هدفمندی یارانه ها، آینده پر چالش حکومت و جنبش سبز

بحرانهای متعدد پیش روی نظام جمهوری اسلامی آنچنان بزرگ هستند که هر کدام از آنها به تنهایی برای ساقط کردن هر نظامی کافیست. مسائل هسته ای با کشورهای غربی، مشکلات اقتصادی و ناکارآمدی ذاتی سیستم اداری، بحران پذیرش ملی و مشروعیت نمونه هایی هستند که تنها به کمک رسانه ها بیشتر مطرح شده اند، اما ابعاد بحرانی که موجودیت کل نظام را به چالش گرفته بسیار بزرگتر از مجموع همه اینهاست. نباید فراموش کرد که مسکن تمام این زخمهای کهنه تاکنون پول بی حساب نفت بوده و حکومت هر زمان با چالشی جدی مواجه شده، به سراغ این ماده مخدر رفته است.
با باور من کلیت اقتداری که هم اکنون نظام جمهوری اسلامی را از تسلیم و کرنش به جنبش سبز باز داشته کاملا ناشی از درآمد نفت است. چه کسی باور میکند نیروهای امنیتی-اطلاعاتی و انتظامی بیشماری که با خشونت جنبش را سرکوب میکنند نقش مولدی در اقتصاد داشته باشند تا به ازای آن حقوقی دریافت کنند. قضیه بسیار ساده است، آنها مواجب سرکوب خود را از درآمد نفت تامین میکنند و مانند یک کارگر نیستند که به ازای تولید کالا درآمد کسب کنند. آنها نه تنها چیزی تولید نمیکنند بلکه به ازای حقوقی که دریافت کنند تقاضای کل جامعه از کالاها را بالا برده و چون عرضه ثابت میماند، تنها تورم را افزایش میدهند.
در سایر بحرانها هم ماده مخدر نفت همین نقش را بازی میکند. ماجراجویی هسته ای و نترسیدن از تحریمها به دلیل این است که به لطف در آمد بی حساب نفت، دولت میتواند کالاها را با قیمتی بسیار بالاتر از قیمت واقعی از دلالهای بین المللی خریداری کند. یا مثلا با تزریق پول نفت به قشر کم درآمد از طریق یارانه ها و مکانیزمهایی همچون کمیته امداد، مانع اعتراضات فزاینده شود. در سایر بحرانها هم نفت نقش مخدر و مسکن این دردهای اجتماعی-اقتصادی-سیاسی را بازی میکند.
در اینجا این سوال پیش میاید که آیا با وجود این درآمد نفتی میتوان چشم انداز امیدی برای پیروزی جنبش سبز متصور شد؟ در پاسخ باید گفت که خصوصیت «تخدیر» نفت عاملی است که از آن تکیه گاهی ناپایدار برای حاکمان مستبد میسازد. فرد معتاد به مواد مخدر ناچار است برای جلوگیری از بروز دردها دائما بر مصرف خود بیفزاید و این در حالیست که قیمت مواد و شرایط عرضه آن خارج از کنترل آن فرد میباشد. قیمت نفت هم چیزی نیست که جمهوری اسلامی تماما بر آن کنترل داشته باشد و شرایط بسیاری بر آن تاثیر گذارند. در حقیقت منطق پشت سر طرح به اصطلاح هدفمند کردن یارانه ها هم همین است؛ درآمد 140 دلاری نفت نسبت به نیاز دولت رو به کاهش گذارده و دولت ناچار است برای تسکین دردهای شدیدتر این پول را در نقاط مهمتری تزریق کند. با در نظر گرفتن این نکته که تزریق بهینه (به گونه ای که دردهای بیشتری را از بین ببرد و حداقل درد را ایجاد کند)، به دلیل عدم وجود تخصص اقتصادی، کاری است که از عهده این دولت خارج است، به نظر میرسد که دولت برای آرام نگه داشتن کشور و خاموش کردن دردها ناچار است سهم بیشتری از این مواد را به نقطه ای تزریق کند که توانایی سرکوب نیاز سایر بخشها را داشته باشد.
اگر بخواهیم خیلی کلی به مسئله نگاه کنیم چنین تصویری پیش رو است: کشور ایران به عنوان یک کل، بی از اندازه به درآمدهای نفتی وابسته شده و این نیاز دائما رو به رشد است، از طرف دیگر درآمدی که اکنون از فروش نفت بدست میاید تکافوی نیاز فعلی را نمیکند و این فاصله نیاز به یارانه و تامین آن دائما رو به گسترش است. بنابراین در چنین شرایطی لازم است بهینه سازی تزریق درآمد نفتی صورت گیرد. اما این بهینه سازی الزاما برآورده شدن نیاز همه بخشها و عدم بروز اعتراض را منجر نخواهد شد و چه بسا آن را تشدید خواهد کرد. بنابراین دولتی همچون دولت احمدی نژاد که چیزی از اقتصاد نمیداند، و مهمتر از آن دیگر به کار بردن اصول اقتصادی دیگر برایش دیر شده است؛ ناچار است بخش اعظم این درآمد نفتی را به بخشی تزریق کند که در سرکوب اعتراضات شرکت میکنند.

به هر حال اگر آینده میان مدت را در نظر بگیریم متوجه میشویم که قطعا خشونت بیشتری در انتظار جنبش سبز است. اما این خشونت تنها تمرکزش بر جنبش سبز نیست چراکه چنین باز توزیع غیر هدفمندی، گروههای بسیار دیگری را هم به جمع معترضین فعلی خواهد افزود. واقعیت این است که دولت در شرایط فعلی هیچ پیش بینی خاصی در مورد این که چه خواهد شد ندارد و ممکن است طی مراحل مختلف به نتیجه ای که اینجا عنوان شد برسد.

توافق هسته ای-خودکشی بین المللی ج.ا و قدرت گیری ترکیه

فلاکت دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی بالاخره مهمترین منبع چانه زنی بین المللی را بدون هیچ دستاوردی تقدیم ترکیه کرد و با تبلیغ گسترده، این حقارت را به ملت ایران تبریک میگوید!

بیایید اینطور فرض کنیم که ایران اورانیوم 3,5 درصدی تمام و کمال تحویل ترکیه داد و در ازایش (همانگونه که چیزی در قرارداد ذکر نشده) ضمانتی از ترکیه دریافت نکرد. از طرف دیگر چون این موافقتنامه تنها فیمابین ایران و ترکیه ارزش دارد 1+5 هیچ تعهدی در قبال تحویل سوخت آن ندارد و بدتر از آن میتواند در پشت پرده با ترکیه تبانی کرده و مانع برگرداندن اورانیوم به ایران شود. این سناریو با منطق موجود در توافق و همینطور استراتژی گسترش نفوذ ترکیه در منطقه کاملا سازگاری دارد. هدف ترکیه افزایش قدرت و نقش آفرینی خود در خاورمیانه است و گروگان بودن اورانیوم ایران در خاکش از همه جهت زمینه را برای این قدرت طلبی فراهم می کند. از یک سو ایران را برای تحویل اورانیوم بازی خواهد داد و از سوی دیگر برای تحویل ندادن اورانیوم به ایران از اروپا امتیاز خواهد گرفت. بنابراین ترکیه هیچگاه چنین در گرانبهایی را از دست نخواهد داد چراکه چنین فرصت بین المللی ممکن است تا سالها بعد برایش پیش نیاید. این تنها نکته قابل توجه توافق ضعف دیپلماسی ایران است که زمینه را برای حضور دلالهای فرصت طلب فراهم کرده و یکی از مهمترین فاکتورهای چانه زنی بین المللی (یعنی اورانیوم) را از چنگ ایران خارج می کند و رهبری تحولات خاورمیانه را در اختیار ترکیه قرار میدهد.
به خاطر همین من باوری به پیش رفتن این توافقنامه ندارم چراکه اروپا هم اکنون هم ایران را به خاطر ندادن سوخت راکتور آزمایشی کاملا تحت فشار قرار داده و مهمتر از آن شمشیر داموکلوس تحریم را بالا نگه داشته است، بنابراین دیگر پس از خارج شدن اورانیوم از خاک کشور دلیلی برای تن دادن به خواسته های ایران ندارد و بی محابا تحریمها را تشدید خواهد کرد.

گویا جمهوری اسلامی فراموش کرده که مشکلش با غرب تنها مسئله هسته ای نیست. آقای جمهوری اسلامی، اورانیوم شما نه برای سوخت خوب بود نه بمب، تنها به کار زنده ماندن سیاسی بین المللی میامد

کودک اصولگرایی، در نیمه راه بلوغ یا مرگ؟

بازیهای سیاستگران مبتلا به درد اصولگرایی داستانی بسیار فرح انگیز و در عین حال غمناک است. قدری از نزدیک که با آنها نگاه کنیم به کودکانی بی دست و پا میمانند که برای ساده ترین کارها هم به شعور خود اعتماد نمیکنند و نظر ولی را جویا میشوند، یا منتظر فرمان میمانند یا آنقدر نق میزنند تا ولیشان را به عکس العمل وادارند. اما اگر از دور به آنها نگاه کنیم مثل این است که واقعا از قدرت فکری بالایی برخوردارند که تا کنون توانسته اند نقشی کم و بیش ثابت را در عرصه سیاسی بازی کنند. اما این نگاه از دور فقط برای گول زدن همان کودکان به کار میاید
شخصی مانند احمد توکلی یا حبیب الله عسکر اولادی را در نظر بگیرید. چند ماه پیش از انتخابات دهم ریاست جمهوری سعی داشتند برای کسب سهمی از قدرت در کابینه، تمام بضاعت ناچیزشان –که در هر انتخابات مجلس باز هم به رخشان کشیده میشود- را به پای احمدی نژاد بریزند. اما پاسخشان فقط لبخند تحقیر آمیز بود. احمدی نژاد از ریاست جمهوری خود به حول و قوه کودتا کاملا مطمئن بود و به حمایت هیچ سرخری احتیاج نداشت. از آنجایی که اصولگرایان قصه ما همیشه علاقه دارند بدون هیچ ریسکی کار خود را پیش ببرند این بار به حجت حمایت خامنه ای از دولت و اطمینان از کودتای انتخاباتی، ملتمسانه دمشان را برای احمدی نژاد تکان دادند تا شاید اندک سهمی در کابینه داشته باشند.
اما ناگهان اتفاقی غیر منتظره رخ داد. مردم در مقابل اعلام آرای دروغین به خیابان ریختند، لاریجانی در مصاحبه تلویزیونی با چهره ای وحشت زده از گردن نهادن نظام به اصول پاسخگویی دم میزد. توکلی با لکنت زبان و در حالیکه سعی داشت هیچ طرفی را ناراحت نکند اعتراف میکرد که جریان امور به نحوی است که نمیتوان مردم را به خاطر اعتراض منافق خواند. مطهری هم اینچنین لب به شکوه از کودتا گشود : «این نونی بود که احمدی نژاد توی سفره آقا گذاشت» همه به دنبال راهی بودند که خود را از سردرگمی خلاص کنند که ناگهان ولایت مهر تایید خود را با خشونت تمام به زیر کودتای انتخاباتی گذاشت. کودکان بی سرپرست قصه ما باز هم از دوراهی نجات پیدا کردند و سریعا با تغییر حالت خود، کرنش کنان به پشتیبانی از دولت کودتا پرداختند و برای تمام شدن اعتراضات خیابانی دست به هم میساییدند. انتظار آنها چندان طول نکشید چراکه نماز جمعه خونین کار خود را کرده بود و خشونت سپاه، در بالاترین حد خود خیابانها را از معترض خالی کرده بود. مراسم تنفیذ کم رونقی انجام شد و نوبت به انتخاب اعضای کابینه رسید.
کودکان دست و پا چلفتی قصه ما در حالیکه سعی داشتند سهمی هرچند کوچک از کیک قدرت برای خود بردارند با پشت دستی محکم احمدی نژاد مواجه شدند. اصولگراها پای کوبان بر زمین تلاش کردند با رای عدم اعتماد به چند نفر از وزرای پیشنهادی حداقل گیلاس روی کیک را برای خود بردارند که ناگهان خامنه ای فرمان داد «خفه، همه باید به وزرا رای بدهند». باهنر گریه کنان این قضیه را -هر چند کار از کار گذشته بود- علنی کرد. بعد از این اما کودکان هنوز هم امیدوار بودند. تا این که روز قدس رسید و فهمیدند هم چوب را خوره اند و هم پیاز را. اعتراضات خاموش نشده و سهمی هم از قدرت به کفشان نیامده. اطفال معصوم و بیچاره قصه ما دیدند که نه از حمایت پیشین ولیشان خبری هست، نه با وجود سپاه و باند کودتا کسی از مردم را با خود دارند و نه به ازای از دست رفتن این همه، سهمی از قدرت به دستشان رسیده و بدتر از همه به جای ولی سابق، زنبابایی به نام دولت احمدی نژاد نصیبشان گشته… واین قصه همچنان ادامه دارد
رمز همه این گرفتاریها و ناکامیهای جبهه اصولگرایی در همین کودک بودنشان نهفته است. عرصه سیاسی عرصه انسانهای بالغی است که مسئولیت کارهای خود را بپذیرند، ریسک کنند و تفکری مستقل داشته باشند، انسانهایی که بازیچه دست دیگران نباشند. گرچه اصولگرایان پایگاه مردمی ضعیفی دارند، اما اگر قادر بودند استقلال عملی از حمایت از حقوق ملت از خود نشان دهند میتوانستند به آینده سیاسی خود امیدوار باشند و رفته رفته پایگاهی مردمی برای خود دست و پا کنند. قضیه خیلی ساده است؛ هیچ کس تصمیم گیری های خود را به یک کودک وکالت نمیدهد، هرچند یک ولی مقتدر (که حالا از آن خبری نیست) بالای سرش باشد و آمپولهای دوپینگ شورای نگهبان قدرت او را تضمین کنند (که آن آمپولها اکنون در دست سپاه قرار دارد)
محسن رضایی حرف درستی میزند؛ آنها باید در اصولشان تجدید نظر اساسی بکنند. امیدوارم خیلی دیر نشده باشد

واقعیت امروز: حذف خامنه ای از صحنه سیاسی کشور

نگاهی کلی و از سطح بالا به شرایط سیاسی کنونی کنونی چیزی جز آشفتگی و ابهام چیزی به دست بیننده نمیدهد. اگرچه برسی جداگانه متغیرها تا حدی روشنگر خواهد بود اما به هر حال نتایجی که میتوان از آن گرفت باز هم کلی و غیر قابل اطمینان میباشد. با عنایت به نکات فوق الذکر، بررسی رفتارهای کنشگران فردی سیاسی علیرغم اینکه خالی از نقائص خاص اینگونه تحلیلها نیست ولیکن میتواند جریان امور را تا حدی شفافترسازد
چنانچه رفتار جناح مقابل کودتا را در این اواخر در نظر آوریم به نظر میرسد که در سطوح بالای آن همگرایی و شتاب بیشتری نسبت به گذشته مشاهده میشود. جدا از موضع گیریهای قاطع اخیر موسوی ، خاتمی و کروبی؛ هاشمی نیز بالاخره لبه تیزتری از شمشیر خود را نشان جناح کودتا میدهد. او در سخنان اخیر خود صریحا خواستار پایداری و مقاومت معترضین شده و به آنها اینگونه امید میدهد که «با تظاهرات همه مسائل حل نمی شود». گذر کردن موسوی از قانون اساسی نظام هم امری نبود که بتوان از چند ماه گذشته آن را پیش بینی کرد. همه اینها در کنار دیگر مواضع و حرکات صریحتر خاتمی و کروبی ناشی از چیست؟ به باور من تحلیل آنها این است که مرکز اصلی قدرت سیاسی در کشور حذف شده است
همینطور در طرف دیگر ماجرا ما شاهد این هستیم که مرتضی نبوی پس از ماهها سکوت تنها چیزی که برای گفتن دارد این است که حرف خامنه ای در وضعیت فعلی خریدار ندارد و منفعلانه و از روی عجز آرزوی ریشه کن شدن جریان سبز را دارد. گستاخی های فرماندهان سپاه هم به حدی رسیده که به راحتی خامنه ای را کنار میزنند و مستقیما منصوب مستقیم او در مجمع تشخیص مصلحت را مورد عتاب و تهدید قرار میدهند. اما وضع از این هم خرابتر است چراکه جناب محسن رضایی علنا خواستار بازنگری در اصول انقلاب گردیده.
وقتی دو وضعیت فوق را در کنار هم قرار میدهیم به 2 نکته مکمل میرسیم
1- دیدگاه رهبران جنبش سبز نسبت به آینده سیاسی کشور دگرگون شده است، آنها لازم میدانند که برای جلوگیری از وقوع یک فاجعه اجتماعی اولا مواضع شفافتری نسبت به گذشته ابراز کنند و به زبانی دیگر تندتر بروند و در درجه بعدی سرمایه هایی همچون معلمان، کارگران و قومیتها را با جنبش سبز بیشتر مالوف کنند.
2- موقعیت شخص خامنه ای در ساختار قدرت به راستی چنان تضعیف شده است حتی میان کسانی که تنها منبع مشروعیتشان محسوب میشود-یعنی اصولگرایان- جایگاهی ندارد. او پیش از این نقشی واسطه میان هاشمی و کودتاگران بازی میکرد و مانه حملات شدید به او میشد و تا حدی از وی حمایت میکرد اما هاشمی خود را چنان بی دفاع میبیند که مجبور است حملات وارده را شخصا پاسخ دهد.
نتیجه طبیعی دو نکته فوق این گزاره است: خامنه از صحنه سیاسی کشور حذف گردیده و نمیتواند به جایگاه گذشته بازگردد. خامنه ای با بی تدبیری، آنقدر از نردبان کودتاچیان پایین رفت که خود نیز عمله آنان شد و اکنون که حرفش هیچ جا خریدار ندارد، خود را مهره سوخته ای بیش نمیبیند. این یعنی تنها نقطه اتکای مشترکی که میان اصولگرایان، سپاه، بسیج و دولت بوده از بین رفته و نمیتواند هیچگونه همگرایی میان آنان را اثرساز باشد. آقای محتشمی پور قبلا گفته بود که حجتیه قصد زدن ریشه خامنه ای را دارد اما قدر دیر به این قضیه اشاره کرد، چرا که رشه او همان روز 22 بهمن؛ روزی که سپاه دید برای اعمال اقتدارش به هیچ کمکی احتیاج ندارد از خاک جمهوری اسلامی درآمده است
بازهم میگویم، با این وضعیت هاشمی میبایست بیشتر مراقب جان خودش باشد. جنبش سبز نیز با سرکوبی شدیدتری روبرو خواهد بود. اما از همه بدتر آینده اصولگرایان است. آنان مجبورند میان سپردن افسار خود به دست کودتاچیان یا حذف شدن یکی را انتخاب کنند چرا که دیگر حامی اصلی آنان قدرت خود را از دست داده است. چنین فضایی بیشتر صحنه یک جنگ داخلی را به ذهن متبادر مینماید چراکه سپاه قدرت را کاملا قبضه کرده و دیگر هیچ رقیب برای او نمیتوان متصور شد. یادمان نرود که حذف شدن خامنه ای زمانی به نفع ما می بود که پیش از آن سپاه فروپاشیده باشد. اما حذف خامنه ای با این وضعیت تنها سپاه و باند کودتا را در اعمال سیاستهای پلیدشان جری تر می کند.
———————————————————————
پ.ن
نکات کامنت لینک در دنباله مهم بود و لازم دیدم اینجا با پاسخ مربوطه منتشر شود:

«گستاخی های فرماندهان سپاه هم به حدی رسیده که به راحتی خامنه ای را کنار میزنند و مستقیما منصوب مستقیم او در مجمع تشخیص مصلحت را مورد عتاب و تهدید قرار میدهند.»
این تحلیل جالبی نبود . برکناری رفسنجانی نیاز به خامنه ای نداره . به احتمال زیاد خود خامنه ای هم از این کار سپاه کاملا حمایت میکنه . زمانیکه میگه نظرات من به نظرات ا.ن بیشتر نزدیکه خوب یعنی چی ؟ یهنی رفسنجانی دیگه پشمه .
بعد اصولگرایان و به عبارتی قدرتگرایان از اسم امام و حمایت از ولی فقیه دارن هر غلطی که شاید هیچ کس فکرشو نمیکرد به این آشکاری انجام دهند رو انجام میدن . پس تا جایی که بتونند از خامنه ای دفاع خواهند کرد چون راه برگشتی ندارند .

پاسخ:

زمانیکه میگه نظرات من به نظرات ا.ن بیشتر نزدیکه خوب یعنی چی ؟ یهنی رفسنجانی دیگه پشمه


ولی بعد از این چند بار خودش مجبور به حمایت های نصفه و نیمه شد و دائم میگفت باید جلوی تهمت را گرفت. در آن شرایط بحرانی هم خامنه ای سعی داشت توازن قوا را کمی به سمت احمدی نژاد سنگین کند نه تا حدی که هاشمی را از دست بدهد. جدا از این مساله رفسنجانی نفوذ زیادی در صنعتگران و تجار دارد و حتی در نهادها و ادارات دولتی هم باندهای مقتدر و فعالی دارد و از دست دادن حمایت هاشمی ضربه بسیار بزرگی به خامنه ای است. این است که خامنه ای هیچوقت خاستار حذف کامل او نیست چرا که با از دست دادن هاشمی قلاده اش به دست کودتاچیان میفتد و کاملا بی اختیار میشود(چیزی که الان شاهدیم)

مرتضی نبوی: «در بین‌ اصولگراها تفرقه دیده می‌شود؛ ما بریده‌ایم»

مرتضی نبوی، از اعضای مجمع تشخیص مصلحت با اشاره به «تشتت آرا و تفرقه»‌ بین اصول‌گرایان گفت که اقتدارگرایان صریحا می‌گویند: «ما بریده‌ایم». وی افزود: «چهره‌های معدودی الان در صحنه هستند و از مواضع مقام معظم رهبری دفاع می‌كنند.»

وی با مقایسه «جنبش سبز» و «جبهه حاکم» گفت: «اگر نظام، سپاه و بسیج دارد، ‌‌آن طرف هم دانشجو، نخبه، كارگران و اصناف مختلف را دارد. ‌‌اگر در ادبیات براندازی نرم نگاه كنید، ‌‌این اقشار جزو اهداف و مخاطب اینها هستند و به طور مفصل از فضای مجازی، ‌‌اینترنت، ‌‌شبكه‌های ماهواره‌ای، ‌‌تلفن همراه، ‌‌ایمیل‌ها و وبلاگ‌ها استفاده می‌كنند، ‌‌تجربه‌هایی هم داشته‌اند.»

آقای نبوی افزود: «این فرقه سبز كه الان ما داریم، ‌‌یك جنبش اجتماعی است و می‌خواهد در سطح اجتماع ناامنی اجتماعی ایجاد كند و از لحاظ ادبیات امنیتی در قالب دكترین تنش‌زایی از پایین، ‌‌چانه‌زنی از بالا قابل تعریف است كه در آن با بحران‌افزایی در لایه‌های زیرین و میانی جامعه برنامه‌ریزی می‌شود، ثبات فكری رویه‌ای رجال نظام در كانون‌های مذاكرات استراتژیك تضعیف شود.»

وی در بخش دیگری از سخنان خود با «ضد فرهنگ» خواندن جنبش سبز گفت:‌ «با فتنه و جنبشی در ایران روبه‌رو هستیم که آنچنان گسترده است كه تمام فضای دانشگاهی ما را به تسخیر خود درآورده است، یعنی برخی از جوانانی كه در جمهوری اسلامی تربیت شده‌اند. ‌‌ناگهان چشم باز كردیم و دیدیم سرباز همین جنبش ضدفرهنگی هستند.»

به گفته‌ی آقای نبوی، مرکز این «جنبش ضد فرهنگ» دانشگاه است و «امروز اساتید تندتر از دانشجویان دارند مردم را برای نافرمانی تحریك می‌كنند.»

وی افزود: «اینها تحت تاثیر همین علوم انسانی هستند كه در آنها خدا مرده است. این جوان‌ها خیلی گستاخ در این صحنه وارد شدند و مطالبات خودشان را مطرح می‌كنند و به آنها یاد داده‌اند كه حتی از فرصت‌هایی مثل تاسوعا و عاشورا هم استفاده كنند.»

نبوی در بخش دیگری از سخنان خود در پاسخ به این سوال که «برای جلوگیری از پیش‌زمینه‌های وقوع برنامه نافرمانی مدنی چه باید كرد؟» گفت: « ‌نسل جوان ما خیلی توانمندتر از ما این مسائل را حس می‌كنند و توانمندی‌های لازم را هم را دارند. ‌‌ماها دیگر نه حال و حوصله و نه توانش را داریم كه در فضای سایبر و وب سایت و این حرف‌ها برویم ‌و مقابله كنیم. ‌‌فكر می‌كنم هنر ما این باشد كه زمینه را باز و استقبال كنیم و نسل جوان را در این صحنه بیاوریم.»

نبوی، «بسیج و سپاه» را مهمترین سرمایه نظام خواند و تاکید کرد: «نیروی انتظامی هم باید تعریف دیگری پیدا کند؛ نیروی انتظامی برای این نیست كه برود و كتك بزند. ‌‌چه كسانی را كتك می‌زند؟ همین جوان‌هایی را كه خودمان تربیت كرده‌ایم. ‌‌نیروی انتظامی در چنین فضایی باید یاد بگیرد كه كتك بخورد تا مقداری از انرژی آنها تخلیه شود.»

وی با تاکید بر «برخورد فرهنگی» گفت که معتقد است «برخورد سخت و خشن، ‌‌مثل یك غده سرطانی باعث تكثیر و گسترش آن می‌شود.»

نبوی در پایان گفت: «اگر ما بتوانیم با خون دل خوردن و سرمایه‌گذاری كردن، ‌‌از این میدان مبارزه، ‌‌پیروز بیرون بیاییم، ‌‌می‌توانیم بگوییم كه ان‌شاءالله مدرنیته را با تمام ظرفیت‌های نظامی، ‌‌اقتصادی و رسانه‌ای آن به خاك خواهیم سپرد.»

منبع

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: