارهای حکومت را از دستش می­‌ستاند و اراده خود را به آن تحمیل می­‌کند.

«استبداد» حیات خود را با حیات کشور گره زده است. میان اقوام ایرانی اختلاف می­‌اندازد، مذاهب را رویاروی هم قرار می­‌دهد، طبقات را به جان هم می‌­اندازد، زن و مرد را دشمن هم می­‌کند، مردم را با روحانیون بد می­‌کند و … خلاصه هیچ موجودیتی را نمی­‌توان یافت که در صنف و گروه خود، دشمنی داخل جامعه نداشته باشد. وحدت و اعتماد از میان می­‌رود تا «چسب قدرت» جایگزین شود. بله، «استبداد» یک «جامعه فروپاشیده» لازم دارد تا روش و منش خود را اعمال کند، چرا که حیاتش در گرو این است.

نمی­‌خواهم شما را به دهه ۶۰ ببرم، می­‌خواهم از فراز «امروز» آن سال‌ها را نظاره کنید. به راستی برنده بازی‌های خونین آن دهه که بود؟ می‌گویید جمهوری اسلامی؟ خیر عزیزان، تنها برنده خود «استبداد» بود، نه فقط استبداد جمهوری اسلامی، بلکه…؛ خواهم گفت. سال‌ها از دهه خونین گذشته و امروز منظره آن روزها تنها دشمنی میان ایرانیان را به ذهن متبادر می­‌کند، گروهی به جبهه‌­های جنگ فرستاده شدند، عده ای در بالا بر­سر قدرت می­‌جنگیدند و چه جالب که در خیابان هم جنگ بود. میانه دوران جنگ آنهایی که در جبهه بودند فهمیدند زیر بیرق اسلام نمی­‌جنگد، شاید که ابزار قدرت گرفتن برخی دیگر باشند، پس خودشان دست به کار شدند. مخالفان سیاسی زندانی می­‌شدند و مردم در قحط‌سال نان می‌سوختند. مبارزه با استکبار دیگر فقط یک شعار بود، چرا که اسلحه را آمریکا، از انبار اسرائیل می­‌فرستاد. این بود که مردم پرسیدند: برای چه می­‌جنگیم؟ اما دیرزمانی بود که مردم به دست خود رقبای سیاسی حاکمان را حذف کرده بودند. جبهه­‌ها خالی می‌شد و سرکوب‌ها بالا می‌­گرفت، سودجویان بیش از پیش گلوی خلق را فشردند. کشته روی کشته انباشته می­‌شد و نه فقط از جنگ. از بیرون فرمان آتش بس شنیده ­شد و بس نکردند، جنگ نفتکش‌ها پیش آمد. از داخل فریاد آمد: تمامش کنید تا تماممان نکردند، خفه­‌شان کردند. هواپیماي مسافري را زدند، قعطنامه تعارف شد، جام زهر را نوشیدند و تلخی‌اش را بر سر صدها زندانی تف کردند و همه­‌اش این نبود.

جوانی­ها برباد رفت و عقده­‌ها برجای ماند، پدران تا امروز داغدار و پسران بی پدر شدند تا هرچه دارند بر سر امریکا فریاد بکشند؛ بله، آنچه در همه قربانیان دهه خونین مشترک است چیزی نیست جز «فریاد». رفتگان رفتند و ماندگانی نماندند که با هم دشمن نباشد. واژه «ایرانی» معنا نداشت، مردم ساده کوچه و بازار هم در ذهن خود دیگری را «منافق»، «سازشکار»، «طاغوتی»، «ضد انقلاب»، «تواب»، «بریده»، «حزب اللهی»، «پاسدار»، «فراری»، «محتکر»، «امریکایی» و … لقب می­‌دادند. آنچه ماند، جامعه‌­ای فروپاشیده بود که تنها به کار تداوم «استبداد» می­‌خورد؛ جامعه­‌ای که قدرت نداشت اجزایش را به هم پیوند دهد تا مبارزه کند، چرا­که هر جزء دشمن جزء دیگر بود و این داغ تا امروز می‌­سوزاند.

اما امروز هم همان منطق جریان دارد. «استبداد» بازی را خوب بلد است. ضربات دهه ۶۰ امروز هم نمی­‌گذارد که این جامعه، «جامعه» شود. هرگاه جزئی می­‌خواهد به جزئ دیگر پیوند بخورد تا مگر حرکتی پدید آید فریادها بالامی‌رود که: «آهای، تو همانی که آن روز آن بلا راسر من آوردی» فریادهای از این دست روزی نیست که گوش را نخراشد و زخم‌های آن دهه را تازه نکند. در این میان نان «استبداد» است که روز به روز چرب­‌تر می­‌شود، او است که با هر فریاد خیالش راحت می‌­ماند که خطری تهدیدش نخواهد کرد. «استبداد» بازی دهه ۶۰ را برده و تا امروز هم نان آن را می‌­خورد. اما در این میان تنها یک حقیقت وجود دارد، پیش­تر گفتم که برنده این بازی، «استبداد» است، نه جمهوری اسلامی. رفتن این نظام درد «فروپاشیدگی» جامعه ما را دوا نمی­‌کند، چرا که این جامعه به «چسب» احتیاج دارد. جامعه ما این چسب را از درون خود نجوشیده و نشده که اعتماد و وحدت را به خود برگرداند. مجبور است آن چسب را از جایی دیگر به عاریت بگیرد، برای همین می­‌گویم پیروز آن میدان تنها «استبداد» بوده است. بله، «استبداد» بالای سر جمهوری اسلامی نشسته و مطمئن است حتی با رفتن او، آسیبی به خود نخواهد دید. «استبداد» قربانیان آن روزها را به همدیگر مشغول می­‌دارد بدانسان که هیچ هنگامه‌­ای، نهیب اتحاد در گوش آنها نمی­‌شود. این چنین است که باید اقرار کنیم: «تنها شهید دهه ۶۰ اتحاد جامعه ایران بود»، اتحادی که جامعه را از چنگ «استبداد» رهایی می‌بخشد.
————————-
منبع

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: