عربده کشی غلام بچه ای به نام علی لاریجانی و زوزه چارپایان در طویله اسلامی

جنایت کاران رذالت پیشه دستگاه ولایت، سکه از رونق افتاده سرکوب را بار دیگر به کار گرفتند تا قبل از نابودی کامل ارزش آن، ته مانده کاسه قدرت فقیه را به رشوتی بخرند و توشه زندگی کثیفشان سازند. قصابان دخمه نشین، دیروز بعد از صدور فرمان حمله از نهانخانه ها بیرون آمدند تا بعد از مدتها، زیر نور آفتاب ساطورشان را به خون مردم ایران آلوده سازند، که البته دیدیم اضافه بر خوردن تودهنی از ملت، آبروی نداشته اربابشان را نیز در پیش چشم جهانیان ریختند. دیروز بعد از حدود یکسال نرخ واقعی سکه سرکوب تلفنی به دستگاه ولی فقیه اعلام شد، تا بداند که ضرب کردن هر سکه ای که فراتر از اندازه رود، از ارزش آن کاسته شده و ملت آن را با پشیزی معامله نخواهد کرد. ملت دیگر ترسی از خشونت رژیم دجالان ندارد…

اما می رسیم به امروز که علی لاریجانی، غلام بچه دربار ولایت قبل از سایر جانوران مجلس چارپایان، پوزه اش را که از فرط سایش به پیشگاه ولایت امر به خونریزی افتاده بود، بلند نموده و زوزه ای سرداد که کل طویله اسلامی و اسطبلهای همجوار به لرزه درآمد! چارپایان و خزندگان به تاسی از غلام بچه، همچون گوسفندانی که بر سر سرچشمه آبشخور ازدهام میکنند، در جلوی تریبون طویله ای که رجاله گان آن را «راس امور»، «خانه ملت» و … میخوانند تا توهینی کرده باشند به مردم ایران؛ تجمع کرده و عربده می کشیدند: «مرگ بر موسوی و کروبی و خاتمی». چند ثانیه ای نگذشته بود که شعارها به این صورت تغییر یافت: «موسوی و کروبی، اعدام باید گردند»!

این تغییر صورت نعره ها، خود نمایانگر پوچ بودن هر دو شعار است، چراکه هر ابولبشر ذی العقلی می داند چارپایی که عربده سر می دهد، هرگاه صدایش بلند تر شود و نوای ملتمسانه اش را زیر عبای «سیاست» پنهان کند، سگی است که توان پاچه گرفتن ندارد. از این رو راقم این سطور، از عربده جویی آن ستور استقبال نموده، و خدمت این گوساله های نورسیده معروض می دارد که «تعارف کم کن و بر مبلغ افزای!» آغایانی که روز 24 بهمن بدون مجوز از طویله مجلس خارج شده به خیابان می آیید و به دروغ از ملت شریف مصر حمایت میکنید، آگاه باشید که چهارراهها و خیابانهای تهران، متبرک به خون شهدای ملت ایران است که در راه آزادی جان باخته اند و ملت بزرگ ایران اگر از طایفه قصابان خونریز بگذرد، از شمایانی که با سم های نعل نخورده تان آسفالت مقدس تهران را لگد کوب میکنید نخواهد گذشت. تجمع به اصطلاح خودجوش شما حرامزادگان تنها زمانی ارزش می داشت که به کسوت انسان در می آمدید و از حقوق ملت ایران دفاع می کردید، وگرنه هر انسانی می داند که گوسفند، جز به اراده چوپان از طویله برون نمی شود.

زوزه امروز چارپایان طویله اسلامی در حالی سر داده شد که شب گذشته قصابان، خون پاک ملت ایران از ساطورها شسته و مزد خویش از فقیه ستانده بودند. حال تعبیر این زوزه بر همگان مشخص است: طایفه چارپایان از اراذل و اوباش ساطور به دست عقب افتاده، این است که مزد کار نکرده را طلب میکند تا شکم خویش پروارتر نماید. نگارنده معتقد است که این زوزه سرایی و عربده کشی ره به جایی نخواهد برد. به تمامی جانوران و خزندگان دم و دستگاه خونین ولی فقیه، و در «راس» آن طویله اسلامی معروض می دارد که بیخود گلوی خویش را با نعره کشی خراش ندهند و برای دریافت مزد، ساطور و چماق در دست بگیرند، امروز زوزه سرایی خریداری ندارد، حضرت سید علی خامنه ای (روحکم فداه) خون می خواهد، نه چیز دیگر…

ملت شریف ایران خوشنود باشید و به دل غم راه ندهید، چرا که با اضافه شدن طویله اسلامی و سایر دستگاههای رژیم ولایت جور به جرگه خونریزان، سکه سرکوب، بیش از پیش ضرب شده و تورم ناشی از این گزافه روی منجر به بی ارزش شدن سکه سرکوب خواهد شد و خونخواران را از گرسنگی خواهد کشت.

Advertisements

در اهمیت تاریخی شکایت هفت اصلاح طلب از سپاه

تصویر جمهوری اسلامی برای ناظران تصویر کم و بیش روشنی است. ما امروز با نظامی مواجه هستیم که نیروها و حامیان خود را، انگار که هیچ احتیاجی به آنها نداشته باشد، ناراضی می کند و از خود می راند، در داخل و خارج همه را بر علیه خود متحد کرده و با آنها سر جنگ دارد. اما با این حال از ادامه روند دشمن تراش فعلی خود هیچ ابایی نمی کند. براستی چه چیزی به نظام این احساس قدرت و اعتماد به نفس را میدهد که اینگونه رفتار می کند؟

خیلی ها معتقدند که این نظام نهایتا سر عقل آمده و تسلیم غرب خواهد شد چرا که توانایی ادامه جنگ در دو جبهه را ندارد. این دیدگاه برای طرفداران جنبش سبز دردآور است چراکه سازش با خارجی، به معنای عدم نیاز جمهوری اسلامی به تغییر رفتار خود در مقابل مخالفان داخلی است و به عبارتی بیم آن می رود که مخالفین همچون سال 67 قلع و قمع شوند. اما دیدگاه فوق بسیار کلی است، برای شناخت بهتر مقوله «تسلیم» باید آن را بیشتر شکافت.

همانطور که در این نوشته گفته بودم، باور دارم که ماده مخدر نفت، نمی گذاشته که دردهای این نظام آنقدر کشنده شود که او را وادار به یافتن درمان کند. اما لازم است اشاره کنم که این اعتماد به نفس قلابی برای مخالفین داخلی و کشورهای خارجی نیز از همین مخدر توهم زا سرچشمه میگیرد. نظام وقتی میبیند که میتواند با پول نفت بسیجی و چماق بدست به خیابان بیاورد و معترضین را سرکوب کند، وقتی میبیند که دلارهای نفتی اش در خدمت استراتژی جنگ نامتقارن، خارجیان را مرعوب ساخته، باید هم به عربده کشی و دشمن تراشی ادامه دهد.

اما همینطور که میبینید شرایط رفته رفته دگرگون می شود و به تدریج نشئه نفت از سر حکومت می پرد. منابع ارزی کشور ته می کشد و نارضایی های گوناگون مردم در اوج خود قرار دارد، راهپیمایان روز قدس کم رونق ترین نمایش خود را در این سالها اجرا می کند، خامنه ای طرح وحدت می دهد و در چند نوبت به احمدی نژاد و دار و دسته اش چشم غره می رود. به نظر می رسد که ادامه رفتار داخلی ویا بین المللی حکومت تغییرات عمده ای نسبت به گذشته داشته باشد، اما ادامه این تغییر رفتار به نفع چه کسانی خواهد بود؟ مردم ایران یا کشورهای خارجی؟ اجماع جهانی که اکنون بر سر تحریم ایران به وجود آمده به تدریج به نفت نیز خواهد رسید و با قطع شدن این مخدر، دردهای گوناگونی که تاکنون فقط «تسکین» یافته بود خود را با قدرتی چندین برابر نشان خواهند داد. این نکته بدیهی است که در چنین وضعیتی تنها عامل بیگانه و دستهای داخلی آن است که این حکومت «خمار» را به سود خود کنترل خواهد کرد.

حکومت بر سر دو راهی قرار دارد و مجبور است برای حفظ خود رفتارش را تغییر دهد، اما اینکه رفتارش در چه جهتی تغییر کند هنوز در دست مخالفان است، کسانی که خواستار تغییر هستند می بایست قبل از اینکه حکومت در مقابل غرب به زانو بیفتد آن را تسلیم خود کنند. شکایت 7 عضو اصلاح طلب از سپاه هم در همین جهت است، آنها خواست روشنی پیش روی رژیم قرار داده اند و خواهان رسیدگی به آن هستند: ایستادن در مقابل نظامیان و متوقف کردن خودسری آنها. اهمیت این شکایت نامه در زمان ارائه آن نهفته است، امروز در شرایط حساسی قرار داریم که حکومت احتیاج به تغییر رفتار دارد و آنها با ارائه این شکایت از حکومت میخواند که کرنشی که ناگزیر از آن است را پیش از آنکه دیر شود در مقابل مردم انجام دهد، پیش از آنکه مجبور شود در مقابل تهاجم کشورهای خارجی به خاک بیفتد. این شکایت در حالی مطرح می شود که روحانیون به تدریج از صحنه قدرت کنار می روند و جای خود را به نظامیان میدهند، نظامیان کاسبکاری که با امریکا و اروپا بر سر هر مسئله ای توافق خواهند نمود و استقلال کشور را با ماندن بر سر قدرت معامله خواهند کرد. براستی چرا نباید انتظار داشت کسانی که در انتخابات تقلب می کنند و مردم معترض را به خاک و خون می کشند، منابع کشور را به کسری از بهای واقعی آن به خارج می دهند و دریای خزر را به روسها هدیه می کنند حمایت امریکا را به بهای آزادی مردم و استقلال ایران نخرند؟

خامنه ای اکنون بر سر یک دو راهی قرار دارد، یا از طریق همین سیستمهای حقوقی موجود به شکایت رسیدگی می کند و جلوی کودتاگران می ایستد، یا اجازه خواهد داد گردابی که نظامیان برای ایران تدارک دیده اند او و نظام ولایی اش را در خود غرق کند و استقلال کشور از دست برود. شکایتی که این هفت نفر به قوه قضائیه ارائه کرده اند سندی است تاریخی که بیانگر اتمام حجت با این حکومت است، حکومتی تغییر میکند و تن به خواست ملی میدهد، در مقابل نفوذ خارجی به خاک می افتد، و یا دود می شود و به آسمان می رود. باید دید سالها بعد در کتابهای تاریخ چه خواهند نوشت: خامنه ای با نپذیرفتن این شکایت اجازه داد که روند قدرت گیری نظامیان ادامه یابد و ته مانده منافع ملی کشور توسط نظامیان به باد رود؟ حکومت هنگامی که لازم بود از حمله نظامی جلوگیری کند تسلیم ملت شد؟ دیکتاتوری نظامی توانست از به فروش گذاشتن کشور به حیات خود ادامه دهد؟ کشتار دیگری همچون کشتار 67 در ایران رخ داد؟ نظام ولایت فقیه با یک انقلاب خونین سقوط کرد؟

توهین سازمان یافته به سید حسن، هشدار خامنه ای به مراجع تقلید بود

خامنه ای -که دیگر اختیارش دست خودش نیست- روز جمعه حرف جدیدی برای گفتن نداشت، الا اینکه خط امام همین است که من میگویم و دیگران همه منافق هستند یا فریب خورده اند. بر خلاف آنچه عده بسیاری انتظار داشتند، او هیچ فرمان جدیدی صادر نکرد، به مساله خاصی اشاره نکرد و موضع جدیدی از خود بروز نداد؛ و برای این حرفهای تکراری که از موضع ضعف بیان می شد، جمعیت زیادی از گوشه و کنار کشور را دور حرم خمینی جمع کرده و زیر آفتاب نگه داشته بود. به باور من تمام این صحنه آرایی صورت گرفته توسط سپاه برای این مراسم، برای هدف خاصی صورت گرفته بود ولی در آخرین لحظات برنامه تغییر کرد، چرا که مذاکرات پشت پرده به نتیجه نرسیده بود.
خامنه ای این بار از موضعی تدافعی به مقابله قدیمی خود با رهبران سبز پرداخت و اصرار شدید او بر اینکه «خط امام همین است که من می گویم، نه آنها» نشان از منهزم شدن لشکر عقیدتی او دارد. واقعیت این است که خامنه ای نتوانسته مشروعیت خود و دولت مورد تاییدش را به طیف مذهبی سنتی جامعه ایران و رهبران فکری آنها -یعنی مراجع قم- بقبولاند یا تحمیل کند. احمدی نژاد را به بیت مراجع راه نمیدهند و شهر قم تنها به علت غلبه خشونت طرفداران مصباح تاکنون ساکت مانده است.
طبق اخبار پراکنده که از جمله در این وبلاگ منتشر شده، قبل از این نماز جمعه خامنه ای برای مذاکره به قم سفر کرده و با تعدادی از مراجع دیدار داشته است. هرچند خبری از مذاکرات داخل این جلسات خبری به بیرون درز نکرده، اما به نظر میرسد خامنه ای برای موضع گیری شداد و غلاظی که مد نظرش بود به موافقت مراجع نیاز داشته، اما نتوانسته این موافقت را جلب کند. بنابراین ناچار مجبور شده مخاطبان کلاسیک نماز جمعه ها -یعنی مذهبیون- را به خط امامی که خود متصور است رهنمون شود تا مانع از ریزش بیش از پیش هواداران مذهبی گردد و نگذارد گفتمان متعادل مراجع آنها را به رهبران سبز هدایت کند.
توهین روز گذشته به سید حسن خمینی نیز این حدس را تقویت میکند. حرکت زشت و دور از اخلاق طرفداران خامنه ای و احمدی نژاد جدا از این مساله که نشانه کینه و لجبازی دیرین با بیت خمینی است، هشداری جدید به مراجع قم میباشد. آنها با این کار میخواهند به مراجع بگویند که همانگونه که به راحتی آبروی سید حسن را که وابسته به بیت امام است به بازی گرفتیم، میتوانیم شما را هم بی اعتبار و منزوی کنیم تا زین پس بدانید که عدم پیروی از ولایت فقیه چه عواقبی دارد.
اما نکته آخر مربوط به نامه مطهری است. او به صراحت طرفداران خامنه ای را به سپاه یزید و عمر سعد تشبیه میکند و از آنها به «دار و دسته» یاد میکند. براستی چه مساله ای بروز چنین واکنش شدیدی از این مرد را باعث گردیده است؟ آیا میتوان به زودی تشکیل یک جبهه سیاسی به رهبری مراجع قم بر علیه ولی فقیه کنونی را متصور شد، یا این سخنان مطهری تنها از روی تند روی و صداقت فردی نگاشته شده است؟

هدفمندی یارانه ها، آینده پر چالش حکومت و جنبش سبز

بحرانهای متعدد پیش روی نظام جمهوری اسلامی آنچنان بزرگ هستند که هر کدام از آنها به تنهایی برای ساقط کردن هر نظامی کافیست. مسائل هسته ای با کشورهای غربی، مشکلات اقتصادی و ناکارآمدی ذاتی سیستم اداری، بحران پذیرش ملی و مشروعیت نمونه هایی هستند که تنها به کمک رسانه ها بیشتر مطرح شده اند، اما ابعاد بحرانی که موجودیت کل نظام را به چالش گرفته بسیار بزرگتر از مجموع همه اینهاست. نباید فراموش کرد که مسکن تمام این زخمهای کهنه تاکنون پول بی حساب نفت بوده و حکومت هر زمان با چالشی جدی مواجه شده، به سراغ این ماده مخدر رفته است.
با باور من کلیت اقتداری که هم اکنون نظام جمهوری اسلامی را از تسلیم و کرنش به جنبش سبز باز داشته کاملا ناشی از درآمد نفت است. چه کسی باور میکند نیروهای امنیتی-اطلاعاتی و انتظامی بیشماری که با خشونت جنبش را سرکوب میکنند نقش مولدی در اقتصاد داشته باشند تا به ازای آن حقوقی دریافت کنند. قضیه بسیار ساده است، آنها مواجب سرکوب خود را از درآمد نفت تامین میکنند و مانند یک کارگر نیستند که به ازای تولید کالا درآمد کسب کنند. آنها نه تنها چیزی تولید نمیکنند بلکه به ازای حقوقی که دریافت کنند تقاضای کل جامعه از کالاها را بالا برده و چون عرضه ثابت میماند، تنها تورم را افزایش میدهند.
در سایر بحرانها هم ماده مخدر نفت همین نقش را بازی میکند. ماجراجویی هسته ای و نترسیدن از تحریمها به دلیل این است که به لطف در آمد بی حساب نفت، دولت میتواند کالاها را با قیمتی بسیار بالاتر از قیمت واقعی از دلالهای بین المللی خریداری کند. یا مثلا با تزریق پول نفت به قشر کم درآمد از طریق یارانه ها و مکانیزمهایی همچون کمیته امداد، مانع اعتراضات فزاینده شود. در سایر بحرانها هم نفت نقش مخدر و مسکن این دردهای اجتماعی-اقتصادی-سیاسی را بازی میکند.
در اینجا این سوال پیش میاید که آیا با وجود این درآمد نفتی میتوان چشم انداز امیدی برای پیروزی جنبش سبز متصور شد؟ در پاسخ باید گفت که خصوصیت «تخدیر» نفت عاملی است که از آن تکیه گاهی ناپایدار برای حاکمان مستبد میسازد. فرد معتاد به مواد مخدر ناچار است برای جلوگیری از بروز دردها دائما بر مصرف خود بیفزاید و این در حالیست که قیمت مواد و شرایط عرضه آن خارج از کنترل آن فرد میباشد. قیمت نفت هم چیزی نیست که جمهوری اسلامی تماما بر آن کنترل داشته باشد و شرایط بسیاری بر آن تاثیر گذارند. در حقیقت منطق پشت سر طرح به اصطلاح هدفمند کردن یارانه ها هم همین است؛ درآمد 140 دلاری نفت نسبت به نیاز دولت رو به کاهش گذارده و دولت ناچار است برای تسکین دردهای شدیدتر این پول را در نقاط مهمتری تزریق کند. با در نظر گرفتن این نکته که تزریق بهینه (به گونه ای که دردهای بیشتری را از بین ببرد و حداقل درد را ایجاد کند)، به دلیل عدم وجود تخصص اقتصادی، کاری است که از عهده این دولت خارج است، به نظر میرسد که دولت برای آرام نگه داشتن کشور و خاموش کردن دردها ناچار است سهم بیشتری از این مواد را به نقطه ای تزریق کند که توانایی سرکوب نیاز سایر بخشها را داشته باشد.
اگر بخواهیم خیلی کلی به مسئله نگاه کنیم چنین تصویری پیش رو است: کشور ایران به عنوان یک کل، بی از اندازه به درآمدهای نفتی وابسته شده و این نیاز دائما رو به رشد است، از طرف دیگر درآمدی که اکنون از فروش نفت بدست میاید تکافوی نیاز فعلی را نمیکند و این فاصله نیاز به یارانه و تامین آن دائما رو به گسترش است. بنابراین در چنین شرایطی لازم است بهینه سازی تزریق درآمد نفتی صورت گیرد. اما این بهینه سازی الزاما برآورده شدن نیاز همه بخشها و عدم بروز اعتراض را منجر نخواهد شد و چه بسا آن را تشدید خواهد کرد. بنابراین دولتی همچون دولت احمدی نژاد که چیزی از اقتصاد نمیداند، و مهمتر از آن دیگر به کار بردن اصول اقتصادی دیگر برایش دیر شده است؛ ناچار است بخش اعظم این درآمد نفتی را به بخشی تزریق کند که در سرکوب اعتراضات شرکت میکنند.

به هر حال اگر آینده میان مدت را در نظر بگیریم متوجه میشویم که قطعا خشونت بیشتری در انتظار جنبش سبز است. اما این خشونت تنها تمرکزش بر جنبش سبز نیست چراکه چنین باز توزیع غیر هدفمندی، گروههای بسیار دیگری را هم به جمع معترضین فعلی خواهد افزود. واقعیت این است که دولت در شرایط فعلی هیچ پیش بینی خاصی در مورد این که چه خواهد شد ندارد و ممکن است طی مراحل مختلف به نتیجه ای که اینجا عنوان شد برسد.

کودک اصولگرایی، در نیمه راه بلوغ یا مرگ؟

بازیهای سیاستگران مبتلا به درد اصولگرایی داستانی بسیار فرح انگیز و در عین حال غمناک است. قدری از نزدیک که با آنها نگاه کنیم به کودکانی بی دست و پا میمانند که برای ساده ترین کارها هم به شعور خود اعتماد نمیکنند و نظر ولی را جویا میشوند، یا منتظر فرمان میمانند یا آنقدر نق میزنند تا ولیشان را به عکس العمل وادارند. اما اگر از دور به آنها نگاه کنیم مثل این است که واقعا از قدرت فکری بالایی برخوردارند که تا کنون توانسته اند نقشی کم و بیش ثابت را در عرصه سیاسی بازی کنند. اما این نگاه از دور فقط برای گول زدن همان کودکان به کار میاید
شخصی مانند احمد توکلی یا حبیب الله عسکر اولادی را در نظر بگیرید. چند ماه پیش از انتخابات دهم ریاست جمهوری سعی داشتند برای کسب سهمی از قدرت در کابینه، تمام بضاعت ناچیزشان –که در هر انتخابات مجلس باز هم به رخشان کشیده میشود- را به پای احمدی نژاد بریزند. اما پاسخشان فقط لبخند تحقیر آمیز بود. احمدی نژاد از ریاست جمهوری خود به حول و قوه کودتا کاملا مطمئن بود و به حمایت هیچ سرخری احتیاج نداشت. از آنجایی که اصولگرایان قصه ما همیشه علاقه دارند بدون هیچ ریسکی کار خود را پیش ببرند این بار به حجت حمایت خامنه ای از دولت و اطمینان از کودتای انتخاباتی، ملتمسانه دمشان را برای احمدی نژاد تکان دادند تا شاید اندک سهمی در کابینه داشته باشند.
اما ناگهان اتفاقی غیر منتظره رخ داد. مردم در مقابل اعلام آرای دروغین به خیابان ریختند، لاریجانی در مصاحبه تلویزیونی با چهره ای وحشت زده از گردن نهادن نظام به اصول پاسخگویی دم میزد. توکلی با لکنت زبان و در حالیکه سعی داشت هیچ طرفی را ناراحت نکند اعتراف میکرد که جریان امور به نحوی است که نمیتوان مردم را به خاطر اعتراض منافق خواند. مطهری هم اینچنین لب به شکوه از کودتا گشود : «این نونی بود که احمدی نژاد توی سفره آقا گذاشت» همه به دنبال راهی بودند که خود را از سردرگمی خلاص کنند که ناگهان ولایت مهر تایید خود را با خشونت تمام به زیر کودتای انتخاباتی گذاشت. کودکان بی سرپرست قصه ما باز هم از دوراهی نجات پیدا کردند و سریعا با تغییر حالت خود، کرنش کنان به پشتیبانی از دولت کودتا پرداختند و برای تمام شدن اعتراضات خیابانی دست به هم میساییدند. انتظار آنها چندان طول نکشید چراکه نماز جمعه خونین کار خود را کرده بود و خشونت سپاه، در بالاترین حد خود خیابانها را از معترض خالی کرده بود. مراسم تنفیذ کم رونقی انجام شد و نوبت به انتخاب اعضای کابینه رسید.
کودکان دست و پا چلفتی قصه ما در حالیکه سعی داشتند سهمی هرچند کوچک از کیک قدرت برای خود بردارند با پشت دستی محکم احمدی نژاد مواجه شدند. اصولگراها پای کوبان بر زمین تلاش کردند با رای عدم اعتماد به چند نفر از وزرای پیشنهادی حداقل گیلاس روی کیک را برای خود بردارند که ناگهان خامنه ای فرمان داد «خفه، همه باید به وزرا رای بدهند». باهنر گریه کنان این قضیه را -هر چند کار از کار گذشته بود- علنی کرد. بعد از این اما کودکان هنوز هم امیدوار بودند. تا این که روز قدس رسید و فهمیدند هم چوب را خوره اند و هم پیاز را. اعتراضات خاموش نشده و سهمی هم از قدرت به کفشان نیامده. اطفال معصوم و بیچاره قصه ما دیدند که نه از حمایت پیشین ولیشان خبری هست، نه با وجود سپاه و باند کودتا کسی از مردم را با خود دارند و نه به ازای از دست رفتن این همه، سهمی از قدرت به دستشان رسیده و بدتر از همه به جای ولی سابق، زنبابایی به نام دولت احمدی نژاد نصیبشان گشته… واین قصه همچنان ادامه دارد
رمز همه این گرفتاریها و ناکامیهای جبهه اصولگرایی در همین کودک بودنشان نهفته است. عرصه سیاسی عرصه انسانهای بالغی است که مسئولیت کارهای خود را بپذیرند، ریسک کنند و تفکری مستقل داشته باشند، انسانهایی که بازیچه دست دیگران نباشند. گرچه اصولگرایان پایگاه مردمی ضعیفی دارند، اما اگر قادر بودند استقلال عملی از حمایت از حقوق ملت از خود نشان دهند میتوانستند به آینده سیاسی خود امیدوار باشند و رفته رفته پایگاهی مردمی برای خود دست و پا کنند. قضیه خیلی ساده است؛ هیچ کس تصمیم گیری های خود را به یک کودک وکالت نمیدهد، هرچند یک ولی مقتدر (که حالا از آن خبری نیست) بالای سرش باشد و آمپولهای دوپینگ شورای نگهبان قدرت او را تضمین کنند (که آن آمپولها اکنون در دست سپاه قرار دارد)
محسن رضایی حرف درستی میزند؛ آنها باید در اصولشان تجدید نظر اساسی بکنند. امیدوارم خیلی دیر نشده باشد

واقعیت امروز: حذف خامنه ای از صحنه سیاسی کشور

نگاهی کلی و از سطح بالا به شرایط سیاسی کنونی کنونی چیزی جز آشفتگی و ابهام چیزی به دست بیننده نمیدهد. اگرچه برسی جداگانه متغیرها تا حدی روشنگر خواهد بود اما به هر حال نتایجی که میتوان از آن گرفت باز هم کلی و غیر قابل اطمینان میباشد. با عنایت به نکات فوق الذکر، بررسی رفتارهای کنشگران فردی سیاسی علیرغم اینکه خالی از نقائص خاص اینگونه تحلیلها نیست ولیکن میتواند جریان امور را تا حدی شفافترسازد
چنانچه رفتار جناح مقابل کودتا را در این اواخر در نظر آوریم به نظر میرسد که در سطوح بالای آن همگرایی و شتاب بیشتری نسبت به گذشته مشاهده میشود. جدا از موضع گیریهای قاطع اخیر موسوی ، خاتمی و کروبی؛ هاشمی نیز بالاخره لبه تیزتری از شمشیر خود را نشان جناح کودتا میدهد. او در سخنان اخیر خود صریحا خواستار پایداری و مقاومت معترضین شده و به آنها اینگونه امید میدهد که «با تظاهرات همه مسائل حل نمی شود». گذر کردن موسوی از قانون اساسی نظام هم امری نبود که بتوان از چند ماه گذشته آن را پیش بینی کرد. همه اینها در کنار دیگر مواضع و حرکات صریحتر خاتمی و کروبی ناشی از چیست؟ به باور من تحلیل آنها این است که مرکز اصلی قدرت سیاسی در کشور حذف شده است
همینطور در طرف دیگر ماجرا ما شاهد این هستیم که مرتضی نبوی پس از ماهها سکوت تنها چیزی که برای گفتن دارد این است که حرف خامنه ای در وضعیت فعلی خریدار ندارد و منفعلانه و از روی عجز آرزوی ریشه کن شدن جریان سبز را دارد. گستاخی های فرماندهان سپاه هم به حدی رسیده که به راحتی خامنه ای را کنار میزنند و مستقیما منصوب مستقیم او در مجمع تشخیص مصلحت را مورد عتاب و تهدید قرار میدهند. اما وضع از این هم خرابتر است چراکه جناب محسن رضایی علنا خواستار بازنگری در اصول انقلاب گردیده.
وقتی دو وضعیت فوق را در کنار هم قرار میدهیم به 2 نکته مکمل میرسیم
1- دیدگاه رهبران جنبش سبز نسبت به آینده سیاسی کشور دگرگون شده است، آنها لازم میدانند که برای جلوگیری از وقوع یک فاجعه اجتماعی اولا مواضع شفافتری نسبت به گذشته ابراز کنند و به زبانی دیگر تندتر بروند و در درجه بعدی سرمایه هایی همچون معلمان، کارگران و قومیتها را با جنبش سبز بیشتر مالوف کنند.
2- موقعیت شخص خامنه ای در ساختار قدرت به راستی چنان تضعیف شده است حتی میان کسانی که تنها منبع مشروعیتشان محسوب میشود-یعنی اصولگرایان- جایگاهی ندارد. او پیش از این نقشی واسطه میان هاشمی و کودتاگران بازی میکرد و مانه حملات شدید به او میشد و تا حدی از وی حمایت میکرد اما هاشمی خود را چنان بی دفاع میبیند که مجبور است حملات وارده را شخصا پاسخ دهد.
نتیجه طبیعی دو نکته فوق این گزاره است: خامنه از صحنه سیاسی کشور حذف گردیده و نمیتواند به جایگاه گذشته بازگردد. خامنه ای با بی تدبیری، آنقدر از نردبان کودتاچیان پایین رفت که خود نیز عمله آنان شد و اکنون که حرفش هیچ جا خریدار ندارد، خود را مهره سوخته ای بیش نمیبیند. این یعنی تنها نقطه اتکای مشترکی که میان اصولگرایان، سپاه، بسیج و دولت بوده از بین رفته و نمیتواند هیچگونه همگرایی میان آنان را اثرساز باشد. آقای محتشمی پور قبلا گفته بود که حجتیه قصد زدن ریشه خامنه ای را دارد اما قدر دیر به این قضیه اشاره کرد، چرا که رشه او همان روز 22 بهمن؛ روزی که سپاه دید برای اعمال اقتدارش به هیچ کمکی احتیاج ندارد از خاک جمهوری اسلامی درآمده است
بازهم میگویم، با این وضعیت هاشمی میبایست بیشتر مراقب جان خودش باشد. جنبش سبز نیز با سرکوبی شدیدتری روبرو خواهد بود. اما از همه بدتر آینده اصولگرایان است. آنان مجبورند میان سپردن افسار خود به دست کودتاچیان یا حذف شدن یکی را انتخاب کنند چرا که دیگر حامی اصلی آنان قدرت خود را از دست داده است. چنین فضایی بیشتر صحنه یک جنگ داخلی را به ذهن متبادر مینماید چراکه سپاه قدرت را کاملا قبضه کرده و دیگر هیچ رقیب برای او نمیتوان متصور شد. یادمان نرود که حذف شدن خامنه ای زمانی به نفع ما می بود که پیش از آن سپاه فروپاشیده باشد. اما حذف خامنه ای با این وضعیت تنها سپاه و باند کودتا را در اعمال سیاستهای پلیدشان جری تر می کند.
———————————————————————
پ.ن
نکات کامنت لینک در دنباله مهم بود و لازم دیدم اینجا با پاسخ مربوطه منتشر شود:

«گستاخی های فرماندهان سپاه هم به حدی رسیده که به راحتی خامنه ای را کنار میزنند و مستقیما منصوب مستقیم او در مجمع تشخیص مصلحت را مورد عتاب و تهدید قرار میدهند.»
این تحلیل جالبی نبود . برکناری رفسنجانی نیاز به خامنه ای نداره . به احتمال زیاد خود خامنه ای هم از این کار سپاه کاملا حمایت میکنه . زمانیکه میگه نظرات من به نظرات ا.ن بیشتر نزدیکه خوب یعنی چی ؟ یهنی رفسنجانی دیگه پشمه .
بعد اصولگرایان و به عبارتی قدرتگرایان از اسم امام و حمایت از ولی فقیه دارن هر غلطی که شاید هیچ کس فکرشو نمیکرد به این آشکاری انجام دهند رو انجام میدن . پس تا جایی که بتونند از خامنه ای دفاع خواهند کرد چون راه برگشتی ندارند .

پاسخ:

زمانیکه میگه نظرات من به نظرات ا.ن بیشتر نزدیکه خوب یعنی چی ؟ یهنی رفسنجانی دیگه پشمه


ولی بعد از این چند بار خودش مجبور به حمایت های نصفه و نیمه شد و دائم میگفت باید جلوی تهمت را گرفت. در آن شرایط بحرانی هم خامنه ای سعی داشت توازن قوا را کمی به سمت احمدی نژاد سنگین کند نه تا حدی که هاشمی را از دست بدهد. جدا از این مساله رفسنجانی نفوذ زیادی در صنعتگران و تجار دارد و حتی در نهادها و ادارات دولتی هم باندهای مقتدر و فعالی دارد و از دست دادن حمایت هاشمی ضربه بسیار بزرگی به خامنه ای است. این است که خامنه ای هیچوقت خاستار حذف کامل او نیست چرا که با از دست دادن هاشمی قلاده اش به دست کودتاچیان میفتد و کاملا بی اختیار میشود(چیزی که الان شاهدیم)

رزمایش تحریم

بلاخره پنجشنبه قراره نماینده های ایران برای مذاکره روبروی نمایندگان 1+5 بنشینند و راجع به چیزهایی که به «حق مسلم ما» هیچ ارتباطی ندارد صحبت کنند. نکته جدیدی در این مذاکرات دیده نمیشود الا اینکه آنها عزمشان را جزم کرده این که تکلیف ایران را یکسره کنند.
اما مطلب مهمی که در این مذاکرات خود نمایی میکند نه کشف یا اعلام تاسیسات جدید هسته ای، بلکه رزمایش موشکی سپاه است که نشان میدهد همه حرفهای کلیشه ای سابق در مورد تفاهم و اعتماد سازی و … کشک است. حتی دو نفر آدم معمولی که قصد معامله ماشین را دارند اولا سعی میکنند اعتماد طرف مقابل را جلب کنند، ثانیا کاری نمیکنند که پای دیگر معامله کار غیر معقولی انجام دهد. حالا چه شده که ما تمام تلاش خود را روی رم دادن 6 گاو خشمگین متمرکز کرده ایم خود جای بحث بسیار دارد.
روند حرکتی سپاه در زمینه اقتصاد و سیاست طوری بوده که همواره با تندروی و خودسریهای خود بقیه را به دنبال خود کشیده و اجازه هدایت جریانات را به کس دیگر نداده است. هر نتیجه ای بجز یک تفاهم منطقی در مذاکرات پنجشنبه تماما منافع سپاه را تامین خواهد کرد. از یک طرف اگر پای حمله نظامی به میان بیاید سپاه همه کاره میشود و هیچ کس قدرت عرض اندام در شرایط جنگی را نخواهد داشت و از طرف دیگر با توجه به تسلط رو به گسترش سپاه به منابع حیاتی اقتصادی مثل کالاهای مصرفی وارداتی، بنزین و مواد سوختی و غیره که اکثرا به صورت غیر قانونی است، تحریم هم باعث میشود سپاه سیاستهای داخلی خود را براحتی و بدون کوچکترین دردسری اجرا کند.
در حقیقت هر فشاری که در نتیجه مذاکرات پنجشنبه روی ایران آورد شود، همزمان چندین برابر آن فشار از طرف چکمه سپاه به گلوی ملت وارد خواهد شد.
امیدوارم فردا روزی نباشد که سپاه پرچم خود را روی سنگر فتح شده گرده مردم بکوبد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: