خامنه‌ای، احمدی‌نژاد، عرق دوآتشه و امام زمان

 روزی جوجه جاهلی که به تازگی پا به جرگه الوات گذاشته بود، از بی اعتنایی مردم و نداشتن نوچه به تنگ آمد خواست که محله و بازار را به هم بریزد و نفس کش بطلبد، تا نسقی گرفته باشد و جای پایش را در این قلمرو محکم کند. اما مگر نسق گیری به همین سادگی است!؟ قمه کشیدن جلوی یک کرور آدم ریز و درشت که کار هر کسی نیست، «دل شیر» میخواهد و «کله خر»! جوجه لات داستان ما از یک طرف این فکرها آزارش میداد و از طرف دیگر وسوسه استیلا بر گذری که به تازگی جاهلش مرده بود، دهانش را آب می انداخت. حسابش را که کرد، فهمید کله اش از کله «خر» چیزی کم ندارد، اما «دل شیر» را از کدام سمساری بخرد؟ روزی که فکرش را از پیش کرده بود فرا رسید، قبل از صلات ظهر پاشنه اش را ور کشید، از خانه بیرون زد و به دکه پیاله فروشی رفت تا برای نخستین بار لبی تر کند و بعد یکراست برود زیر گذر و شروع کند به عربده کشی… گیلاسها پشت سر هم پر و خالی می شدند تا کله اش داغ کرد و چماق در مشتش محکم شد. در پیاله فروشی را شکست و بیرون زد، و همانطور که از قبل نقشه ریخته بود، از سر گذر – یکدست به چماق و یکدست قداره- بساط مردم را به هم ریخت و شکست و شیشه خرد کرد و عربده کشید و … جمعیت هم هراسان و لرزان از اینطرف و آنطرف فرار می کردند و خود را از چماق نجات میدادند، خلاصه غوغایی شد آنسرش ناپیدا. وسط گذر که رسید نفس زنان نشست روی زمین و گفت: «هر کی مردشه بیاد وسط؛ از این به بعد همه باس بدونن اینجا حرف کی حرفه» مردم که میلرزیدند با خود گفتند: «یعنی کی میتونه جلوش وایسته؟ اگر همین الان کسی حریفش نشه دیگه محاله بعدا از زیر قیدش بتونیم در بریم». جوانها و پهلوان پنبه ها یکی یکی و بی سر و صدا جیم می شدند و خودشان را قایم می کردند تا از این مهلکه که یک سرش مرگ بود و سر دیگرش بی آبرویی قسر در بروند. ساعتی گذشت و نعره های جوجه جاهل ادامه پیدا کرد، مردم هم دقیقه به دقیقه ناامیدتر میشدند و کار و زندگی خود را بر آب می دیدند: این محله دیگر جای کاسبی و زندگی نبود.  تا اینکه پیاله فروش پیر ارمنی لنگان لنگان پیدایش شد و آرام رفت سراغ لات، سرش را برد در گوشش و چیزی گفت. ابروهای لات بالا رفت و قیافه اش وحشت زده شد، بلند شد، سرش را انداخت پایین، دمش را لای پایش گرفت و از همان راهی که آمده بود برگشت. پهلوان پنبه های فراری فورا از لانه هاشان بیرون خزیدند و شیر شدند چماق دست گرفتند و شروع کردند به دویدن دنبال سوژه قصه ما، بقیه هم کم و بیش همین کار را کردند. اما آن تعداد کمی که سرجایشان ماندند از پیاله فروش پرسیدند: چی در گوشش گفتی که اینطوری شد!؟…

می دانید که احمدی نژاد بالاخره در جلسه هیئت دولت با شرکت مصلحی حاضر شد.

احمدی نژاد همیشه در مواجهه با هر مشکل و انتقادی که بوده، توانسته به مدد سید علی خامنه ای و معجون بصیرت کارش را پیش ببرد. تا امروز هیچوقت نه مجلس به اصطلاح قانون گذار حریفش شده بوده و نه قوه بی بنیه قضائیه. نه به پند و نصیحت منتقدان را گوش کرده و نه شماتت دشمنان اثری در کارش داشته. هر کس هم که جایی در این حکومت داشته به طرز معجزه آسایی جاده صاف کن بولدوزر خرابکاری های وی شده. سپاه، اصلاح طلبان رقیب را در جلویش قربانی می کرد، مجلس بودجه را برایش آنطور که میل داشت می بست، قوه قضائیه برای مفسدانی که نوچه احمدی نژاد بودند مصونیت قائل می شد و … خلاصه که از آسمان و زمین برایش نعمت می ریخت، به خیالش 25 میلیون رای دارد و مخالفانش یا در زندانند، یا زیر خاک یا فراری از کشور ویا لب دوخته و ترسیده در کنج خانه و او یکه بزن محله باقی خواهد ماند. آنچنان زهر در کامش عسل می شد که به این توهم دامن زد که: «کشور رو ما اداره نمیکنیم، ما فقط توی استانها میچرخیم، این امام زمانه که داره کشور رو اداره می کنه»

اما همانطور که در این دو-سه هفته دیدیم، همه این نیروها به یکباره بر علیه او قیام کردند و شمشیر را برایش از رو بستند. مگر چه شده بود که اینهایی که به حمایت احمدی نژاد تا آنجا می رفتند که دستشان به خون آلوده می شد، به یکباره به او پشت کنند؟

احمدی نژاد دچار این توهم بود که همه پشت سر او جمع هستند. اما وقتی همان چماقها که برای ریاست جمهوری او خون آلوده شده بود به سمت او برگردانده شد، شاید فهمید که همه آن زورها از بازوی خودش نبوده! برکنار نمودن مصلحی ارزیابی خوبی بود از نیروهای خودش، حتما این وزن کشی بعدا به دردش می خورد، البته من اینکه مصلحی به سر کارش برگشته را شکستی برای احمدی نژاد نمیبینم، چراکه دستکم به خامنه ای نشان داد که دخالت بیجا در کار محمود، کشور را دو سه هفته ای در کام بحران نگه خواهد داشت: حالا این گوی و این میدان…

به هر روی، او مزه تلخ عاقبت دخالت در کار خامنه ای را چشید. نباید سر راه خرابکاری اش به دکان عرق فروشی خامنه ای آسیبی میزد. ولی حالا هر کلاغی برایش قارقار می کند و پهلوان پنبه ها به او مرام ولایت پذیری یاد می دهند. اما همانطور که پیش از این گفته شد، این دعوای بین خامنه ای و احمدی نژاد هنوز ادامه خواهد داشت: سالی که نکوست از بهارش پیداست. هنوز تا انتخابات مجلس، به عنوان پل پیروزی احمدی نژاد، خیلی راه مانده….

 شجاعت دروغین احمدی نژاد جایش را به حزم و سیاست ورزی موذیانه و حملات چریکی خواهد داد. از همین الان با ادغام وزارتخانه ها،  اوضاع آینده را می توان پیش بینی کرد.

راستی می دانید آن پیاله فروش در گوش لات چه گفته بود؟ این رازی است که سالها بعد فاش شد، او با همان گویش ارمنی گفته بود: «اون عرقی که بهت فروختم سه ربع آب قاطیش بود!»

اینجاست که باید گفت: یکی دیگر از بدبختی های ملت ایران، زندگی تحت لوای حکومتی است که شجاعت و جسارت حاکمان در آن پوشالی و دروغین است. 25 میلیون رای قلابی به صندوق ریخته می شود که تنها به درد پز دادن و رو کم کردن و عربده کشی می خورد و وقتی که پای عمل به میان می آید، با یک حرف خامنه ای، همه آن جمعیتی که به دنبال ماشین رئیس جمهور می دوند به یکباری غیب می شوند، 63 درصد می شود کشک و عرق دوآتشه تقلبی از کار در می آید. و همین شاهد بسیار بسیار خوبی است برای اثبات تقلب در انتخابات: وقتی که نماینده 25 میلیون از آرای مردم، توان ایستادگی در برابر یکی از آن آحاد  -یعنی خامنه ای- را ندارد، آن رای گیری حتا پیش از ساخته شدن صندوقش تقلبی بوده.

هرچند دعای کوروش کبیر مستجاب نشد، اما ای کاش او اینگونه می خواست که: «پروردگارا، کشورم را از خشکسالی، دروغ ، عرق و امام زمان؛ محافظت فرما»

Advertisements

سخنرانی امروز خامنه‌ای: چرا او سه مرتبه خود را «حقیر» خواند؟

یکی از بدبختی های مردم ایران، زندگی تحت قیمومیت حکومتی است که ارزش و برش رای تقلبی در آن بیشتر از رای حقیقی است. احمدی نژاد که با دزدی آرا توانسته نتیجه 63 درصدی را به ملت قالب کند، کم کم می فهمد که ارزش آرای دروغینی که به دست «آقا» متبرک شده باشد، از حکم صریح خود او نیز بیشتر است، تا حدی که می تواند باطل السحر اراده حضرتش گردد و آلت حرب با احکام حکومتی قرار گیرد! این رای دورغین آنچنان قدرت معجزه آسایی به احمدی نژاد بخشیده که خامنه ای را هم به کرنش وا می دارد: خامنه ای امروز سه بار از واژه «حقیر» در مورد خود استفاده کرد. کسی از میان جمعیت به درد آمد و خواست که شعار دهد: «ای رهبر آزاده، آماده ایم آماده» که خفه اش کردند و چند ثانیه بعد، همه شعار بی ربط «مرگ بر امریکا» سر دادند… زندگی در مملکتی که پول از چاه نفت بیرون می آید، در چاه جمکران به دست امام زمان متبرک می شود و به اسم یارانه به جیب مردم میرود، مملکتی که در آن ملت «رای» به صندوق میریزد و با وردخوانی آقا، «میمون» از صندوق بیرون می جهد، ولایتی که در آن «جادو» بر «واقعیت»غلبه دارد، حقیقتا عذاب آور است …

خامنه ای در مقابل قدرت اوباشگری و خودسری احمدی نژاد، عاجز گشته و گویا باور نموده که پشتگرمی محمود، دست امام زمان است! :… «من حقیر» … «حقیرانه» … !!!  حقارت او اینجاست که تاکنون، این سایرین بودند که از رویارویی مستقیم با او پرهیز می کردند، اما امروز اوست که باید از مقابله آشکار با احمدی نژاد فرار کند. اکنون او التماس میکند که صداها و جنجالها خاموش شود؛ چاره ای جز این ندارد که نشان دهد اختلافی بین او و رئیس جمهور برگزیده اش نیست:

سایت الف بی تحملی دولت را نسبت به حضور مصلحی در سفر دوره ای افشا می کند، ولی ساعتی بعد پیام آتش بس خامنه ای را اینگونه تفسیر می کند که باید مقاله را از سردر وبسایت بردارد: احمد توکلی نیز گفته های خامنه ای را «زبونانه» تفسیر می کند: «بنده حقیر بنا ندارم در کار دولت مداخله کنم» … خامنه ای دوست دارد که سروصداها خاموش شود، تا پروژه ای را که شروع کرده به آرامی به پایان برساند. سر احمدی نژاد بایستی به آرامی، و در پایان نیمه دوم بازی، یعنی انتخابات ریاست جمهوری کنده شود. خامنه ای خیلی دوست داشت که خمینی باشد، اما حرکت مردم در طی دو سال، به او ثابت کرد که چنان قدرتی ندارد. احمدی نژاد نیز به نیکی از نفوذ خود و ضعف خامنه ای آگاه است. از همین روست که آنچه پروژه «بنی صدریزه» شدن احمدی نژاد نامیده می شود، قابلیت اجرا ندارد.

از طرف دیگر، احمدی نژاد میداند که نقشه مهار او دراز مدت است و هرچه آرامتر و دیرتر به سرانجام برسد، هزینه کمتری به نظام تحمیل می شود. او به خوبی دریافته که اکنون سی و دو سال از انقلاب می گذرد و هیچ پروژه ای نمی تواند به «بنی صدر» شدن او منتج گردد، از این رو هیچ هراسی از کودتا بر علیه خود، و حذف یکباره نخواهد داشت. سیگنال حقارت آمیزی که خامنه ای در سخنرانی امروز از خود بروز داد به او اینطور می فهماند که باید تیز و سریع راهش را ادامه دهد و از بحران آفرینی ابا نکند. براستی آنکس که ظهور را نزدیک میبیند، از آنکه دوست دارد که واقعه به تعویق بیفتد شجاع تر است.

سید خراسانی، به یاری شعیب صالح توانست که هاشمی –مرد همیشه «دوم» نظام- را به زیر بکشد. امروز اما، خلا شدید قدرت احمدی نژاد را آماده حرکتی تاریخی می کند: اکنون نوبت اوست که به مرد همیشه دوم تبدیل شود. اما رهبر نظام این را نمی خواهد، چراکه آرزوی دیرین اوست که مرد اول بماند، و سایرین نه مرد، که خاجگان رده هزارم دربارش باشند. خامنه ای اگرچه دیر، دریافته که احمدی نژاد، نجاستی است که خود برای خود تهیه دیده، و مجبور است آنرا قاشق قاشق بخورد و به به کند! احمدی نژاد نیز میداند که باید تلخ تر شود، تا جایی که قاشق به زمین گذاشته شود و دستها بالا برود.

دعوا ادامه خواهد یافت، سید خراسانی فضا را آرام می خواهد تا کار خود از زیر صورت دهد، شعیب صالح محکمتر در شیپور جنگ خواهد دمید…

رمزگشایی از عرایض خامنه‌ای و نقشهء شوم وی

انسان، یا از خودش نقشه راه مستقلی دارد، یا بخشی از نقشه دیگران می شود

همانطور که بارها در مطالب هفته های اخیر به انحای مختلف اشاره شد، ولی فقیه مملکت امام زمانی، بالاخره تصمیمش را گرفته تا دار و دسته احمدی نژاد و اوباش سپاهی اطرافش را افسار زده، از زیر یوغ خودسری و لاتبازی آنان خلاص شود و خود به تنهایی در «راس» امور، به یکه تازی و اوباشگری ادامه دهد. اینطور که روند امور گواهی می دهد، از نظر حضرتش، ماموریت الوات کودتاچی –یعنی سرکوب نیروهای آزادیخواه، پس گردنی زدن به زعمای قم، شلنگ گرفتن بر هاشمی و ورشکسته سازی مملکت- در این مقطع تمام شده و اوباشان باید در آب نمک بخوابند تا شاید وقتی دیگر…

خیلی که خلاصه بگویم، خامنه ای در جلسه ای که عسگراولادی تازه مسلمان قصه اش را تعریف کرد، اینطور فرموده که: «راضی نیستم اصولگرایان با دو لیست در انتخابات آتی شرکت کنند» (نقل به مضمون). این یعنی برآب شدن نقشه های احمدی نژاد برای تصرف کامل مجلس. احمدی نژاد به کمک اسفندیار رحیم مشایی و مکتب عوام فریب ایرانی اش، تلاش داشت که چماقداران کت و شلوار پوش خود را در برابر اصولگرایان متحجر، که در نامه های علنی به مکتب موهوم ایرانی حمله کرده و واپسگرایی خود را به نمایش می گذاشتند- علم کرده و خود را جای «آدم خوبه» فیلم جا زده، آنها را «آدم بده» کنند تا از خلایق بی اطلاع و گمراه رای جمع کنند.

حال، خامنه ای می خواهد هر دو گروه عمله ی مکتبین خبیثین مجعولین (اسلامی و ایرانی) در یک کاسه بریزد و به رای خلق الله بگذارد، تا آنچه خود، -و نه طایفه احمدی نژاد- می خواهد را از صندوق دروغین بیرون کشد. البته ناگفته نماند طرف مقابل نیز بیکار ننشسته و به چموشی و خودسری ادامه می دهد و از لیست واحد سر باز می زند. علائم بسیار دیگری نیز وجود دارند که کلید خوردن پروژه «مهار احمدی نژاد» را به چشم بیننده هوشمند نشان می دهند، کافیست سری به اخبار سایتها و روزنامه ها بزنید.

تا اینجای داستان که ربطی به آزادیخواهان و هواداران جنبش سبز ندارد و دعوای یکعده کرکس بر سر لاشه در حال گندیدن قدرت است.  اما در جلسه ای که ذکر آن رفت، خامنه ای نوع دیگری از شکر نیز میل فرموده : «نه می شود به اصلاح طلبان گفت بیایند، نه می شود گفت که نیایند» که منظورش انتخابات است! حالا معلوم می شود که خامنه ای، قصد دارد عده ای اصلاح (بخوانید عافیت) طلب را دور هم جمع کرده و در مقابل لیست واحد اصولگرایان قرار دهد و از این طریق، نمایشی روحوضی که انتخابات نام دارد را رونق بدهد. در نقشه خامنه ای، دوقطبی (احمدی نژادی ها – اصولگرایان) به دو قطبی (اصلاح طلبان – اصولگرایان) بدل می گردد، تا حضرتش بازی کهنه تکرار کند و «راساً» افسار امور در چنگ گیرد.

طبق این سناریوی به قول شریعتمداری «نخ نما»، تعدادی از چهره های دموکراسی خواه  که همراه جنبش سبز بوده اند، فریب عشوه و کرشمه خامنه ای خورده و همراه با شخصیتهای به ظاهر اصلاح طلب و در باطن ولایتمدار کاندیدا می شوند و لیست می دهند تا آبروی خود و جریانشان در پیش مردم بریزند. پس از منفور شدن در پیشگاه ملت آزادیخواه و دلسرد کردن آنان، جنتی به اشاره آقایش، تیغ بر گردن مبارزان خواهد سائید و -به اصطلاح- اصلاح طلبان ولایتمدار را تائید خواهد کرد، در ادامه رای ناآگاهان را بالا می کشند و تقلب می کنند تا نمایش، به نام «انتخابات» آزاد اجرا شده، خامنه ای پاک و مطهر و پیروز از صحنه خارج شود و ملت آزادیخواه، ناامید و دلچرکین از خیانت همراهان سابق، دست از مبارزه بکشند و پی زندگی معمولی شان بروند.

اصلاح طلبان اگر هم اعتباری نزد ملت دارند، صدقه سر استواری و پایمردی آزادگانی چون موسوی و کروبی است، وگرنه چه فرقی میان ولایت مداران اصولگرا با اینهاست، وقتی ولی فقیه در «راس» امور باشد!؟ بنابراین لازم است که به این طایفه هشدار داد که آبروی خود حفظ کرده و به اعتماد مردم –که در غیاب آزادی خواهانی چون موسوی و کروبی- نزد آنان به امانت است خیانت نکنند. بازی کردن در زمین حیوانی چون سید علی خامنه ای و وارد شدن در میدان گاوبازی، برای جماعت عریان اصلاحطلب در حکم خود کشی است، چه بهتر که راه خود را از سید مکار جدا کنند، در کنار مردم قرار گیرند و بیهوده فریب چشمک و طنازی فقیه ریشدار نخورند.

وقتی کودکان دهه 60 به سرکوب می‌خندند

سرکوب فقط وقتی آزادی را در کنار دارد واجد معناست، هنگامی که تنها شود، مترسکی است که به کار پراندن کلاغها میخورد. وقتی پلیس خوب بمیرد، پلیس بد بازنشسته می شود

امروز در تهران برف می بارد. دو سالی است که اینجا زمستان خیلی دیر چترش را پهن می کند؛ و چه زمستانی می شود!  به ناگاه –درکمتر از سه روز- بهار می رسد و چنان طومار زمستان را در هم می پیچد که انگار نه انگار همین هفته پیش بود در برف گیر کرده بودی.

از نگاه جوان بیست و چند ساله شهری، برف چیزی است عجیب و غیر عادی، او را از دنیای خشن و آزاد دهنده اطرافش می کند و به جای دیگری پرتاب می کند. الگوی دانه های برف –آنگونه که او از کودکی به یاد می آورد- کمترین قرابتی با محیط اسلامی و نقوش اسلیمی اطراف او ندارد و یادآور چیزی «فانتزی» و «مسیحی» است: بازگشت به زمانی که از همه چیزهای «خوب»، نور بیرون می زد، خطوط تیز و شکسته که روح را می آزردند، نرم و گرد می شوند و «انبوه سفید»، رنگهای دیگر را به دامنه «سیاه» هل می دهد. زشتی ها زیر رنگ سفید له می شوند، زیبایی ها هم. و خطوط اصلی خود را به نمایش می گذارند.  اینجاست که کودک درونی از خواب بیدار می شود و بعد از مدتها، سر کار خود برمیگردد، فرصت خوبی است برای برفبازی…

زمان می گذرد و از وقایع تنها ردی بر جای می ماند، ردی که در برف بهتر دیده می شود. موسوی و کروبی در زندانند، آتش کینه خامنه ای –از زمانی که رئیس جمهور هیچکاره بود و موسوی دولت را اداره می کرد-  سردتر می شود. دلپیچه انتقام قدری فروکش کرده و حالا مهلت می دهد که او قدری بنشیند از پنجره برف را تماشا کند. برفی که بر منظره حوادثی که او از سر گذرانده می نشیند و چهره دیگری از آن می سازد.

خامنه ای آفتابی نمی شد، تا جایی که شایعه مرگ او گوش به گوش و دهان به دهان می گشت، تا بالاخره مجبور می شوند از روی صندلی بلندش کنند و دیداری صوری ترتیب دهند. خامنه ای –کنده شده از دنیایی که به تازگی در آن فرو رفته بود- مثل کسانی که یکباره از خواب بیدارشان می کنند، با سر و ریش آشفته و نگاه شیشه ای برای جماعتی سخرانی میکند که منتظر چیدن میوه «معنا» از حرفهای این گنگ خواب دیده هستند. حالا او را میبینم که دوباره به صندلی تکیه داده و دست راستش از کناره آن آویزان است، بارش برف را تماشا می کند…

همه «چیز»ها وقتی زیر برف می روند، تبدیل به «چیز» دیگری می شوند، با چشم یک کودک به برف نگاه کنید. ماشینهای لوکس می شوند ماشینهای فانتزی، ماشینهای اوراق و قدیمی هم چهره ای مشابه به خود میگیرند و می شوند  فانتزی نوستالژیک، ون های سیاه رنگ وترسناک می شوند اسباب بازی های مضحکی که فقط گنده اند. سنگهای زمخت کوهی، قلمبه و خنده دار می شوند. باتوم ها و زنجیرها، کلاه کاسکت ها و پوتینها  بزرگتر شده و همزمان در هاله ای کودکانه فرو می روند: مثل خرسهای عروسکی پشمالو و گنده ای که بچه موقع خواب بقل می کنند… اما مگر همین بچه ها از خرس واقعی نمیترسند و فرار نمی کنند؟…

برف، یادآور دوران کودکی ماست، ما کودکان رنج دیده متولد دهه سیاه، انسانهای دهه ای که از آسمان سرکوب و برف می بارید. روزگار سرد و سیاهی که ما در آن متولد شدیم، بوی امروز را میدهد: سرمای استبداد امروز، بوی همان استبدادی را میدهد که ما در آن متولد شدیم. سرما، ما را از دنیای بزرگسالی کند و به آن دهه پرتاب کرد، آنجا که کودک بودیم و در سرما، برفبازی میکردیم. برفی که امروز ما را از راهمان بازنگاه وقتی روی زمین مینشیند، شکل و ترکیب همه چیز را عوض میکند: موسوی و کروبی می شوند قهرمانان کارتونهای کودکی ما، خامنه ای و دار و دسته خونریزش هم شخصیت ها بد قصه: برف، موسوی وکروبی دهه 60 را کرده موسوی و کروبی سال 89، خمینی را خامنه ای! بله! حتی شخصیتها هم جور دیگری می شوند. زهر واقعیت گرفته می شود و حلاوت نگاه کودکانه جای آن را می گیرد، به جایی میرویم که ترس و وحشت نبود، ماجرا جویی و هیجان بود. جایی که ما، هنوز این که هستیم نبودیم، و دوست هم نداشتیم که اینجور بشود، اینجور بشویم.

برف همچنان می بارد و دیگران را به تماشا و بازی فرا می خواند. بچه ها ازخانه بیرون بیایید، از برف و سرما نترسید، همه بیایید و ببینید که دنیا چطور عوض شده. از همه چیز نور بیرون میزند،  همه چیز بزرگتر شده، ترسناک نیست، بیایید با برفهای نشسته روی تانکها، زنجیرها، باتومها و خرسها بازی کنید، گلوله برفی بسازید و به آنها پرتاب کنید. بگذارید خامنه ای ببیند که اسلحه و سرکوب بازیچه است. آن لباس شخصی ریشو را نگاه کنید، شبیه بابانوئل نشده!؟ سگها زیر برف چقدر خنده دار شدند! خامنه ای را ببینید که چطور لیزمیخورد…

خشونت، با عریانتر کردن خود میرود که از معنای حقیقی تهی شود. ما هم میرویم که مترسک سرکوب را از مزرعه بکنیم، شما هم بیایید…

دینامیک گسلهای عمودی و افقی در حاکمیت، تاثیر مغناطیس سیاسی جدید و وظیفه آزادی‌خواهان

به گمان من، کمتر کسی است که بعد از روز 25 بهمن باوری جدی به تحلیلهای گذشته داشته و قادر به چشم بستن بر واقعیات بیرون زده از دل این حوادث باشد. نگارنده چند ماه پیش، در تحلیلی مفصل، گسلهای فعال در گستره سیاست و اجتماع ایران را به صورت شکافهایی عمودی تعریف کرده بود و گذار مسالمت آمیز به سمت خواست معترضین را در ایجاد پیوند و حرکت متقابل میان دو جبهه این شکاف به صورت متوازن میدانست. اما امروز میبینیم که با گذشت زمان و برخورد جریان سیال حوادث به نقاط نشانگری چون 25 بهمن و 1 اسفند، گسلهای فعال نه به صورت عمودی، نه در میان دو جبهه فکری-سیاسی از جامعه و حکومت، و نه در میان خواستاران تغییر و محافظه کاران، که امروز میان حکومت-ملت بحران زایی می کند. بنابر این نظر، فعالیت این مغناطیس جدید، تاثیراتی متفاوت از گذشته خواهد داشت.

1-      عاطل شدن شکافهای عمودی: نشانه های بسیاری وجود دارد که در باور غالب میان مردم، جناحهای خواستار تغییر در داخل حکومت نتوانسته اند (یا نمیتوانند) مطالبات را از طریق نزدیکتر کردن دو جناح و ایجاد گفتگو و مفاهمه میان اینان پیگیری کنند. از این رو موضوعی تحت عنوان «رادیکال شدن جنبش» تا میزان زیادی قرین به صحت است.

مهمترین علت چنین ذهنیتی، خالی شدن عرصه قدرت از «سیاست ورزی» است. وقتی تمام سیاست ورزان کشور، جملگی ولایت فقیه را منشا تحرکات سیاسی خود می دانند و این واقعیت (یا برداشت خود) را علنا به مردم ابراز میکنند، واکنش طبیعی و منطقی معترضین و مردم نیز این است که منشا همه انسدادها و صلبیت فضای سیاسی کشور را خامنه ای بدانند. از این دیدگاه،  جناح بندی در میان «سیاست ورزان» اصولا فاقد معنا است، چراکه تنها یک «سیاست ورز» وجود دارد که شخص خامنه ای است.

علت ثانویه نیز در همین راستا معنا میابد. وقتی سکه ای که به نام جنبش در خیابان ضرب می شود، فقط در بازاری معنا دارد که در اختیار انحصارگری چون شخص ولی فقیه است، و این انحصارگر، در غیاب هرگونه رقیب،  سکه خیابان را به پشیزی معامله نمی کند، انتظار طبیعی این است که نیروی پیشرانه جنبش به سمت برهم زدن «بازار انحصاری» معطوف گردد. از این بابت، «رادیکال شدن جنبش» نتیجه طبیعی انحصار روز افزون بازار سیاست، و خالی شدن این عرصه از معدود بازیگران اثر گذار پیشین است. بی اعتنایی به بیانیه شماره 17 موسوی، و بارقه های ضعیفی که در دل خواستاران تغییر روشن نگاه میداشت، اکنون می رود که منطقی جدید را بر صحنه سیاسی-اجتماعی ایران حاکم نماید.

2-      فعال شدن شکافهای افقی: فرض کنید که به تنهایی در بیایانی بی آب و علف راه می روید و هیچ آبی به همراه ندارید. ناگهان به طرز معجزه آسایی -در حالی که شدیدا از عطش عذاب میکشید- به دکه فروش آب بر میخورید. شما میدانید که پول کافی برای خرید آب ندارید و اگر تا ساعاتی بعد آب ننوشید از تشنگی خواهید مرد. بنابراین شروع به چانه زنی با فروشنده کرده،سعی میکنید قیمت آب را پایین بیاورید. اما فروشنده نیز میداند که شما به هر صورت مجبورید آب را به هر قیمتی که شده خریداری نمائید، بنابراین دلیلی برای چانه زنی نمیبیند. در مرحله بعد و با ناکامی در چانه زنی، شما به قیمت واقعی آب پی میبرید: «جان». از نگاه فرد تشنه، تفاوت بازی در «منطق» ابتدایی و ثانوی، در «علم» به قیمت واقعی آب مستتر است.

منطق مرحله اول، محافظه کارانه، سیاستمدارانه و تحلیل گرانه، همراه با چانه زنی و پرهیز از برخورد مستقیم با طرف مقابل و سعی در حداقل کردن هزینه ها و حداکثر کردن مزایا است. فعالیتهایی همچون تقویت گروههای نزدیک فکری در حاکمیت، مشروعیت زداییاز گروه مقابل و هدایت منطق بازی به نفع خود در گروه فعالیتهایی قرار می گیرند که در دستور کار قرار میگیرند. اما مرحله دوم منطق خود را دارد: هرگاه شما پی ببرید که طرف مقابل آب را به شما نخواهد داد و این به بهای جان شما تمام خواهد شد، بازی چهره دیگری به خود میگیرد، که نتیجه طبیعی آن  کشته شدن «فروشنده انحصاری» یا «خریدار» است.

نشانه های فراوان حاکی از ورود حاکمیت و مردم به این مرحله است. اجرا شدن طرح هدفمندشدن یارانه ها، با همه سخت گیری و کنترل از سوی حاکمیت، به سمتی حرکت میکند که حیات طبقه متوسط را به خطر انداخته و می رود که ریشه این قشر –که به گفته برخی تنها بروی کاغذ وجود دارد- را هدف قرار دهد. گروههای پایینی نیز اگرچه در ابتدای کار کمی بهبود وضعیت اقتصادی را تجربه کردند، اما با ادامه آن، آینده ای برای خود نخواهند دید. به گفته بسیاری، از ماههای ابتدایی سال آینده میبایست شاهد پیوستن این عده به اعتراضات باشیم.

سوای آنچه در آینده با آن روبرو خواهیم شد، امروز نشانه های روز افزونی دیگری نیز دیده می شود که نشان میدهد زلزله های آینده ناشی از فعالیت گسل حکومت-ملت خواهد بود، نه گسلهایی که میان بخشهای مختلف حکومت وجود دارد.

جمهوری اسلامی طی این چند روز هرآنکس که در مقابل «فتنه» ساکت بوده را به تحرک واداشته و از آنها موضع گیری شفاف خواسته. خود این امر، برای مردمی که تا امروز منفعل بوده اند و موضع خاصی نسبت به حوادث سیاسی نداشته اند، نوعی میدان مغناطیسی است که جهت گیری را بار دیگر الزامی می کند. از طرف دیگر، حکومتی که به تمامی خود را در برابر ملت قرار دهد و همانند روز اول اسفند حکومت نظامی اعلام کند، خود به خود به تصویر تعمیق شکاف حکومت-ملت دامن می زند.

نکته مهمی که باید به آن توجه داشت این است که حکومت،  تلاش داشت با تقویت دو قطبی درون حکومتی، خواص بی بصیرت و ساکتین در برابر فتنه را به واکنش وا داشته، با تقویت میدان مقناطیسی داخل خود، ضمن حرکت سریعتر به سمت تک پایه ای شدن، موضع مستحکم تری در مقابل ملت برای خود تامین کند. اما این تلاش منجر به امری شد که به هیچ وجه پیش بینی نمی کرد: فعال شدن شکاف حکومت-ملت.

بنابر ملاحظات فوق و درک این موضوع که تحولات آینده در سپهر سیاسی کشور، ناشی از فعالیت گسل حکومت-ملت خواهد بود و نه آزاد شدن انرژی های نهفته در شکافهای درون حکومتی، در مورد موارد زیر می توان اظهار نظر نمود:

  • حامیان حکومت: باید قبول کرد که همه مردم ایران را نمی توان جزو گروه مخالفین یا معترضین قرار داد. به دلایل مختلف حداقل 15-20 درصد از جمعیت، به طور کامل از سیاستهای جمهوری اسلامی حمایت کرده و خواهند کرد. عده غالب این گروه در دعواهای درون حکومتی طرف رهبر یا جریانات اصولگرا را گرفته اند، اما این الزاما به این معنا نیست که وقتی حکومت به تمامی خود را در برابر همه ملت قرار دهد اینان نیز همان رفتار سابق را پیشه کنند. دو قطبی جدید ذاتا قوی تر از دو قطبی پیشین خواهد بود و تصمیم گیری برای تغییر جهت را برای این عده سخت تر خواهد کرد. قدر مسلم این است که بخش اقلیت نظامی و شبه نظامی ( 5 درصد) ریزش خواهد کرد و به دو دسته تقسیم خواهد شد. بخش دیگر نیز به طور عمده منفعل گردیده و آنچه خامنه ای مدتها «فتنه» (به معنا غبار آلود شدن فضا و فقدان قدرت تشخیص حق) می نامید بلای جان این عده خواهد شد.
  • جمعیت معترض: در سمت معترضین اما جریان به سوی خواهد رفت. چیزی که تحت عنوان «رادیکال شدن جنبش» مطرح شده، نمود خارجی فعالیت معترضین در پرتو دو قطبی جدید است. پرداخت هزینه سنگین برای بازگشت به دوران طلایی امام یا اصلاحات، سود بردن جریانات سیاسی داخلی و … در این دو قطبی معنا نخواهد داشت. در این شرایط، این دسته توانایی پرداخت هزینه بیشتری برای «آزادی»، «دموکراسی» «حقوق برابر» خواهند داشت، چراکه بنابر تصور خود، هدف را نسبت به گذشته نزدیکتر میبینند. اضافه بر این مطلب، معترضین اکنون برای تحمیل هزینه بیشتر به طرف مقابل پتانسیل بیشتر خواهند داشت. دلیل اصلی این مسئله نیز این است که اینبار تحت مغناطیس این دو قطبی جدید، نیروی سرکوبگر نه نماینده و یا کارمند گروه دیگری از حکومت، که دشمن ملت قلمداد می شود، ذهنیتی که به تدریج به نیروی سرکوبگر تحمیل خواهد شد.
  • مردم منفعل و بی طرف: دو قطبی های درون حکومتی ذاتا توانایی به حرکت در آوردن این عده را ندارند. نیروی پیشرانه مذهب –به عنوان یک معنا بخش دنیای پیرامونی و جهت دهنده رفتار- نیز تا میزان بسیار بسیار زیادی قدرت خود را در بین اینها از دست داده است. اما فعال شدن گسل افقی، تاثیر شگرف و غیر قابل پیش بینی در این عده خواهد داشت. باید به یاد داشت که محمود احمدی نژاد، در مناظره های انتخاباتی خود تمام تلاشش را برای جذب آرای این عده به کاربرد و به این منظور دست به انتقاد شدید از گذشته جمهوری اسلامی –به مثابه یک کل- زد. امروز نیز همین معنا جاری و ساری است و تقویت این ذهنیت که تحرکات سیاسی-اجتماعی امروز ناشی از فعالیت مغناطیس بین دو قطب حکومت-ملت است، قطعا پای این عده را با تمام خصوصیات خود به صحنه باز خواهد کرد و تحرکات مقاومت مدنی، مانند اعتصابات یا حضور خیابانی را امکانپذیر تر خواهد نمود.
  • نیروی سازمان یافته سرکوب: اگر معترضین بتوانند دست حکومت را از مغزهای این دسته قطع کنند و واقعی بودن دوقطبی حکومت-ملت را به آنها بباورانند، طبیعتا دیگر نمیتوان انتظارداشت که اینها نیز بتوانند رفتار خشن پیشین را ادامه دهند. اما بر سر این راه دو مانع خود نمایی میکند. مانع اول، این تصور است که ناراضیان و معترضین از نیروهای وابسته به امریکا و اسرائیل و … خط میگیرند. مانع دوم نیز تزریق مداوم پول نفت به این عده است. حکومت با تزریق این مخدر تلاش میکند که چشم این عده را بر واقعیت بسته و در فضای توهمی نگه دارد. اما نگاه به تحولات اخیر جهان عرب و سرنوشت نظامیان و نیروهای سرکوبگر تهدیدی واقعی برای ادامه خیالپردازی محسوب می شود.
  • سیاسیون داخل حکومت: اکثر این عده استعداد ضعیفی برای تعیین جهت خود در میدان مغناطیسی حکومت-ملت دارند، یعنی در مقابل این میدان حکم چوب را پیدا خواهند کرد. با توجه به این واقعیت، راس قدرت سعی خواهد کرد هرچه بیشتر از گفتمان «دشمن» استفاده کند تا اینان را نیز به فعالیت و واکنش وادار نماید. اما در نبود مابه ازای بیرونی برای گفتمان «دشمن» (خارجی) و «فتنه» (مخالف درون حکومتی) آخرین رشته های پیوند این عده با واقعیت نیز پاره شده و به طور کامل در فضایی توهمی معلق خواهند شد. محصول نهایی چنین رویکرد غیر عقلایی نیز، چیزی نیست جز تعمیق شکاف اصلی، یعنی حکومت-ملت.

همانطور که از سطور فوق می توان نتیجه گرفت، صحنه سیاسی کشورمان از این پس به آرایشی به کلی متفاوت به خود خواهد دید و از این منظر، راههای برون رفت از بحران نیز تماما با راهکارهای پیشین متفاوت خواهد بود. اما شرط اصلی تحقق و عینیت یافتن هرچه بیشتر این صفحه جدید شطرنج، باوراندن این چینش مهره ها به همه بازیگران است. به این معنا که عامل اصلی تحولات آینده، با تحولات گذشته متفاوت است و حکایت حکومت و ملت ما، چیزی کم از قصه «تشنه و آب فروش» ندارد.

جدال امروز ما برای رسیدن به آزادی و حقوق مساوی همه شهروندان با یکدیگر، نه از راه سرنگون سازی یک مستبد، که از برساختن دموکراسی به مقصد خواهد رسید.  اما تحلیل فوق چه ارتباطی به موضوع کار ما دارد؟ گفتمانهای موجود در کشور ما امروز خود را حول دو شکاف اصلی افقی و عمودی و در تقابل با یکدیگر میبینند. در شکاف عمودی، از یک طرف گفتمان «فتنه» و از طرف دیگر گفتمان «اصلاح طلبی» با یکدیگر در جدال هستند و در پیرامون شکاف عمودی دو گفتمان «دشمن» و «براندازی» در ستیزند. تقویت هرکدام ازشکافها یا مغناطیسها، به تعلل در درگیری جفت-گفتمانهای پیرامون دو شکاف دیگر خواهد انجامید و موضوعیت آنها را در تحولات اصلی را از بین خواهد برد. بحث بر سر این نیست که تعمیق کدام شکاف، به نفع دموکراسی خواهان خواهد بود، بلکه چالش اصلی اینجاست که پیروزی کدامیک از گفتمانها، راه را برای رسیدن به دموکراسی بازتر خواهد کرد.

همانطور که دیدیم، روز به روز از مناسبت شکاف عمودی (درون حکومتی) کاسته شده و بر اهمیت و نقش آفرینی شکاف افقی افزوده میگردد. سیر حوادث آینده نیز به سختی راهی برای موضوعیت یافتن دوباره شکاف عمودی – یا جفت گفتمان «فتنه»-«اصلاحطلبی» باقی می گذارد. همینطور موازنه قوا در دو سمت شکاف عمودی می رود که کفه اصلاح طلبی را به هوا پرتاب کند. باید باور داشت که اگر هاشمی در راس مجلس خبرگان باقی بماند، اگر سال آینده شورای نگهبان راه را برای تعداد کمی از اصحاب کم خاصیت فتنه باز بگذارد، اگر تعدادی از زندانیان سیاسی آزاد شوند و … این نه به معنای شکست اقتدارگرایان در مقابل روند تغییر خواهی، که به منزله بی خاصیت شدن و از کار افتادن مغناطیس درون حکومتی است. بله! از نگاه خامنه ای، جمهوری اسلامی به درستی در مقابل «فتنه» واکسینه شده است و نباید از آن ترسید، اما در پشت این حرف، این معنا نهفته است که «فتنه» -دستکم در جنبه اجتماعی آن- تبدیل به هیولایی قدرتمندتر شده است.

اما وظیفه خواستاران دموکراسی در این میان چیست؟

برای ساقط کردن نظام ویا تحمیل خواسته های خود به آن، نیازمند رسیدن به توازن قوا در مقابل حکومت هستیم. میدانیم که توازن قوا حول محور عمودی به هیچ وجه به نفع دموکراسی خواهان نبوده و روز به روز شرایط نامطلوب تر می شود. از طرف دیگر، اگرچه  حول گسل افقی توازن قوا قطعا به نفع خواستاران تغییر است، اما مهم به فعلیت در آمدن این قدرت است. نهفته ماندن این پتانسیل به تنهایی نمیتواند منجر به هیچ تغییری شود. در این شرایط راه برون رفت از این بن بست چیست؟

پیشتر در یادداشتی، از مکانیزمهای خودکار بازتولید استبداد سخن رفته بود. یکی از این مکانیزمها که به کرات در مقابل مردم قرار داده می شد، انتخاب میان «بد» و «بدتر» بود، که حکومت جمهوری اسلامی، برای دوام و بقای خود و مقاومت در مقابل تغییر، خود را با آن مجهز ساخته است. همانطور که در آن مقاله ذکر شد، راه برون رفت از این مکانیزمهای خودکار، ناکام گذاردن آنها و بازگرداندن آنها به سمت خود حکومت است. با این مقدمه کوتاه، میتوان یک نتیجه گیری کلی از تحلیل فوق داشت: اکنون نوبت جمهوری اسلامی است که میان «بد و بدتر» انتخاب کند،  آیا ترجیح خواهد داد که گسل عمودی را بار دیگر فعال نماید، یا با افزایش تنش در شکاف افقی حود رابه خطر بیندازد؟ در اینجاست که بازی هوشمندانه و درست بازیگران سیاسی و فعالان اجتماعی جنبش سبز نقش تعیین کننده پیدا میکند. اگر بخواهیم واقعا نظام را بر سر این رو راهی قرار دهیم، میبایست هر دو گفتمان «اصلاح طلبی» و «انقلابی» را زنده نگه داریم. حیات و بقای مبارزه برای دموکراسی در گرو تداوم و تقویت همزمان این دو گفتمان است.

تحلیلی از عربده کشی امروز در مجلس: پوست خربزه بوزینگان، زیر سم چارپایان

در نوشتار پیشین دیدیم که چارپایان مجلس شورای اسلامی، با پاره کردن حنجره خود و سر دادن شعار علیه جنبش سبز مردم ایران و درخواست اعدام برای موسوی و کروبی نمیتوانند حتی تکه ای از نان قدرت را از چنگ قصابان بربایند، چراکه در رژیم نگون بخت ولی فقیه، آنکه خون را می ریزد ارزش دارد، نه آنکه به قصاب برای تکه کردن گوشت التماس می کند.

لازم است قدری بیشتر عروتیزهای لاریجانی -سرطویله دار اعظم- را مورد موشکافی قرار دهیم. این غلام بچه که در زنازادگی اش قدری شک و شبهه وجود دارد، اما در حرامزادگی اش تردیدی نیست، اعلام نموده که درخواست تجمع برای روز 25 بهمن به حق از طرف وزارت کشور بوزینه گان پاسخ مثبت نگرفته، و اگر وزیر کشور (جرثومه کثیفی که به گفته مطلعین در محله شهر نو چشم به جهان خلقت گشوده) اجازه هرگونه تظاهراتی میداد با واکنش و برخورد قاطع جانوران ساکن طویله  روبرو می شد! خواننده سطور خود می داند که این گوسفندان، دیر زمانی است که به قید و بند دولت عنتر اسلامی در آمده اند و تامین آب و علوفه شان وابسته به میل و اراده بوزینه های کت وشلوار پوش تحت فرمان احمدی نژاد است.

از این رو، آروغ غلامبچه که از سر گرسنگی و خالی بودن هر سه معده اش طنین رساتری یافته، شور و هیجانی بی اندازه را در میان چارپایان ولایت پذیر طویله اسلامی انگیخته است، تو گویی گوسپندی که  توکلی یا مطهری نام دارد و بز بیماری که حداد عادل می خوانندش به راستی قوت و جربزه جفتک پرانی و گازگرفتن بوزینگان چابک دولت را دارند! البته بی تردید عنتری که به سرکردگی بوزینگان دولت گماشته شده، این خطای نابخشودنی را هرگز از یاد نبرده و بعد از درج این خطای گوسفندان در پرونده، تاوان این جسارت به ساحت طایفه 63 درصدی را بعد از مدتی که گرد و غبار سم قاطر ها و بزها و گوسفندها به خاک نشست خواهد ستاند.

اما از این مضحک تر، ادعای بی شرمانه غلامبچه ی هیاهو آفرین است. باید به علی لاریجانی خاطر نشان نمود که تشکیل کارگروه و کمیته و دفتر دستک و بند و بساط منقل و وافور برای پیگیری پرونده موسوی و کروبی، که به جرم دفاع از حقوق مردم از سوی اخویتان مجرم خطاب شده اند، تنها در همان طویله اسلامی جدی گرفته خواهد شد و سایر اصطبلهای ولایتمدار به این اقدام انقلابی قاطران و گوسفندان خنده خواهند زد. البته اینکه عده ای گوسفند اعتماد به نفس پیدا کنند که: «بله، ما هم می توانیم منشا اثر باشیم و صدای عربده مان به سایر اصطبلهای اسلامی برسد»؛ به خودی خود ایرادی ندارد. اما ساکنان طویله باید حواسشان را جمع کنند که جلوتر از عرعر ولی فقیه زبانشان را دراز نکنند، وگرنه اگر حضرت ایشان صلاح ببیند که به معترضین سیاسی امتیازی بدهد، گوسفندان از رفتن به چرا محروم خواهند شد.

به هر روی، میبینید که عر و تیز سرطویله دار، تاثیری نخواهد داشت، چرا که اخوی لاریجانی غلامبچه، که سال گذشته پس از اخته شدن اجازه دخول به درگاه شیره کش خانه چوپان فقیه را یافته؛ و کسوت قاضی القضاتی دیار باشتین را پوشیده، خود امربر حضرت چوپان است و اگر الاغ قصه ما دستور دهد، خاجه ی حرمسرای قضایی، خود به فنون و رموز خونریزی و جنایت آگاه است و نیازی به نازفروشی و خودشیرینی غلامبچه پنجاه و چند ساله نیست.

همانگونه که خواننده به نیکی دریافته، همهمه و هیاهوی چارپایان طویله اسلامی جز در خود طویله تحرکی نخواهد انگیخت و حتی مگسهایی، که مست از رایحه پشکل، بر جدار بیرونی طویله آرمیده اند را هم نخواهد هراساند. قصابان خونریز و سگهای شکاریشان خود به نحو مطلوب شیوه کشتار می دانند و دستورشان را نیز از جای دیگری دریافت می کنند، بنابراین بهتر این بود که سرطویله دار، به جای سواری گرفتن از موج هیجانات ضد سبز بوزینگان و برخی گوسپندان، قدری منطقی تر فکر می کرد و سیاست به خرج می داد تا اینگونه خود را در راهی بی بازگشت نیندازد. اگر خاطرتان باشد،غلامبچه یک بار دیگر سوار موج اعتراض بر علیه دکتر عوضعلی کردان -یعنی نوچه  خودش- شده بود تا وی را نجات دهد، ولی عاقبت این موج هر دو را به زمین گرم کوفت. غلامبچه غلامبچه است و نمی تواند نمی تواند سیاست بورزد، این را علی لاریجانی می بایست درمی یافت و با احترام به خویشتن، این عرصه کثیف را برای جولان دهی بوزینگان کت و شلوار پوش خالی می کرد و خود به امور مورد علاقه اش، یعنی تحقیق و تفحص در چرندیات اسلامی می پرداخت.

خواننده روشن بین و نکته سنج به درستی دریافته است که عربده سرایی و زوزه کشی امروز مجلس، پوست خربزه ای است که بوزینگان پاستور نشین زیر پای گوسفندان انداخته اند تا چارپایان مجلس به سمت درب خروجی آن -که به مسلخ رهنمون می گردد- هدایت کنند. چارپایان کودن و بی استعدادی که تنها خاصیتشان  نعره کشیدن و اوباشگری در مکانی است که علی الاصول میبایست جایگاه نمایندگان واقعی ملت می بود، دچار توهم اند. اینان فکر میکنند که بوزینگان، برای دادن فرمان قتل راهبران جنبش، منتظر اجازه گوسفند جماعت هستند! این ابلهان نمیدانند کسی که خون، میریزد می خواهد این گوسفندان را در گناه به خون کشیدن جوانان آزادیخواه ایران شریک کند تا ساطورش تمیزتر باقی بماند و کند نشود و زنگ نزند.  حرامیان تلاش دارند که پس از سلاخی ساکنان طویله و توزیع گوشت آن میان مردم محروم، که خود رضایتی شیرین برای ناراضیان از رژیم سرکوبگر 32ساله دارد، طویله را هم به سایر اصطبلهای تحت کنترل بوزینگان ضمیمه کنند. انتخابات در راه است…

عربده کشی غلام بچه ای به نام علی لاریجانی و زوزه چارپایان در طویله اسلامی

جنایت کاران رذالت پیشه دستگاه ولایت، سکه از رونق افتاده سرکوب را بار دیگر به کار گرفتند تا قبل از نابودی کامل ارزش آن، ته مانده کاسه قدرت فقیه را به رشوتی بخرند و توشه زندگی کثیفشان سازند. قصابان دخمه نشین، دیروز بعد از صدور فرمان حمله از نهانخانه ها بیرون آمدند تا بعد از مدتها، زیر نور آفتاب ساطورشان را به خون مردم ایران آلوده سازند، که البته دیدیم اضافه بر خوردن تودهنی از ملت، آبروی نداشته اربابشان را نیز در پیش چشم جهانیان ریختند. دیروز بعد از حدود یکسال نرخ واقعی سکه سرکوب تلفنی به دستگاه ولی فقیه اعلام شد، تا بداند که ضرب کردن هر سکه ای که فراتر از اندازه رود، از ارزش آن کاسته شده و ملت آن را با پشیزی معامله نخواهد کرد. ملت دیگر ترسی از خشونت رژیم دجالان ندارد…

اما می رسیم به امروز که علی لاریجانی، غلام بچه دربار ولایت قبل از سایر جانوران مجلس چارپایان، پوزه اش را که از فرط سایش به پیشگاه ولایت امر به خونریزی افتاده بود، بلند نموده و زوزه ای سرداد که کل طویله اسلامی و اسطبلهای همجوار به لرزه درآمد! چارپایان و خزندگان به تاسی از غلام بچه، همچون گوسفندانی که بر سر سرچشمه آبشخور ازدهام میکنند، در جلوی تریبون طویله ای که رجاله گان آن را «راس امور»، «خانه ملت» و … میخوانند تا توهینی کرده باشند به مردم ایران؛ تجمع کرده و عربده می کشیدند: «مرگ بر موسوی و کروبی و خاتمی». چند ثانیه ای نگذشته بود که شعارها به این صورت تغییر یافت: «موسوی و کروبی، اعدام باید گردند»!

این تغییر صورت نعره ها، خود نمایانگر پوچ بودن هر دو شعار است، چراکه هر ابولبشر ذی العقلی می داند چارپایی که عربده سر می دهد، هرگاه صدایش بلند تر شود و نوای ملتمسانه اش را زیر عبای «سیاست» پنهان کند، سگی است که توان پاچه گرفتن ندارد. از این رو راقم این سطور، از عربده جویی آن ستور استقبال نموده، و خدمت این گوساله های نورسیده معروض می دارد که «تعارف کم کن و بر مبلغ افزای!» آغایانی که روز 24 بهمن بدون مجوز از طویله مجلس خارج شده به خیابان می آیید و به دروغ از ملت شریف مصر حمایت میکنید، آگاه باشید که چهارراهها و خیابانهای تهران، متبرک به خون شهدای ملت ایران است که در راه آزادی جان باخته اند و ملت بزرگ ایران اگر از طایفه قصابان خونریز بگذرد، از شمایانی که با سم های نعل نخورده تان آسفالت مقدس تهران را لگد کوب میکنید نخواهد گذشت. تجمع به اصطلاح خودجوش شما حرامزادگان تنها زمانی ارزش می داشت که به کسوت انسان در می آمدید و از حقوق ملت ایران دفاع می کردید، وگرنه هر انسانی می داند که گوسفند، جز به اراده چوپان از طویله برون نمی شود.

زوزه امروز چارپایان طویله اسلامی در حالی سر داده شد که شب گذشته قصابان، خون پاک ملت ایران از ساطورها شسته و مزد خویش از فقیه ستانده بودند. حال تعبیر این زوزه بر همگان مشخص است: طایفه چارپایان از اراذل و اوباش ساطور به دست عقب افتاده، این است که مزد کار نکرده را طلب میکند تا شکم خویش پروارتر نماید. نگارنده معتقد است که این زوزه سرایی و عربده کشی ره به جایی نخواهد برد. به تمامی جانوران و خزندگان دم و دستگاه خونین ولی فقیه، و در «راس» آن طویله اسلامی معروض می دارد که بیخود گلوی خویش را با نعره کشی خراش ندهند و برای دریافت مزد، ساطور و چماق در دست بگیرند، امروز زوزه سرایی خریداری ندارد، حضرت سید علی خامنه ای (روحکم فداه) خون می خواهد، نه چیز دیگر…

ملت شریف ایران خوشنود باشید و به دل غم راه ندهید، چرا که با اضافه شدن طویله اسلامی و سایر دستگاههای رژیم ولایت جور به جرگه خونریزان، سکه سرکوب، بیش از پیش ضرب شده و تورم ناشی از این گزافه روی منجر به بی ارزش شدن سکه سرکوب خواهد شد و خونخواران را از گرسنگی خواهد کشت.

در اهمیت تاریخی شکایت هفت اصلاح طلب از سپاه

تصویر جمهوری اسلامی برای ناظران تصویر کم و بیش روشنی است. ما امروز با نظامی مواجه هستیم که نیروها و حامیان خود را، انگار که هیچ احتیاجی به آنها نداشته باشد، ناراضی می کند و از خود می راند، در داخل و خارج همه را بر علیه خود متحد کرده و با آنها سر جنگ دارد. اما با این حال از ادامه روند دشمن تراش فعلی خود هیچ ابایی نمی کند. براستی چه چیزی به نظام این احساس قدرت و اعتماد به نفس را میدهد که اینگونه رفتار می کند؟

خیلی ها معتقدند که این نظام نهایتا سر عقل آمده و تسلیم غرب خواهد شد چرا که توانایی ادامه جنگ در دو جبهه را ندارد. این دیدگاه برای طرفداران جنبش سبز دردآور است چراکه سازش با خارجی، به معنای عدم نیاز جمهوری اسلامی به تغییر رفتار خود در مقابل مخالفان داخلی است و به عبارتی بیم آن می رود که مخالفین همچون سال 67 قلع و قمع شوند. اما دیدگاه فوق بسیار کلی است، برای شناخت بهتر مقوله «تسلیم» باید آن را بیشتر شکافت.

همانطور که در این نوشته گفته بودم، باور دارم که ماده مخدر نفت، نمی گذاشته که دردهای این نظام آنقدر کشنده شود که او را وادار به یافتن درمان کند. اما لازم است اشاره کنم که این اعتماد به نفس قلابی برای مخالفین داخلی و کشورهای خارجی نیز از همین مخدر توهم زا سرچشمه میگیرد. نظام وقتی میبیند که میتواند با پول نفت بسیجی و چماق بدست به خیابان بیاورد و معترضین را سرکوب کند، وقتی میبیند که دلارهای نفتی اش در خدمت استراتژی جنگ نامتقارن، خارجیان را مرعوب ساخته، باید هم به عربده کشی و دشمن تراشی ادامه دهد.

اما همینطور که میبینید شرایط رفته رفته دگرگون می شود و به تدریج نشئه نفت از سر حکومت می پرد. منابع ارزی کشور ته می کشد و نارضایی های گوناگون مردم در اوج خود قرار دارد، راهپیمایان روز قدس کم رونق ترین نمایش خود را در این سالها اجرا می کند، خامنه ای طرح وحدت می دهد و در چند نوبت به احمدی نژاد و دار و دسته اش چشم غره می رود. به نظر می رسد که ادامه رفتار داخلی ویا بین المللی حکومت تغییرات عمده ای نسبت به گذشته داشته باشد، اما ادامه این تغییر رفتار به نفع چه کسانی خواهد بود؟ مردم ایران یا کشورهای خارجی؟ اجماع جهانی که اکنون بر سر تحریم ایران به وجود آمده به تدریج به نفت نیز خواهد رسید و با قطع شدن این مخدر، دردهای گوناگونی که تاکنون فقط «تسکین» یافته بود خود را با قدرتی چندین برابر نشان خواهند داد. این نکته بدیهی است که در چنین وضعیتی تنها عامل بیگانه و دستهای داخلی آن است که این حکومت «خمار» را به سود خود کنترل خواهد کرد.

حکومت بر سر دو راهی قرار دارد و مجبور است برای حفظ خود رفتارش را تغییر دهد، اما اینکه رفتارش در چه جهتی تغییر کند هنوز در دست مخالفان است، کسانی که خواستار تغییر هستند می بایست قبل از اینکه حکومت در مقابل غرب به زانو بیفتد آن را تسلیم خود کنند. شکایت 7 عضو اصلاح طلب از سپاه هم در همین جهت است، آنها خواست روشنی پیش روی رژیم قرار داده اند و خواهان رسیدگی به آن هستند: ایستادن در مقابل نظامیان و متوقف کردن خودسری آنها. اهمیت این شکایت نامه در زمان ارائه آن نهفته است، امروز در شرایط حساسی قرار داریم که حکومت احتیاج به تغییر رفتار دارد و آنها با ارائه این شکایت از حکومت میخواند که کرنشی که ناگزیر از آن است را پیش از آنکه دیر شود در مقابل مردم انجام دهد، پیش از آنکه مجبور شود در مقابل تهاجم کشورهای خارجی به خاک بیفتد. این شکایت در حالی مطرح می شود که روحانیون به تدریج از صحنه قدرت کنار می روند و جای خود را به نظامیان میدهند، نظامیان کاسبکاری که با امریکا و اروپا بر سر هر مسئله ای توافق خواهند نمود و استقلال کشور را با ماندن بر سر قدرت معامله خواهند کرد. براستی چرا نباید انتظار داشت کسانی که در انتخابات تقلب می کنند و مردم معترض را به خاک و خون می کشند، منابع کشور را به کسری از بهای واقعی آن به خارج می دهند و دریای خزر را به روسها هدیه می کنند حمایت امریکا را به بهای آزادی مردم و استقلال ایران نخرند؟

خامنه ای اکنون بر سر یک دو راهی قرار دارد، یا از طریق همین سیستمهای حقوقی موجود به شکایت رسیدگی می کند و جلوی کودتاگران می ایستد، یا اجازه خواهد داد گردابی که نظامیان برای ایران تدارک دیده اند او و نظام ولایی اش را در خود غرق کند و استقلال کشور از دست برود. شکایتی که این هفت نفر به قوه قضائیه ارائه کرده اند سندی است تاریخی که بیانگر اتمام حجت با این حکومت است، حکومتی تغییر میکند و تن به خواست ملی میدهد، در مقابل نفوذ خارجی به خاک می افتد، و یا دود می شود و به آسمان می رود. باید دید سالها بعد در کتابهای تاریخ چه خواهند نوشت: خامنه ای با نپذیرفتن این شکایت اجازه داد که روند قدرت گیری نظامیان ادامه یابد و ته مانده منافع ملی کشور توسط نظامیان به باد رود؟ حکومت هنگامی که لازم بود از حمله نظامی جلوگیری کند تسلیم ملت شد؟ دیکتاتوری نظامی توانست از به فروش گذاشتن کشور به حیات خود ادامه دهد؟ کشتار دیگری همچون کشتار 67 در ایران رخ داد؟ نظام ولایت فقیه با یک انقلاب خونین سقوط کرد؟

اولین نشانه های به زانو افتادن خامنه ای

نشانه های کم شمار تغییر روش خامنه ای که در آخرین سخنرانی اش دیده شد، اینک در میان اصولگرایان دامنه گسترده تری پیدا می کند. نمایندگانی که چند ماه پیش خواستار محاکمه سران فتنه توسط قوه قضائیه شده بودند اکنون نخ «وحدت»ی که خامنه ای دراز کرده بود را گرفته و در به در دنبال اصلاح طلبان میگردند تا به آنها گره بزنند. همانطور که در این نوشته گفته بودم، این اتفاقی بود که دیر یا زود رخ میداد، اما به جهت بروز تهدیدات نظامی و همینطور آشکار شدن اولین فشارهای تحریم، زودتر از آنچه پیش بینی می شد رخ داد. قبل از شکافتن بیشتر مسئله لازم است پیش لرزه ها و پس لرزه های این به خاک افتادن خامنه ای را در میان اصلاح طلبان بیشتر شناخت.

حدود دو هفته پیش و در اوج اختلافات درون گروهی اصولگرایان بود که چهره هایی از اصلاح طلبان اعلام کردند که دست به هیچگونه اتحاد با اصولگرایان نخواهند زد و وارد دعواهای آنها نخواهند شد. سخنگوی جبهه مشارکت اعلام می کند که «اصلاح طلبان نیازی به حضور در قدرت ندارند» و پیروزی جنبش سبز را قطعی می داند. سایر چهره های اصلاح طلب نیز در این مقطع با تاخیر بسیار شروع به اعتراض به جنتی کردند و از او مدرک دریافت پول توسط خاتمی را خواستار شدند. این نکته نشان میدهد که در خواست خامنه ای برای وحدت مربوط به سخنرانی چند روز پیش نبوده و نشانه های چانه زنی مربوط به قبل از آن میشود. اما در این 2-3 هفته چه حوادثی رخ داد و چگونه می توان آن را تحلیل کرد؟

1- افشای شکایت اصلاح طلبان از سردار مشفق: صفایی فراهانی گفته بود که ما این شکایت را دو هفته پیش از انتشار آن ارسال کردیم و انتشار آن از طرف ما نبوده. تاجزاده قبل از بازگشت به زندان در فیلم منتشر شده گفت که «رهبری گفت از طریق قانونی اقدام کنید، نتیجه اش بازگشتن به زندان بود». این نکات نشان میدهد که خامنه ای اخیرا قصد داشته مسئله بحران کودتاچیان را به نوعی که منجر به تخریب خودش نشود رفع و رجوع کند و کم و بیش دل اصلاح طلبان را بدست بیاورد. کودتاچیان از این مسئله مطلع شده، و با انتشار شکایتی که قرار نبود به این زودی به بیرون درز کند، بهانه به زندان فرستادن آنها را به دست آوردند. این را بگذارید کنار فیلم فارس نیوز از تاجزاده که اعلام می کرد «در انتخابات تقلب نشده». به راستی کودتاچیان چقدر احساس خطر کردند که بعد از 1 سال دست انتشار این فیل مزدند؟

2- میهمانی افطار خامنه ای و حواشی آن: مرحله دوم اعتماد سازی خامنه ای با اصلاح طلبانی که دائم قیمت را بالا میبرند. جدا از صحبتهای تکراری و تهدید آمیز، خامنه ای بار دیگر لشگر اصولگرایان خود را از تفرقه بر حذر داشت و از سیاست جذب حداکثری و دفع حداقلی در نظام دم زد. سید حسن را هم کنار احمدی نژاد نشاند که به دشمنان خارجی اخطار داده باشد و هم چشمکی به اصلاح طلبان داخلی زده باشد، یعنی که در این شرایط هوای ما را داشته باشید تا ما هم …! خطبه های نماز جمعه صدیقی هم محمل دیگری بود برای ارائه صحبتهای وحدت بخش! خامنه ای. اما صبح روز شنبه یادداشت داریوش قنبری در روزنامه شرق منتشر می شود که در آن، پیش شرط هرگونه وحدت را افسار زدن به کودتاچیان می داند. امروز هم نمایندگان مجلس همانطور که شرح آن رفت، نامه کذایی را مرقوم کردند. ترس کودتاچیان بازهم در رفتار دیروز عضوشان نمود پیدا کرد: «همانطور که قبلا اعلام شده بود مجوز احزاب مشارکت و مجاهدین لغو شده!» و مسئله جاسوسی موسویان را پیش میکشند.

اما سوال تعیین کننده این است که پاسخ رهبران سبز به این رفتارهای جدید چه خواهد بود؟ همانطور که پیش از این ذکر شد اولین کرنش خامنه ای نه در همایش افطار، که قبل از شکایت هفت اصلاح طلب رخ داد. بعد از آن بود که موسوی دعواهای درون گروهی اصولگرایان را جنگ زرگری خواند به آنها این علامت را داد که هزینه وحدت ما برای شما خیلی بالاتر از حذف کودتاچیان خواهد بود، موسوی به طور غیر مستقیم سعی دارد به آنها بفهماند که نمی تواند به خامنه ای اعتماد کند و قولهای او را بدون تضمین می داند، بنابراین بعید نیست که بعد از هرگونه توافق، آنها زیر میز مذاکره نزنند(به عبارت دیگر منظور او از «جنگ زرگری» این است: موسوی بعید نمی داند اصولگرایانی که اکنون با هم اختلاف دارند، بعد از مصالحه نظام با آنها، علیه اصلاح طلبان و جنبش سبز متحد نشوند). کروبی هم اعلام کرد که مردم نوع حکومت را خودشان انتخاب میکنند. امروز هم شکوری راد حرکت مجلس در راستای وحدت را جدی ندانست و گفت: «آنهایی که این نامه را نوشته اند همانهایی هستند که موسوی، کروبی و خاتمی را سران فتنه می خواندند»

اگر بخواهیم جمع بندی کنیم، رفتارها تا کنون به این صورت رقم خورده است: از خامنه ای اصرار و از اصلاح طلبان انکار. در همین کش و واکش است که خبرهایی از قربانی شدن قاضی مرتضوی به گوش می رسد و به این سوالات دامن می زند که «خامنه ای تا کجا به امتیاز دهی ادامه خواهد داد؟»؛ «کودتاچیان تا کجا نرمش خامنه ای در مقابل رهبران سبز را تحمل خواهند کرد؟»

جبهه اصولگرایان غیر دولتی، به عنوان تنها پایگاه انحصاری قدرت خامنه ای شدیدا دچار اختلاف شده است. خودسری کودتاچیان هر روز شدت میگیرد و فشارهای بیرونی به نظام هر لحظه بیشتر می شود. همه این مسائل به زانو در آمدن خامنه ای را توجیه میکند، اما کودتاچیان با کوبیدن به طبل جنگ می خواهند از این آب گل آلود ماهی صید کنند. باید دید که این تغییر رفتار خامنه می تواند اصلاح طلبان را دچار بی تصمیمی، آشفتگی و تفرقه کند یا اینکه آنها میتوانند از این تغییر رفتار به نفع خود و جنبش استفاده نمایند.

—————–
پ.ن
یادداشتی از دکتر علی شکوری راد/ ما بیشماریم و تقسیم نمی شویم

توهین سازمان یافته به سید حسن، هشدار خامنه ای به مراجع تقلید بود

خامنه ای -که دیگر اختیارش دست خودش نیست- روز جمعه حرف جدیدی برای گفتن نداشت، الا اینکه خط امام همین است که من میگویم و دیگران همه منافق هستند یا فریب خورده اند. بر خلاف آنچه عده بسیاری انتظار داشتند، او هیچ فرمان جدیدی صادر نکرد، به مساله خاصی اشاره نکرد و موضع جدیدی از خود بروز نداد؛ و برای این حرفهای تکراری که از موضع ضعف بیان می شد، جمعیت زیادی از گوشه و کنار کشور را دور حرم خمینی جمع کرده و زیر آفتاب نگه داشته بود. به باور من تمام این صحنه آرایی صورت گرفته توسط سپاه برای این مراسم، برای هدف خاصی صورت گرفته بود ولی در آخرین لحظات برنامه تغییر کرد، چرا که مذاکرات پشت پرده به نتیجه نرسیده بود.
خامنه ای این بار از موضعی تدافعی به مقابله قدیمی خود با رهبران سبز پرداخت و اصرار شدید او بر اینکه «خط امام همین است که من می گویم، نه آنها» نشان از منهزم شدن لشکر عقیدتی او دارد. واقعیت این است که خامنه ای نتوانسته مشروعیت خود و دولت مورد تاییدش را به طیف مذهبی سنتی جامعه ایران و رهبران فکری آنها -یعنی مراجع قم- بقبولاند یا تحمیل کند. احمدی نژاد را به بیت مراجع راه نمیدهند و شهر قم تنها به علت غلبه خشونت طرفداران مصباح تاکنون ساکت مانده است.
طبق اخبار پراکنده که از جمله در این وبلاگ منتشر شده، قبل از این نماز جمعه خامنه ای برای مذاکره به قم سفر کرده و با تعدادی از مراجع دیدار داشته است. هرچند خبری از مذاکرات داخل این جلسات خبری به بیرون درز نکرده، اما به نظر میرسد خامنه ای برای موضع گیری شداد و غلاظی که مد نظرش بود به موافقت مراجع نیاز داشته، اما نتوانسته این موافقت را جلب کند. بنابراین ناچار مجبور شده مخاطبان کلاسیک نماز جمعه ها -یعنی مذهبیون- را به خط امامی که خود متصور است رهنمون شود تا مانع از ریزش بیش از پیش هواداران مذهبی گردد و نگذارد گفتمان متعادل مراجع آنها را به رهبران سبز هدایت کند.
توهین روز گذشته به سید حسن خمینی نیز این حدس را تقویت میکند. حرکت زشت و دور از اخلاق طرفداران خامنه ای و احمدی نژاد جدا از این مساله که نشانه کینه و لجبازی دیرین با بیت خمینی است، هشداری جدید به مراجع قم میباشد. آنها با این کار میخواهند به مراجع بگویند که همانگونه که به راحتی آبروی سید حسن را که وابسته به بیت امام است به بازی گرفتیم، میتوانیم شما را هم بی اعتبار و منزوی کنیم تا زین پس بدانید که عدم پیروی از ولایت فقیه چه عواقبی دارد.
اما نکته آخر مربوط به نامه مطهری است. او به صراحت طرفداران خامنه ای را به سپاه یزید و عمر سعد تشبیه میکند و از آنها به «دار و دسته» یاد میکند. براستی چه مساله ای بروز چنین واکنش شدیدی از این مرد را باعث گردیده است؟ آیا میتوان به زودی تشکیل یک جبهه سیاسی به رهبری مراجع قم بر علیه ولی فقیه کنونی را متصور شد، یا این سخنان مطهری تنها از روی تند روی و صداقت فردی نگاشته شده است؟

« Older entries

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: